در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

ترجمه رمان فصل ۶ - قسمت دوم

فصل ششم - قسمت دوم

او مى خواست كه این چیزها را اینگونه ببیند. و من مى گفتم : آره ، شاید. كارل هاینتس‌ ، كه زیاد به پدرش‌ وابسته بود، پسر درست و حسابى اش‌ محسوب مى شد. پدر به این پسر افتخار مى كرد. كارل هاینتس‌ هم شاید مثل من موجود ترسوئى بوده است.  طورى كه من امروز هم گاهى به خودم مى گویم، ها ، بپر. همین حالا ، بپر پائین، از سكوى استخر به پائین بپر. و تا حالا هیچ كس‌ به من نیاموخته كه چگونه مى شود از سكوى استخرپرید. سر به جلو ، و رو به جلو ، نه پایین ، و بعد پریدن از سكو. خودتو ول نكن. من در یك روز بارانى ، روزى كه بنى بشرى در این استخر روباز نبود، به آنجا رفتم. سكوى ده مترى در انتظار من بود. حسى مثل یك دستور و فرمان در من بوجود آمد : شجاع باش.  من مى بایستى شجاع باشم ، ولى نه كله خر.  برادرم وقتى كه در بیمارستان صحرائى بسترى بوده ، مى گفت كه پاهایش‌ را قطع كرده اند، با زبانش‌ ، كه در اثر مرفین سنگین شده بود، مى گفت: من خر كله نبودم. خوب حتىآنجا هم لت و پارش‌ كردند و این بینش‌  در او بوجود آمد كه زندگى اش‌ براى همیشه ویران  شده است . جوانى اى ، كه دیگر بوى جوانى نمى دهد. برادر من ، حتى در آن بیمارستانصحرائى هم شجاع و سربه فرمان است.

كارل هاینتس‌ در نامه اى كه در تاریخ 22/7/43 به مادرم مى نویسد، نامه اى هم براى منكه آن موقع سه سال داشتم، درون پاکت  مى نهد. در این نامه نوشته شده است :

اووه عزیزم !

طورى كه موچ طلائى  براى من نوشته ، تو قصد دارى كه همه روس‌ ها را بكشى و به کمک من اجسادشان را روى هم انباشته كنى. نه نه ، این طور نمى شود . اگر همه قرارشود این كار را بكنند ، كه نمى شود. من امیدوارم كه به زودى به خانه برگردم و با اووهزى كنم. ما منظریم تا ما را از این محل به جاى دیگرى در جبهه شرق ببرند. تو روزها را چگونه مى گذرانى . تمشك جمع می كنى ، ها ، نوش‌ جانت.

چگونه این فكر به سر یك بچه سه ساله، مى افتد، كه همه روس‌ ها را بكشد. این یك حرفكاملا بدیهى بود. ولى این امكان هم وجود داشت، كه مادر غیر مستقیم او را واداربه این كار كرده باشد ، كه از خدمت فرار كند. براى اینكه به علت سانسور نامه ها اینچنین مطالب را از زبان بچه ها مى گفتند. این جمله هم بى معنى است : اگر همه روس‌ ها را بكشیم، دیگر لازم نیست كه آنها را روى هم انباشته كنیم. بیابانهاى لونه بورگ[1] ، سرزمین مرده هاشلسویگ هول اشتاین[2] ، باد زگه برگ [3

بعد از طهر یكشنبه ، قدم زدن دور دریاچه.

. . . ادامه دارد . . .



[1]  Lüneburger Heide

[2]  Schleswig Holstein,

[3]  Bad Segeberg

 

 

 

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٢:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٤
تگ ها :