در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

تاریخ ادبیات کودکان و نوجوانان آلمان - ۲

۲

قرون وسطا، انسان را قبل از هر چیز، عضوی از کلیسا می‌دید و عیسی مسیح را مالک انسان می‌دانست و در تعلیم و تربیت نیز قبل از هر چیز "نجات" کودک و انسان را می‌دید. "هومانیست‌ها" این نوع دید و برخورد با انسان را  تغییر دادند. هومانیست‌ها فرد را در مرکز تفکرات و توجهات خود قرار دادند. برای هومانیست‌ها، فرد فقط عضوی از یک نظام کامل ، یا قطعه‌ای از یک سیستم نبود، بلکه فرد خود برای خود نوعی سیستم کامل است، "جهان اصغر" یا "میکرو کوسموس". فردی که کفایت و استعداد آن را دارد که به جانب خرد ناب پیش رود.  هدف تعلیم و تربیت جدید نیز این بود که انسان را به جانب خرد پیش ببرد. انسان مفرد یا فرد را به جانب نوعی خودمختاری در تشخیص و عمل تشویق کند و پرورش دهد. هومانیست ها به این روش جدید اهمیت بسیار زیادی می‌دادند. بدینوسیله می‌بایستی که تمام خواص مثبتی که در درون هر کودکی وجود دارد، به شکوفائی و اوج خود برسد و بدینویسله کودک را به پیروی از آداب و معاشرت و خرد وادار نماید.

نقشه و برنامه‌ی نظام آموزشی جدید نیز این بود که ساختارزندگی شخصی و آزادی که از خرد پیروی می‌کند، تحریک شده و شکل گیرد. بلی این بود نقشه و برنامه‌ی نظام جدید آموزشی، که هومانیست‌ها چهار چیز را به این نظام پیوند می‌دادند و می گفتند که یک سخنور کامل باید این چهار عنصر را در خود داشته باشد: زندگی با آداب و معاشرت، دانائی ، سخنوری و شجاعت که باید این چهار عنصر را با هارمونی و هماهنگی در خود بپروراند.

 هومانیست‌ها اینک دیگر به دستور زبان یا گرامراهمیتی نمی‌دهند، بلکه هوش و حواس خود را متوجه فن بلاغت یا سخنوری کرده‌اند، "رتوریک"[1]. این لفظ که ریشه لاتین و یونانی دارد به معنای بلاغت یا سخنوری است و همین علم در درجه اول در میان علوم در نزد هومانیست‌ها قرار دارد.  فن بلاغت رفته رفته به پایگاهی برای علوم دیگر و تعلیم تربیت تبدیل شد.  به همین علت نیز تاریخ ادبیات کودکان و ادبیات کودکان به طور اعم تا اواخر قرن هجدهم میلادی به اصول و موازین علم رتوریک یا بلاغت پایبند بوده است. تثلیث کلاسیک، یعنی "قواعد، مثال و پیروی"[2]  نوعی فورمول استاندارد برای خلق آثار ادبی برای کودکان و نوجوانان بود.

آثار و فعالیت‌های هومانیست‌ها، که با مخالفت و مقابله‌ی شدید ادیبان اسکولاستیک  در دانشگاه‌ها و مراکز علمی و ادبی روبروشد، بالاخره در این نبرد پیروز شده و همین پیروزی نیز باعث گشت تا الفبا و شیوه‌ی سخنوری کودکان نیز دچار تغییروتحول گردد. این تغییروتحول با این مسئله در ارتباط بود، که هومانیست‌ها تعلیم و تربیت کودک را به حوایج و احتیاجات کودک ، مااند بازی کردن و ادا درآور و پیروی کردن و نمونه‌برداری کردن میدان داده و آن را از نکات مهم تعلیم و تربیت می‌شمردند و می‌خواستند که از این مسائل بهره‌برداری مثبت نمایند. نمونه‌ی این بهره‌برداری‌ها را می‌توان در افکار و آثار "اراسموس رتردامی"[3]  دید: «وی در بازی کودکان نوعی فعالیت را مشاهده می‌کرد، که طبق حوایج کودک انجام می‌پذیرد. به همین علت نیز توصیه می‌کند که کودکان نوعی فرم برای زندگی کردن نیاز دارند که با سن و سال آنها مناسب باشد ، مثلا توضیح دادن به کمک تصاویر یا آموختن در کلاس اول مدرسه و مکتب از طریق حروف الفبائی که از چوب ساخته شده‌اند و غیره، در امور فلسفی نیز، کمک گرفتن از امثال و حکم قصه ها، سرو و آواز، و بازی‌های خاص کودکانه. این نه چوب و ترکه  مربی است ، که خواست و میل کودک را می‌شکند، بلکه معلم و مربی باید با نرمی و عطوفت و مهربانی اعتماد کودک را به خود جلب کند.  "اراسموس" از معلمین و مربیان می‌خواهد که خود را کاملا در اختیار کودک قرار دهند.  استعداد و امکانات کودک را به خوبی تشخیص دهند و با این افکار مواد درسی و آموزشی را تعیین کند.  اگر مربی از این جهت حرکت کند، چگونگی عمل‌اش به خوبی معلوم و مشهود می‌گردد.

ادبیات کودکان و نوجوانان از لحاظ محتوا نیز دچار تغییرو تحول گردید. گرچه در قرون وسطا ،که زبان لاتین هنوز جائی از اعراب داشت، حکایات تمثیلی، دستور زبان یا کتاب تنبیه و تربیت کودکان دچار تغییراتی شده بود، یا اینکه در حاشیه‌ي کتب لاتین یادداشت‌هائی به زبان آلمانی نوشته می‌شدند، یا اینکه فهرستهائی از کتب لغت و فرهنگهای مختلف در تعلیم و آموزش مورد استفاده قرار می‌گرفتند، ولی این متون از بنیاد با بی‌مهری مواجهه گردیدند و فقط در علوم دینی و آموزش کلیسائی مورد استفاده بودند.  فقط با ظهور هومانیسم بود که آثار غیر‌مذعبی نیز در آموزش وارد شده و توانستند مورد استفاده قرار گیرند. یا آثاری از قبیل کتب "ترنتس"[4] ، یا "اوید"[5]  یا "ورجیل"[6] که به علت لاتین بودنشان و به علت دارابودن سبک خاصشان اینک مورد تقلید و رونویسی قرار‌می‌گرفتند. هومانیست‌ها هم زمان با این اقدامات، برای تمرین و ممارست کودکان در رشته‌هائی از قبیل فن بلاغت،و آمادگی کودکان در رشته هائی از قبیل زبان لاتین و درام خوانی و درام نویسی دست به ابتکار جالب دیگری نیز زدند، که تا اواخر قرن 17 میلادی از مهمترین و پرکیفیت‌ترین رشته‌های درسی بوده است: تنظیم و نشر ادبیات دوران عتیق و بعد ها نیز تدوین متونی در علوم طبیعی جغرافیا، تاریخ و منابع تاریخی، تنظیم متونی برای تدریس در مدارس، از قبیل نگارش، حساب، اندازخ‌گیری اجسام. مهمتر از همه نیز تنظیم و ثبت روابط و ضوابط اجتماعی در رفتارشناسی بود.  این همه مواد و مفاد و متون جدید در علوم مختلف و زبان و نرم های متفاوت نشان می‌دهد که هومانیست‌ها با آثار خود در زمینه های ادبی، فرهنگی، علمی و تعلیم و تربیتی، منافع طبقه‌ی جدید  بورژواهای شهرنشین را پیش رو داشتند. در صورتی‌که تعلیم و تربیت سنتی در قرون وسطای لاتین، و نگارش ادبیات کودکان و آموزش کودکان در وحله‌ی اول در خدمت کلیسا بوده و منظور و مقصودش از تعلیم و تربیت، همانا تعلیم و تربیت کشیشان و روحانیون در خدمت کلیسا بوده است.                           

تغییر دید و نظر هومانیست‌ها و معطوف کردن توجه آنها به مسائل و مشکلات در حال حاضر جامعه، با تغییر وتحولاتی در رابطه است که اختراع چاپ و تولید کتاب در اختیار آنها قرار داد. این اختراع در ثلث دوم قرن 16 میلادی به نتیجه دلخواه رسید. اختراع دستگاه چاپ خود نوعی انقلاب فرهنگی بود. اینک این امکان وجود داشت که کلمه‌ی نوشته شده، بی‌اندازه و به طور دلخواه تکثیر گردد، یا بصورت کتاب، یا اعلامیه، یا روزنامه یا به صور دیگر. و بدین ترتیب به صورت نوعی وسیله ارتباطی اجتماعی تبدیل گردد. این توسعه چاپی، طبعا اثراتی هم بر ادبیات کودکان و نوجوانان باقی گذاشت. حتی خود هومانیست‌ها نیز به تولید انبوه ادبیات کودکان و نوجوانان همت گماشتند. ولی این کتب نخست فقط به زبان آلمانی بودند و طبعا فقط کسانی می‌توانستند از این نوع ادبیات استفاده کنند، که به زبان لاتین آشنائی داشتند، یا در این رشته تحصیل می‌کردند. بدین ترتیب، ادبیاتی که هومانیست‌ها به زبان لاتین تولید کردند، ادبیاتی بود که فقط به گروه کوچک و خاصی تعلق داشت، که آن را "الیته"[7] می‌گفتند، این گروه شانس خود را در این دیده بود که تا حد ممکن دانش اندوزد تا بتواند در جامعه پیشرفت کند.

توسعه‌ی دیگری که ادبیات کودکان و نوجوانان با آن مواحهه شد، نهضت "مارتین لوتر" بود. "لوتر" خواستار آن بود، که افراد جامعه، همه از یک نظام آموزشی پایه‌ای بهره‌مند شوند. این نهضت خواسته های خود را در دوره‌ای شروع کرد، که به آن "دوره‌ی اصلاحات"[8] گویند.

خواسته‌های "لوتر" در رابطه با آموزش عمومی برای خلق، بر خلاف خواسته‌های هومانیست‌ها، غالبا رنگ و بوی مذهبی و مسیحی داشت. لوتر در این مرحله تنها بر روی خواسته‌های خود ایستاده است.

هومانیست‌ها بر این عقیده بودند که عنصر "پلیدی و زشتی" در درون هر انسانی و طبعا در درون کودکان را باید در برنامه‌ای تعلیمی و تر بیتی وارد نموده و آنرا بررسی کرد. ولی "لوتر" بر این عقیده بود که "پلیدی و زشتی" در نهاد و طبیعت انسان نهفته است. و بدین ترتیب تعلیم وتربیت انسان باید کلیة روابط و ضوابط خود را با طبیعت پلید  بشری قطع نماید و بدین ترتیب انسان باید تربیتی کاملا متضاد و مخالف با نهاد بشری را از سر گیرد. هدفی که چه کودکان و چه بزرگسالان باید از آن پیروی کنند، خواسته ومیل شخصی برای قبول مسیحیت است.  تمام فعالیت و خواسته‌های "لوتر" برای ایجاد نوعی آموزش پایه‌ای در سایه‌ی این هدف قرار داشت و در خدمت آن بود. هدف نهائی این نوع تعلیم و تربیت نیز آن بود که انسان را وادار به پیروی  فردی و قرائت فردی کتاب مقدس (انجیل) نماید. آموزش عمومی فقط در زبان مادری خلاصه شده و به آموزش متون مذهبی اکتفا می‌کند.   



[1] Rhetorik, von griechisch-lazeinisch Rhetor= Redner

[2] 1) praecepta, 2)exempla, 3) imitatio

[3] Erasmus von Rotterdam

[4] Terenz

[5] Ovid

[6] Vergil

[7] Elite

[8] Reformationszeit

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۱
تگ ها :