در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

یکی شعر دیگر : کاشکی

کاشکی

کاشکی برگ گلی بودم من

کاشکی دانه و بذری

کاشکی شاخه‌ی خشکی

کاشکی برگ درختی

کاشکی نهر حقیری

کاشکی باد سحر بودم من

کاشکی قطره‌ی باران

کاشکی ابر بهار

 

کاشکی سایه‌ی یک سرو بلند بودم من

کاشکی خال لب دخترکی بودم و خندان و ظریف

کاشکی جام می عربده جوئی بودم

کاشکی مزرعه‌ای بودم و مملو از عشق

کاشکی مصرعی از بیت و غزل بودم من

کاشکی گوشه‌ای در شور و سه گاه

کاشکی ساز شکسته

کاشکی خواب یکی لعبتک ناز و لطیف

کاشکی ... کاشکی ...

 

کاشکی هیچم از این عقل و بصر بهره نبود

تا اگر چند صباحی که در این دور کهن

سر به سر در طرق زهره و مریخ نهادم

به من واله و شیدا نتوان نکته و ایراد گرفت.

کاشکی!

 

 

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۸
تگ ها :