در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

تاریخ ادبیات کودکان و نوجوانان آلمان

تاریخ ادبیات کودکان و نوجوانان آلمان

این کتاب ترجمه‌ایست از:

Geschichte der deutschen

Kinder- und Jugendliteratur[1]

مترجم: شاپور چهارده‌چریک

Shapur_14@yahoo.de

فصل اول: قرون وسطا و اوائل عهد جدید

"جفری شوالیه"، یکی از اشراف فرانسوی در نیمه دوم قرن چهاردهم، در یکی از کتابهایش به نام: "شوالیه‌ای در برج"[2] چنین می‌نویسد: "به این جهت, کار خوبی است که کودکان را در دوران جوانی‌شان به مدرسه بفرستیم/ تا کتاب سفیدپوستان را بخوانند/  و آموزش مذهبی دیده و خویشتن و جسم و جان خویش رانجات دهند."[3]

"جفری شوالیه" که به محافظه‌کار بودن معروف بوده و افکار و آمال ارتجاعی و پسمانده و عقب‌مانده داشته، در این باب (آموزش کودکان) نظر دیگری را ابراز می‌دارد. وی در پاره‌ای موارد  از شوالیه‌های زمان خود پیشی گرفته و معتقد بوده که آموزش و تحصیل را نباید فقط برای مردان بدانیم و دوشیزگان و زنان را از آن محروم کنیم و آموزش و تحصیل بانوان را به چشم "بی‌فایده" بنگریم. "جفری شوالیه"، که خود پدر سه دختر بود و آموزش آنها برایش اهمیت داشته، آموزش، حتی آموزش پایه‌ای یا مقدماتی بانوان را از مسائل مهم تلقی می‌کرد. او معتقد بود که بهتر است که بانوان باسواد شوند تا بتوانند کتاب مقدس را بخوانند و نجات یابند. با قرائت کتاب مقدس نمونه‌هائی که در این کتاب به عنوان مثال آورده می‌شوند، بهتر در اذهان آنها خواهد ماند و تبعیت از این موارد و مثال‌ها برای آنها نوعی خدمت بشمار می‌رود. "جفری شوالیه" برای دخترانش کتاب کوچکی نوشته بود، که در این کتاب ذکر کرده بود که آنها چگونه می‌توانند با شرف و افتخار زندگی کرده و به شهرت و مکنت رسیده و در امورخیریه شرکت کنند. نمونه‌هائی از اعمال نیک افرادی که دخترانش می‌توانستند از آنها پیروی کنند، یا نمونه‌هائی از بانوان نجیب، یا نمونه‌هائی از زنانی که می‌توانستند باعث گمراهی آنها شوند، به عنوان مثال نوشته شدند، تا دخترانش بیاموزند، که چگونه باید به اعمال نیک همت گماشت و از اعمال شر گریخت. این کتاب اول بار در سال 1493 در بازل (سوئیس) از طرف "مارکوارت فون اشتاین"[4] یکی از اشراف محلی "مومپل باخ"[5] به زبان آلمانی ترجمه گردید. "جفری شوالیه" می‌خواست که با نگارش این کتاب، نه تنها دخرانش را در سربه‌زیری و خداپرستی  تربیت کند، بلکه تعلیم و تربیتی را به دخترانش بیاموزد که مطابق با طبقه اجتماعی و جایگاه اجتماعی خود و خانواده‌اش باشد.  این نمونه و مثال به وضوح نشان می‌دهد، که نگارش ادبیات کودکان، "اختراعی" نیست که ما در دوران روشنگری یا عهد جدید ، یا در عهد "تعلیم و تربیت" به آن همت گماشته باشیم. ریشه‌های این نوع ادبیات را می‌توان تا قرون وسطا دنبال کرد.

گذشته از این، می‌توان از این نمونه آموخت که ادبیات کودکان در قرون وسطا غالبا دارای عناصر مذهبی بوده و بیشتر برای آموزش نوشته می‌شدند. "آموزه" های این کتب نیز بیشتر با مثال زدن و نمونه آوردن به نتیجه و هدف خود نائل می‌شد، (یعنی آموزش در بطن آموزه‌ای که باید از آن چیزی آموخت)، مانند مثال زدن، استفاده از داستان و قصه و تمثیل و حکم و ضرب‌المثل و غیره.

ما احتمالا امروزه کتابی مانند کتاب "شوالیه‌ای در برج" را برای خواندن به فرزندانمان توصیه نخواهیم کرد. نه فقط به علت آموزه‌های اخلاقی این نوع کتابها،که مثال‌های سرسری و سطحی را نمونه آورده‌اند، بلکه بیشتر به علت "تعلیم و تربیت تادیبی" است، که اینگونه کتابها مبلغ آن هستند: تنبیه‌های خوف‌ناک در جهنم، منتظرآنها (زنان) هستند، خصوصا اگر آنها به امیال و آمال جنسی (زنانه) خود گوش فرا دهند و به آنها عمل کنند.

"جفری شوالیه" برای اینکه به دخترانش نشان دهد، که این تنبیهات چگونه هستند، مثلا می‌نویسد که این عمل واقعا اتفاق افتاده و شیطان زنی را که به تمیز کردن اعتیاد داشته و دامن‌اش آتش گرفته بود و فریاد می‌کشیده است، کشان کشان به درون جهنم برده است، یا از زنی سخن به میان می‌اورد، که شیطان با سوزن داغی، گونه‌ها، ابروها و پیشانی‌اش را تا مغز استخوانش سوراخ کرده و سوزانده است، به این علت که این زن خود را آرایش می‌کرده است.  این نوع ادبیات کودکان، امروزه دیگر کاربردی ندارد و برای کودکان و نوجوانان مناسب نیست. به همان مقیاس نیز تصورات قرون وسطائی از "کودک" و "نوجوان" با تصورات مدرن ما از "کودک" و "نوجوان" مغایرت دارد. به همین دلیل نیز باید ریشه‌های این نوع ادبیات را - خاصه در دوران قبل- همیشه با پس‌زمینه تاریخی آن و در ارتباط با تعاریف "کودک"، "نوجوان" و "تعلیم و تربیت" بررسی کرد.

ما امروزه با تعاریف مشخصی که از واژه‌های "کودک" و "نوجوان" داریم، به ندرت می‌توانیم با ادبیات کودکان و نوجوانان در قرون و اعصار گذشته مصالحه نمائیم. این مورد را می توان اینگونه نشان داد، که در قرون و اعصار گذشته، حتی در اوائل عهد جدید، این "واژه"ها هنوز وجود نداشتند. این دو واژه (یعنی کودک و نوجوان) مترادف استفاده می‌شدند. در اواسط قرن 18 میلادی، به مرور شروع کردند که این دو مرحله‌ی زندگی را از هم تفکیک کنند و این واژه‌ها را دقیق‌تر تعریف کنند. در ادبیات این دوران موقعی که از "نوجوانان" سخن به میان می‌آید، می‌توان کودکان سه تا شش ساله را منظور کرد، ولی به همان قیاس می‌توان از بزرگسالان بیست ساله نیز حرف زد.

و هنگامیکه از "کودک" سخن می‌گویند، لاجرم این "کودک"، همان "کودک"ی نیست، که ما امروزه از او سخن می‌گوئیم.  گروهی از نویسندگان قدیم، "کودک" یا "بچه" را ، بچه‌های خدا می‌داند، که با غسل تعمید، مسیحی می شوند. یا "بچه ذهنی"، که منظور از این "بچه"، افرادی هستند که نمی‌توانند از حق خود دفاع کنند و به وکیل و سنگو نیاز دارند. هنگامی‌که یک کشیش از "بچه" هایش سخن می‌گفت، منظورش همه‌ی افرادی بودند که در ناحیة مذهبی تحت سرپرستی وی زندگی می‌کردند، که به این نوع بچه‌ها، "بچه‌های پاستور" یا "بچه‌های اعتراف‌کننده" می گفتند و نهایتا هنگامی‌که یک استادکار از بچه‌هایش حرف می ِزد، منظورش هم بچه‌های تنی خودش بود و هم کارگران و پادوهایش. همانگونه که مشاهده می‌کنیم، تعاریف خیلی از هم فاصله دارند و هنگامی‌که ما در این کتاب از "کودک" و "نوجوان" صحبت می‌کنیم، منظورمان مرحله‌ای از زندگی انسان است، که با دوران بزرگسالی مغایرت دارد، گرچه از لحاظ سنی حد و مرزی برای آن تعیین نکرده‌ایم. این مسئله، که در این قرون، دوران "کودکی" و "نوجوانی" در هم ادغام شده بودند، نشان می‌دهد، که تا اوائل عهد جدید دوران "کودکی" و "نوجوانی" به عنوان دوران مستقلی وجود خارجی نداشتند و به عنوان دوران "آمادگی" برای زندگی بزرگسالی تعریف می‌شدند. به همین علت نیز "ادبیات کودکان و نوجوانان" این دوره فقط مدل‌هائی از "نقش پذیری و اجرای آن" در خانواده و جامعه را نشان ‌می‌دهند، ولی با "نقش‌پذیری کودکان و نوجوانان در سنی معین برای تجربه‌ای معین در جامعه" اصلا کاری ندارد و به آن اشاره‌ای هم نمی‌کند. اگر هم در رابطه با "کودکان و نوجوانان"  و نقش آنها در جامعه اشاره‌ای شده است، به وظیفه آنها در دوران کودکی نه به عنوان مرحله‌ای از زندگی مستقل اشاره شده، بلکه به روابط فامیلی آنها اشاره می‌شود. این مسئله به وضوح در مورد اخطارها و گوشزدها و مثالهائی که برای پیروی کودکان از فرامین ده‌گانه به خصوص در ارتباط با اجرای فرمان چهارم ، وجود دارد، مشاهده می‌شود. 

"مریان"[6]  در حاشیه‌ی کتاب "تابولا سه‌به‌تیس"[7]   کودکان را در مرحله‌ای که می توان آن را "مرحله‌ی گذار" نام گذاشت، نشان می‌دهد. مرحله‌ي گذر، میان زمین – زمینی که از آن آمده‌اند- و زندگی‌ای که باید به آنجا بروند و بر روی آن نیز برچسبی با این حروف چسبانده‌اند: "ورود به زندگی"[8] . این مثال نیز به خوبی نشان می‌دهد، که در قرون و اعصار گذشته، به زندگی "کودکان و نوجوانان" به عنوان نوعی زندگی مستقل اهمیت نمی‌داده‌اند، بلکه این زندگی را نوعی "آمادگی" برای زندگی بعدی و بزرگسالی می‌دانسته‌اند. این نوع زندگی در آن دوران، حق موجودیت مستقل نداشته است. "کودک" در آن دوران، به عنوان یک موجود مستقل یا یک انسان مستقل دیده نمی‌شده است، مانند دیدی که ما امروزه به کودکان داریم. کودک را همیشه در مقایسه با بزرگسالان تعریف می‌کردند و او را موجودی می‌دانستند که هنوز "بزرگ" نشده است. با بزرگ شدن کودک، نیز حق موجودیت‌اش در جرگه‌ی انسان‌های بزرگ و مستقل افزایش می‌یافت و در دوران کودکی آماده‌ی ورود به این طبقشه یا قشر می‌شد.     

روند ادبیات قدیمی کودکان و نوجوانان

کتبی که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده بودند، حتی در زبان قدیمی آلمانی به وفور یافت می‌شوند. این آثار در وحله‌ی اول حاشیه‌نویسی به زبان آلمانی بر کتب لاتین را شامل می‌شود، که در همان زمانها این حواشی‌ها را جمع‌آوری کرده و در فرهنگ‌لغاتی تدوین کردند و در مدارس و مکاتب مذهبی، که غالبا وابسته به کلیسا یا معبدی بودند، در امر آموزش و تحصیل از آنها استفاده کردند. در قرون اولیه‌ي وسطا، نیز کتبی که مختص کودکان و نوجوانان باشد، نادر است. دلیل آن نیز این است، که تربیت در آن عهد، به معنای تعلیم یا آموزش عمومی و مقدماتی و پایه‌ای محسوب نمی‌شده است. بلکه وارد نمودن کودکان و نوجوانان به یک زندگی خاص یا فرم خاصی از زندگی را مد نظر داشته است. 

مربی  وظیفه نداشته است که دانش و بینش خود را به کودکان و نوجوانان انتقال دهد، بلکه بیشتر از او خواسته می‌شده است، که خود شخصا نمونه و الگو‌ای برای کودکان باشد و زندگی واقعی خویش را سرمشق زندگی آینده‌ی کودکان و نوجوانان قرار دهد. زیرا که وی مسئول جسم و جان کودکانی بوده، که به وی سپرده می‌شدند.  شیوه‌ی انتقال دانش و جذب دانش نیز دو روش داشته است: یکی درس[9] بوده، که غالبا از خواندن و قرائت متون مذهبی و آموزشی پیروی می‌کرده است. دیگری محاوره‌ای[10] بیش نبوده است. هر دوی این روش‌ها نیز به صورت شفاهی بوده است، زیرا که به کتابت آن نیازی احساس نمی‌شده است.  در دوره‌ی رنسانس  کارولینگری [11] ، که نظام "هفت هنر آزاد"[12] در نظام آموزشی راه یافته و پایه‌ای برای آموزش شد ، که خود به دو دسته تقسیم  می‌گردید:

 دسته اول را  "تری ویوم" [13] (یا رشته های سه گانه) می‌نامیدند، که عبارت بودند از: دستور زبان (گرامر)[14] ، که به مهمترین رشته‌ی تحصیلی تبدیل شده بود، و نیز "دیالکتیک"، که منطقی فکر کردن را تبلیغ می‌کرد، و نیز فن بیان (بلاغت).

دسته دوم، که آن را "کوادری ویوم"[15] (رشته های چهارگانه) می‌نامیدند، که عبارت بودند از:  "آریتمتیک"[16] یا ............  ، "گئومتری"[17] .....، موسیقی و نجوم.

 با دخول این روش در نظام آموزشی جدید، که در دوره‌ی رنسانس انجام گرفت؛ انقلابی نیز در کمیت و کیفیت کتب آموزش برای مدارس و بویژه برای دانش‌اموزان روی داد، که هم شامل کتب لاتین می شد و هم کتب دوزبانه لاتین-آلمانی. در این دوره کتب آموزشی که قبلا شامل  حواشی و حاشیه‌نویسی بودند، گذشته و وارد مرحلة‌ی تولید کتب کودکان و نوجوانان و شاگردان مدارس و مکاتب شد، که اکثر آنها در رشته‌های چهار‌گانه نوشته شده بودند. در این اصلاحات آموزشی "کلمه" یا "حرف و سخن" هنوز قدرت خود را از دست نداده است و گرچه کتابت پیشرفت کرده، ولی امور شفاهی هنوز کمافی‌السابق دارای اعتبار می‌باشند و غالب رشته‌های تحصیلی هنوز به صورت مصاحبه یا مکالمه‌ی شفاهی انجام می‌گیرند. حتی کتب و ادبیات لاتین مدارس، که این یک بیشتر تحت سلطه‌ی "اسکولاستیک"[18] بوده و بعدها نیزادیبان و منشیان آنها به نگارش همین مکالمات شفاهی همت گماشتند.  ادبیات کودکان به زبان آلمانی، گرچه در مقام مقایسه با کتب و ادبیات لاتین، هنوز گروه کوچکی بوده، مقارن سال 1200 میلادی ،در دوره پادشاهان اشتاوف‌ها[19]( به جدول سلسله‌ها و پادشاهان آلمان مراجعه کنید- مترجم) پا به عرصه وجود می‌نهد. در دوره‌ی "اشتاوفها" از قدرت و گسترش زبان لاتین،به عنوان زبان علمی و عقلی کاسته می شود و یک نوع ادبیات خاص بوجود می‌اید، که بیشتر با عتاصر پهالوانی و گلادیاتوری و نیز در رابطه با دربار اشتاوفها  بوجود می‌اید، که می‌توان آن را ادبیات طبقه‌ی خاصی نامید.   این نوع ادبیات از اواخر دوران "سالیر‌ها"[20] (سلسله‌ای که قبل از اشتاوفها در آلمان حکومت می‌کرد- مترجم)، در پستوها و پسزمینه‌های آن قابل مشاهده بود. در این دوره کارمندان و جنگجویان سواره نطام (کارکنانی که آزاد یا آزاده نبودند) با بقایای اشراف کهن درهم آمیختند و قشر جدیدی را ساختند که از لحاظ منزلت، ازاشراف کهن پائین‌ترو نازل‌تر بودند. بدین ترتیب در جوار اشراف و خوانین، قشر دیگری نیز بوجود آمد که به آنها "ریتر"[21]( و این واژه خود از لفظ "رایتر"[22]  یعنی "سوارکار" اخذ شده است – مترجم). اینک دیگر "تولد" تعیین کننده اشرافیت نبود. بلکه "اشراف" می‌توانستند "اشرافیت" را بیاموزند. ایده‌‌ال‌های "ریتر"ها ، یعنی پهلوانان و سوارکارن و گلادیاتورها، امور و آموزه‌های اشرافی، رفتار درباری، استاندارهایی بودند که نشان‌دهنده‌ی طبقه و مقام اجتماعی بودند واینک نوعی خدمت به "بانوان" نیز به آن اضافه می‌شود، که همه‌ی این امور دیگر در انحصار طبقة‌ی اشراف کلاسیک نیست، بلکه می‌توان آن را کسب کرد یا خرید. یا بوسیله‌ی زحمات شخصی و فردی، بوسیله‌ی تمرین و ممارست. این "قشر" جدید اینگونه فکر می‌کرد.  این افکار طبیعتا در آثار آموزشی نیز رسوخ کرده و نوباوگان و جوانان را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد و غالبا به روش نصیحت کردن عمل می‌کند. چون هنوز هم پند و اندرز و اخطار به زبان شفاهی غمل می‌کند و یکی از بزرگترین ارکان تعلیم و تربیت است.  جملات قصاری از قبیل:

«به نصیحت دانایان گوش کن!« بالای هر سردری نانوشته قابل خواندن است.

این گونه نصایح نیز به سخن ها و گفته‌های پدران کلیسا و خصوصا شخص "توماس فون آکوین" [23]  برمی‌گردد که معتقد بودند: «هر انسانی این استعداد و امکان را به طور طبیعی در خود دارد که بیاموزد و دانش و بینش  اندوزد. این وظیفه‌ی مربی اوست، که این استعداد را در دانش آموز بیدار کند و بوسیله‌ی نصایح درست دانش‌آموز را به راه راست هدایت کند.«

        پی‌نویس‌ها:


[1] Geschichte der deutschen Kinder- und Jugendliteratur, Hrsg: Reiner Wild, J.B. Metzler-Verlag, 1990

[2] Geoffroy Chevalier de Latour:  Der Ritter vom Turm

[3] Deshalb so ist es gar ein gut ding/ das man Kynder jn jrer jugent zur schule tuge/ die bücher der wyßen zu lernen/ vnnd jrs heilen zu sehen vnd zu liebe, so meinte in der zweiten Hälfte des 14. Jahrhunderts der französische Adelige Geoffroy Chevalier de Latour (Der Ritter vom Turm).

[4]  Marquart vom Stein

[5] Mömpelbacher Landvogt

[6] Merian

[7] Tabula Cebetis

[8] Introitus ad vitam , Eintritt zum Leben. 

[9] Lectio

[10] Confabulation, Gespräch

[11]Karolingischen Renaissance  (برای آگاهی از دوره های ادبی در ادبیات آلمان و نیز دوره های سیاسی  به جدول پادشاهان آلمان که در آخر این فصل آمده، مراجعه کنید- این جدول از کتاب: تاریخ ادبیات آلمان، نوشته   وولف ووخرفنیگ است که نگارنده به فارسی ترجمه کرده‌ام.)

[12] Sieben freie Künste

[13] Trivium

[14] Grammatik

[15] Quadrivium

[16] Aritmethik

[17] Geometrie

[18] Scholastik

[19] Stauferzeit

[20] Salierzeit

[21] Ritter

[22] Reiter

[23] Thomas von Aquin

 ادامه دارد ...

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٠
تگ ها :