در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

مروری بر رمان «هنگام پوست کندن پیاز» / گ. گراس

مروری بر رمان «هنگام پوست کندن پیاز» / نوشته گونتر گراس

 

مترجم: شاپور چهارده چریک
shapur_14@ yahoo.de

 


 

قبل از اینکه کتاب جدید  گونتر گراس Günther Grass ،  با عنوان هنگام پوست کندن پیاز    Beim Häuten der Zwiebel  ، که در واقع در برگیرنده خاطرات و شاید آخرین گفتار یا گفتارهاى وى باشد، به بازار عرضه گردد، بحث و جدل فراوانى از طرف خوانندگان و خاصه از طرف همکاران  «گراس»  و ادیبان و نویسندگان چه آلمانى وچه غیر آلمانى و نیز طرفداران و مخالفین وى در سطح جهانى در گرفت. عده اى به مخالفت با  گراس‏ شتافتند و عده دیگرى نیز از وى حمایت کردند.  

 

 

 

 

 

از آنجائى که در سایت‌ها و نشریات ایرانى و فارسى زبان نیز به این مسئله پرداخته شده  و گفتنی‌ها در این مورد بر زبان و قلم آورده شده، من دیگر در اینجا به تفصیل به این مسئله نمى پردازم، فقط گاهى نکاتى را که به نظرم مهم می‌آیند عنوان می‌کنم و به معرفى کتاب «هنگام پوست کندن پیاز» مى پردازم.

 

من قصد نداشتم که این مسئله را    -ماجراى گراس‏ در ارتش‏ نازى   -اینجا یک بار دیگر بگشایم . ولى نمى توان از کتاب جدید  گراس  حرف زد و از این ماجرا نگفت، زیرا که محتویات این کتاب با این ماجرا در هم آمیخته اند.  

 

این کتاب در هفته اول ورودش‏ به بازار کتاب، در زمره پرفروش‏ ترین کتاب‌ها بوده است.  علت این امر بدون شک در وهله اول شخصیت، نوع نگارش‏، دید و معروفیت گراس‏ و نیز محتواى این کتاب بوده است. در وهله دوم نیز اخبار و رویدادهاى چند هفته گذشته در مورد عضویت گراس‏ در هنگ اس‏ اس‏ بوده است، عده اى نیز گفته اند که گراس‏ به این علت، چند روز قبل از معرفى کتاب جدید اش‏، عضویت اش‏  در هنگ اس‏ اس‏ را تأئید کرده، که می‌خواسته فروش‏ کتابش‏ را تضمین کند. 

 

 مشخصات کتاب:

 

عنوان کتاب:  هنگام پوست کندن پیاز

 

عنوان اصلى به زبان آلمانى Beim Häuten der Zwiebel  

 

نویسنده : گونتر گراس‏ Günther Grass

 

مؤسسه انتشاراتى : اشتایدل  Steidl-Verlag

 

تعداد صفحات : 480 ص‏

 

قیمت : 24 یورو

 

 

عجیب نیست، که مردم در جوامع خود غالباٌ نویسنده‌ها را به عنوان معلم اخلاق انتخاب می‌کنند و وقتى که پاى این معلمین اخلاق لغزید، انتقام وحشتناکى از آنها می‌گیرند و هیچ خطائى را بر آن‌ها نمى بخشند، گوئى خود این مردم هرگز خطا نمی‌کنند. این معلمین اخلاق و مجسمه‌هاى خیالى که ما مردم از آنها در ذهن خود ساخته و پرداخته ایم، نیز یکشبه می‌لرزند و فرو می‌ریزند و نیز به این جهت هم فرو نمی‌ریزند که ما اشتباهاتى در آثار آنان تشخیص‏ داده باشیم، این مجسمه‌هاى خیالى به این جهت در ذهن ما مردم فرو می‌ریزند، که شخص‏ نویسنده در جائى مطلبى را عنوان کرده است  که ما را خوش‏ نیامده و به این منظور نیز نوشتن 480 صفحه و کندن پوست پیاز و ریختن اشک لازم نیست. یک جمله،  یا گاهى حتى یک کلمه کفایت می‌کند تا مجسمه اى در ذهن میلیونها انسان ویران شود و نویسنده اى بى آبرو گردد.

 

از عبدالحسین زرین‌کـوب خواندم که می‌گفت: بشر جایزالخطا نیست، بلکه ممکن الخطاست )نقل به معنى( یعنى، جایز نیست که انسان خطا و اشتباه کند، بلکه ممکن است و این امکان براى تک تک ما انسان‌ها وجود دارد و مختص‏ نویسنده اى مانند گراس‏ نیست که در سالیان گذشته همین مردم و نویسندگان و خبرنگاران و افراد مهم وى را بالاى منبر و محراب می‌نشاندند و با وى عکس‏ مى گرفتند و مقالات و کتبش‏ را به یکدیگر هدیه می‌دادند و کتاب‌هایش‏ را تبلیغ و ترجمه می‌کردند.  گرچه در این میان نه جایزه ادبى نوبل از وى پس‏ گرفته می‌شود و نه ارزش‏ ادبى کتبش‏ از بین مى رود، که بودند و هستند ادیبان و سیاستمداران و مقامات کشورى و خاصه لشکرى آلمانى که در ارتش‏ نازى خدمت کردند و بعدها در آلمان نه تنها به نان و آب و مقام و مرتبه رسیدند،  بلکه کسى آنها را بازخواست و بازجوئى نکرد.

 

چند مورد در این میان هنوز بخوبى روشن نگردیده است:

 

 -1 چرا عضویت گراس‏ در هنگ اس‏ اس‏  بعد از گذشت 60 سال افشا گردید؟ و چرا حالا؟ مگر سازمانهاى جاسوسى آلمان کار نمی‌کنند؟ مگر هر کدام از افرادى که در آلمان زندگى می‌کنند، پرونده اى در سازمان جاسوسى ندارند؟

 

-2 هنگامیکه گراس‏ کتاب « بیهوشى موضعى»  را به خوانندگانش‏ معرفى می‌کرد، یکى از حضار بلند شد و گفت)  Ich grüße meine Kameraden :درود بر همرزمان من(، که قطعاٌ منظورش‏ گراس‏ بود که با وى در یک واحد خدمت می‌کرده و او گراس‏ را شناخته بود و سپس‏ در حضور مردم و در میان سالن و جمعیت سیانور خورد و خودکشى کرد. گراس‏ چند روز بعد از این فاجعه به دیدار خانواده آن مرد رفت , روزنامه‌ها و رادیو تلویزیون نیز این مسئله را دنبال کردند، ولى به زودى سروصداى آن را خواباندند تا مبادا گزندى به ادبیات و جامعه و ادیب آنها وارد گردد. چرا ارگانهاى ذیربط این مسئله را دنبال نکردند. همانهائى که هر دم از کاهى  کوهى می‌ساختند.

 

 -3 وقتى که گراس‏ در تاریخ 11 آگوست 2006 در مصاحبه‌اى با فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ FAZ   به عضویت خود در هنگ اس‏ اس‏ اقرار کرد، یکى دو روز بعد، حتى روزنامه یومیه اى مانند بیلد تسایتونگ Bildzeitung تمام اسناد و مدارک دال بر عضویت گراس‏ در هنگ اس‏ اس‏ را چاپ کرد. این اسناد و مدارک کجا بودند که کسى و یا سازمانى دسترسى به آنها نداشتند به جز روزنامه نامبرده و به موقع از کیسه‌هاى خود این اسناد و مدارک را بیرون کشیدند.

 

 -4 مگر گونتر گراس‏ سال‌ها پیش‏ از این در یک جمع خصوصى به عضویت خود در هنگ اس‏ اس‏  اعتراف نکرده بود؟ چرا دنبال آن گرفته نشد؟

 

 -5 مگر در همین آلمان افرادى از قبیل ریچارد وایتسکر Richard Weizäcker رئیس‏ جهور اسبق آلمان، فرانتس‏ یوزف اشتراوس‏ Franz-Josef Strauss  وزیر دفاع اسبق آلمان و بعداٌ  استاندار استان بایرن، هلموت اشمیت Helmut Schmidt صدر اعظم اسبق آلمان و بسیارى دیگر در ارتش‏ نازى خدمت نکردند و به درجات رفیع نرسیدند؟ با آنها چه کردند؟

 

بارى برگردیم به معرفى کتاب ، که هر چه در این خلا بیشتر نیشتر فروکنیم، گند آن بیشتر بالا مى آید.

 

کتاب «هنگام پوست کندن پیاز» زندگى گونتر گراس‏ را از سال 1939 تا سال 1959 به تصویر مى کشد. آغاز کتاب با شروع جنگ دوم جهانى قرین می‌گردد. گراس‏ در سال 1939 بیش‏ از 12 سال نداشته است. جنگ لهستان، در کتاب « طبل حلبى» به زیبائى به تصویر کشیده شده است، تا آنجا که بتوان در جنگ و کشتار از زیبائى ادبى سخن گفت. رمان طبل حلبى بزرگترین اثر گونتر گراس‏ محسوب می‌شود. جریانات کتاب هنگام پوست کندن پیاز درست هنگامى خاتمه مى یابد، که رمان طبل حلبى منتشر می‌شود، یعنى در سال 1959. این کتاب را باید در رده اتوبیوگرافى یا زندگینامه خودنوشته محسوب کرد. ضمناٌ این کتاب در همان هفته اول که وارد بازار شد، یکى از پرفروش‌ترین کتاب‌هاى آلمان گشت. هنگامى که کسى در سال‌هاى شاید آخر عمر )«گراس»، 78 سال دارد و برایش‏ آرزوى سلامتى و طول عمر مى کنم( مطلبى را مى نویسد که مربوط به 65 سال پیش‏ است، و مرتب می‌گوید: تا آنجائى که من به یاد دارم، تا آنجائى که به خاطر دارم...،  و بیشتر از شاید استفاده می‌کند تا باید، دیگر شاید نتوان میان سندیت و سماجت ادبى حد و مرزى قائل شد. ولى این مسئله براى گراس‏ مانعى در خلق کردن یک اثر ادبى نیست و او خود به این مطلب به خوبى آگاهى دارد. عنوان کتاب، همان‌طور که چندین بار به آن اشاره شده است، «هنگام پوست کندن پیاز» نام دارد ولى حتى شخص‏ گونتر گراس‏ هم که یک آشپز خوب و با سلیقه و با تجربه است و براى دوستانش‏ مرتب آشپزى می‌کند، تا کنون چنین پیاز تند و تیزى را در دست نداشته است که اشکش‏ را سرازیر کند.

 

گراس‏ معتقد است که قوه حافظه بشرى، همانند پوست پیاز است که لایه به لایه روى هم قرار گرفته و باید لایه روئى برداشته شود تا نوبت به لایه زیرى برسد تا نهایتاٌ دست ما به مغز پیاز برسد، که محکم‌ترین لایه پیاز است. همانگونه که ما هنگام پوست کندن پیاز، اشک می‌ریزیم،  قوه حافظه و خصوصاٌ روند یادآورى ما انسان‌ها نیز همین‌گونه است. اشک ما را در می‌آورد. عده اى در این هنگام چشم‌ها را بسته و صورت خود را در هم می‌کشند، زیرا که دردآور است. او اضافه می‌کند که من خیلى زود از کندن پوست پیازها دست کشیدم،  طورى که اینک به هنگام کندن پوست پیاز نداى آن را در گوش‌هایم می‌شنوم، هنوز هم از آن وحشت دارم. آیا این من هستم که نمی‌خواهم آنچه را که روى پوست پیاز نوشته شده است، بخوانم. این شاید کمى مسخره به نظر آید، ولى گراس‏ خود از دست خود گله و شکایت دارد، زیرا که او خود را بر روى میز محاکمه نشانده است.   

 

گراس‏ دو گونه تصویر از خود ارائه می‌کند: یکى تصویر تجربى اوست و دیگرى تصویر هنرى او. تصویر تجربى او دائم در حال فرار و گریز است و بهانه می‌گیرد. قوه حافظه او در مورد تصویر تجربی‌اش‏ گراس‏ را یارى نمی‌کند، دائم کم می‌آورد و فراموش‏ می‌کند یا از بازگو کردن پاره‌اى موارد و مطالب می‌گریزد و دم نمی‌زند.

 

تصویر هنرىاش‏ یا تصویر شاعرانه و ادبی‌اش‏،  آن تصویر دگر را  -تصویر تجربى را  -مرتب به دام می‌اندازد و مچش‏ را مى گیرد و رسوایش‏ مى کند و با ترکه او را فلک مى کند . پیاز تندى را جلوى چشمهایش‏ مى گیرد تا اشکش‏ را در آورد.

 

شاید این هم تصادفى نباشد که گراس‏ هنگامیکه از سربازان وظیفه صحبت می‌کند، همیشه در ضمیر سوم شخص‏ مفرد از آنها نام می‌برد. گراس‏ هم اینک نوعى درام می‌نویسد که در آن خود دو نقش‏ را ایفا می‌نماید: یکى تجربى است و دیگرى هنرى. یکى سرباز جوانى است که با دیگران همقدم شده و دیگرى نویسنده معروفى است که مى خواهد گذشته‌اش‏ را هضم کند و بفهمد و از ادبیات و خصوصاٌ نوشتن کمک می‌گیرد. یکى پس‏ می‌زند و دیگرى تجزیه و تحلیل می‌کند. یکى گناهگار است و دیگرى بی‌گناه و شاید بی‌گناهی‌اش‏ از ادبیاتش‏ نشئت گرفته باشد. گراس‏ نمى خواهد گذشته‌اش‏ را بزک کند. ولى به نقش‏ ادبیات به عنوان فیلتر یا کاتالیزاتور در صاف کردن و تمیز کردن و پالایش‏ کردن حافظه و گذشته‌اش‏ ایمان دارد. 

 

 در این میان گونتر گراس‏ تنها نیست ـ اووه تیم  Uwe Timm یکى از بزرگترین نویسندگان آلمانى است که چندین سال از گراس‏ جوان تر است. 

 

 

کارل هاینتس  Karl-Heinz ‏ برادر اووه تیم که شانزده سال از اووه مسن تر بود و داوطلبانه وارد ارتش‏ نازى شده و در مخوفترین هنگ این ارتش‏، که نام عجیب و گویاى جمجمه مردگان Totenkopfdivision  را بر خود نهاده بودند و تصویر یک جمجمه را سمبل هنگ و واحد نظامى خود کرده بودند، شد. کارل هاینتس‏, Karl Heinz  در سال 1943 در یک بیمارستان صحرائى در اوکراین درگذشت. اووه تیم در یک اتوبیوگرافى با عنوان به عنوان مثال برادر من

 

 Am Beispiel meines Bruders که در سال 2003 منتشر شد، سعى کرد که از طریق ادبى به پدر و برادرش‏ نزدیک شده و زندگى آنها را تجزیه و تحلیل نماید و جوابى براى چراهاى خود و دیگران بیابد. 

 

شاید حرف آخر گراس‏ را بتوان چنین نوشت:

 

در مورد من هم چنین بود . من هم مدت‌ها وقت صرف کردم تا توانستم حرف بزنم و بگویم  ولى من براى خودم چیزى نمی‌خواهم. بنگرید ! چگونه اشک از چشمانم جارى است ـ و نگاهش‏ به انبوه پیازى که بر روى میز آشپزخانه اش‏ نهاده است، خیره می‌شود.

 

 

منابع:

 

http://www.sueddeutsche.de/kultur/artikel/94/83011/

 

http://www.welt.de/data/2006/08/16/999933.html

 

http://www.welt.de/data/2006/08/16/999933.html

 

http://www.wdr.de/themen/kultur/literatur/guenter_grass/

 

http://www.stern.de/unterhaltung/buecher/:Grass'-Beim-H%E4uten-Zwiebel-in-Meisterwerk/567814.html

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱۸
تگ ها :