در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

یکی شعر دیگر : مرغ و بیضه - ناتمام

مرغ و بیضه

بیا گویم برایت داستانی

که تا تکلیف مرغ و بیضه دانی

در ایامی که من بیکاره بودم

همه شب تا سحر آواره بودم

در این ایام، ما را همدمی بود

خدا رحمش کند، خوب آدمی بود

ولیکن هر شب و هر روز مست بود

خدارحم نامش و خداپرست بود

ز تریاک و هروئین، شیره و بنگ

چنان می زد که می شد گیج و دلتنگ

دکانش جای مرغ و بیضه ها بود

خودش منگ و خورشتش بیضه ها بود

دکان و دستگاهش پاتوق ما

کباب ماکیانش قاتق ما

یکی از روزها آمد جوانی

فروشد تخم مرغی بر فلانی

خدارحم آمد و گفتار سر کرد

همه فکر و خیال از سر بدر کرد

یکی از شانه ها را او نشان کرد

تو گوئی این فلانی جان فشان کرد

جوانک گفت کین تخم ها شکسته

دلم از دست این غم پینه بسته

بگیر این سطل را با تخم مرغش

گذاشت آنجا و شاگردش ببردش

 

........ ناتمام ..... بقیه هفته آینده

 

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/۱۸
تگ ها :