در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

تاریخ ادبیات کودکان و نوجوانان آلمان - ۳

۳

 بدین ترتیب اصول دین، سرودهای مذهبی و متونی از انجیل چهارچوب آموزش مذهبی لوتر را پایه ریزی می کردند. بعدها نیز اصول اولیه نگارش و حساب ساده سرانگشتی به این اصول افزوده شدند. این مطالب اصول اولیه ادبیات کودکان و نوجوانان را در دوره‌ی اصلاحات لوتری پایه‌ریزی کردند. لوتر ولی معتقد بود که تعلیم و تربیت، وظیفه دیگری نیز دارد: تعلیم و تربیت باید تک تک افراد را وادارد تا وظیفه شناسی شغلی و طبقاتی خود را حفظ کرده و از آن پاسداری کند. یعنی تک تک افراد موظفند تا در خانواده و اجتماع در مسائل زناشوئی و غیره وظیفه‌ی خود را انجام دهند.  تعلیم و تربیت باید کودکان آینده را با وظایف طبقاتی خود آشنا کند. کودکان باید در رابطه با طبقه خود آمادگی کسب کنند و طبقه‌ی خویش را حفظ کنند. طبقه را با آغوش باز پذیرا شوند و از آن محافظت کنند.

نه تنها متون مذهبی و اصول دین مسیحیت، بلکه درام های آموزشی نیز نمونه‌هائی برای محافظت از طبقه آماده و حاضر دارند: "حوا"، نمونه‌ی کامل یک بانوی خانه‌دار است و "توبیاس"، نمونه‌ی کامل یک مرد مذهبی مسیحی. "اسحق" هم که از پدرش پیروی کرد، نمونه‌ی کامل حرف‌شنوئی و فرمانبرداری است.  این ادبیات کودکان و نوجوانان "پروتستانتیستی" سه علامت مشخصه دارد:

اول اینکه، از توجه به وضع آموزشی عمومی ، که همانا آموزش مذهبی مردم بوده، کتبی بوجود آمد که ،غالبا مذهبی بودند، و مردم غالبا بی‌سواد. در میان این مردم بی‌سواد کودکانی نیز بودند که گروه دیگری را نشکیل می‌دادند. یک گروه در میان گروه های دیگر.  دوم اینکه، استفاده از ادبیات در چهارچوب خانه اتفاق می‌افتد که امری است جدید و تا مدتها نیز همچنان جدید باقی خواهد ماند. پدر یا ولی یا بزرگ خانواده وظیفه‌ی خواندن و تفسیر ادبیات را عهده‌دار می‌شود. یعنی ادبیات دوره‌ی اصلاحات، برای این خلق نشده‌اند، که کودکان و نوجوانان خود به خواندن بپردازند، بلکه باید کسی برای آنها بخواند.

سوم اینکه، باید این متون طوطی وار حفظ و از بر شوند و تکرار گردند . از برکردن و حفظ کردن متون به عقیدة‌ی آنها به کودکان و نوجوانان و حتی بزرگسالانی که بیسواد هستند و خود نمی توانند از روی کتاب بخوانند، باید این امکان را بدهد، تا پایه‌ی اصول دینی خود را تقویت کنند. از منظر تاریخی نیز این نکته نقش مهمی را ایفا می‌کرد، زیرا که اصول و قواعد رفورماتوریستی لوتر باید از طریق تکرار و شفاهی در ذهن و مغز مردم رسوخ می‌کرد، و مردم یا طرفداران لوتر را برای نبرد و مبارزه با کلیسای قدیم (کاتولیکی رم) آماده می‌کرد. تکرار کردن متون و از برکردن آنها بوسیله‌ی تکرار کردن نیز هدفی مشابه داشت. زیرا که مطلبی که یک بار از بر شده باشد و مرتب تکرار گردد ، بهتر در مغز انسان جای می‌گیرد و بیرون راندن آن مشکل خواهد بود. از طرف دیگر، تکیه بر موضوعات رفورماسیون از راه تکرار کردن و از بر کردن متون مذهبی امکان پذیرتر می گردید.  عمومی شدن نهضت لوتری، تشکیل یک کادر مجرب رهبری را الزامی می‌کرد. بدون این کادر رهبری، نه امکان تضمین این ایدئولوژی جدید وجود داشت، و نه تضمین  قدرت رژیم جدید دنیوی. برای رسیدن به این هدف، باید نخست یک نظام آموزشی جدید طراحی و ساخته می‌شد. برای نیل به این هدف، اهداف آموزشی هومانیستی با اهداف مذهبی لوتر در هم آمیخته شدند . ایده آل‌های لوتردر راه تعلیم و تربیت، مشخص بودند. مهمترین نماینده‌ی این افراد، "فیلیپ ملانشتون"[1] بود، که گذشته از مذهبی بودنش، به سه زبان انجیلی (یونانی، لاتین و آلمانی- مترجم) صخبت می‌کرد، در علوم زمان خود تحصیل کرده بود و قدرت تشخیص داشت و فن بلاغت را خوب میإانست.

آگاهی و بینش ملانشتون نشان می‌داد که وی در علوم دیگری یعنی ریاضیات و تاریخ نیز دستی داشته است. این مسائل ، برای ادبیات کودکان و نوجوانان در این دوره، بدین معنی بود که عناصر لاتین دوباره قوی‌تر می‌شوند، و دوباره گروه ک.چکی بدین آموزش و تعلیم و تربیت دست پیدا خواهند کرد. یعنی همان گروه "الیته" ای که قبلا وجود داشت، دوباره پدیدار میگردد. "گئورگ رولنهاگن"[2] در مقدمه‌ی کتابی که در سال 1576 نوشته و یکی از درام‌های آموزشی بوده  و "توبیاس[3]" نام داشته ، یادآور می‌گردد که: «این نوع ادبیات برای جوانانی نوشته می‌شود که  هسته مرکزی افرادی را تشکیل می‌دهند که برای تحصیلات عالیه انتخاب شده‌اند و در همه‌ی ادارات جای کارمندان کنونی را خواهند گرفت.«  مرکز ثقل این نوع ادبیات، دوباره از ادبیات مذهبی به فن بلاغت کشیده شد، ولی سعی می‌شد تا آموزش عمومی را با عناصر مذهبی در‌هم آمیزند و علوم طبیعی  و ریاضی را نیز مد نظر داشته باشند. این سعی و کوشش‌ها حتی در اواخر قرن 16 میلادی که عناصر لاتین در ادبیات کودکان و جوانان نیز رو به کاهش گذاشت و زبان آلمانی رفته رفته جای زبان لاتین را گرفت،  همچنان به قوت خود باقی ماندند. در این دوره کتابها نخست به صورت ترجمه از زبان لاتین انتشار یافتند و به شدت نیز کتبی به زبان آلمانی منتشر شدند.  "شورای مذهبی 1563"[4] ، که برای خاتمه دادن به اختلافات کاتولیک‌ها و پروتستانها در همین سال تشکیل شد، زیربنا و شرایط را برای پاره‌ای تغییرات و تحولات در مذاهب کاتولیک و پروتستان و نیز راه را برای تولید ادبیات کودکان و نوجوانان کاتولیک  هموار کرد.  علی الخصوص تصمیماتی که برای آموزش و تعلیم و تربیت روحانیون گرفته شد، و نیز تصمیمی که برای ایجاد یک سمینار مخصوص پسران گرفته شد، و نیز اصول شورای مذهبی، برای بوجود آمدن ادبیات کودکان و نوجوانان کاتولیک، از اهمیت خاصی برخوردار بودند.  پرچمدار این نهضت، انجمنی بود به نام "انجمن عیسی"[5] که با رفورماسیون و نهضت "مارتین لوتر" ضدیت و مخالفت داشت و خود در صدد ایجاد یک نظام آموزشی جدید بود.  این انجمن به سرعت رو به رشد نهاد و در سال 1599 میلادی در تصمیماتی که به نام "شرایط تحصیل" منتشر کرد، کلا به انجمنی پروتستان به نام"مکتب علمای پروتستان"[6]  شباهت زیادی داشت و همانند "ملانشتون"(که بالاتر اشاراتی به وی کردیم – مترجم)  این گروه هم هومانیسم را پذیرا شدند.   هدف آنها تعلیم و تربیتی بود که انسانی باهوش و مطمئن و هدفمندی تربیت کنند که قانع بوده و نهایتا به اصول مسیحیت معتقد باشد. مسیحی‌ای که همواره خود را تعلیم میدهد و تربیت می‌کند و تمام هم و غم خود را در اختیار کلیسا و مردان کلیسا قرار می‌دهد. تنبیه درونی، افتادگی، شنوائی ، آموزش خواسته‌ها، خودسازی، و به رسمیت شناختن مقامات کلیسا و پیروی از آنها از اصولی هستند که در ادبیات جدید کودکان و نوجوانان داخل شده است. این ادبیات نیز غالبا و اکثرا به زبان لاتین است، و دربرگیرنده‌ی متون مذهبی و فن بلاغت برای آموزش نوباوگان و جوانان. مهمترین آثار این "عیسویان" در زمینه‌ی درام‌های آموزشی بود.  از میان هزاران نسخه‌ای که این نویسندگان "عیسوی" نوشتند، فقط تعداد اندکی به زیور چاپ آراسته شدند، و از میان این گروه کوچک نیز به ندرت نام و نشان نویسنده‌ای در منابع ذکر شده است. این هر دو خود نشاندهنده‌ی آن است، که فعالیت ادبی در این دوره با فعالیت مذهبی و طریقتی در معابد رابطه‌ی تنگاتنگی داشته و درخدمت آن بوده است و تنها هدف آنان، تقویت "دین راستین" و گسترش آن بوده است.

در سال 1545 ، پاپ پل سوم، رهبر کاتولیک‌های جهان سومین شورای کاتولیک‌ها را در شهر "ترینت"[7] گشوده و کلیسا را به کلیسای "شهادت" تبدیل کرد. این روند و نیز روند "مذهب"ی کرئن کلیسا، نهایتا باعث شد تا کلیسا  دچار تغییرات بنیادین گردد و ناقوس قرون وسطا برای خاتمه به صدا درآید.  دو سال قبل از آن، یعنی در سال 1543 "کوپرنیکوس"[8] شش کتاب خود را در نجوم و در باره‌ی گردش اجسام سماوی منتشر کرده بود. با این نظریه‌‌ی "کوپرنیکوس" نظریه‌ی غالب در کلیسای مسیحی که زمین را مرکز عالم می‌دانست و گردش اجسام را به دور زمین تز اصلی و محوری خود، که از دگماتیسم و پیش‌داوری مردان کلیسا در این مورد حکایت دارد، لرزشی بر پایه‌های این نظریه‌ی مذهبی افتاد. اکتشافات جدید و انقلابی در علم فیزیک، در طب، کشف ستاره‌های جدید و قاره ‌های جدید، توسعه و تکمیل شیوه های جدید محاسبه، توسعه و اختراعات جدید در اپتیک (دوربین) و در مکانیک (ساعت جیبی، ماشین تراش) ، تقویم جدید (گرگوریانی در سال 1582 میلادی) ، همه و همه، مسیری را نشان می‌دهند که علوم جدید از نیمه‌ی دوم قرن 16 میلادی طی می‌کنند.  موفقیت‌های اقتصادی شاید اهمیت کمتری داشته باشند، ولی نمی‌توان آنها را نادیده گرفت: قهوه و سیب زمینی وارد اروپا می‌ شوند. افتاح اولین بانک (جیرو بانک) حساب سپرده در ونیز، کشف و استخراج ذغال سنگ در ناحیه‌ی رور در آلمان.  این اختراعات و ابداعات حتی قبل از جنگهای سی ساله (1618 تا 1648) باعث شدند تا جامعه مسیر دیگری را طی کند، ولی در مدارس و مکاتب اثری از خود باقی نگذاشتند. فن بلاغت به حد و مرز نهائی خود رسیده و خشک و بی معنی شده بود و از واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی فاصله گرفته بود.  آموزش در مدارس نیز به همین منوال با متون قدیمی تدریس می کرد و نظریاتی را اشاعه میداد که از دوران آنتیک (عتیق) عاریه گرفته بود و منابعی که این آثار از آنها نشئت می‌گرفتند خود بی‌معنی شده بودند و برای توضیح جهان و مسائل و مشکلات آن، خود به تب و تاب افتاده بودند و راهی نداشتند.  در این میان انتقادات مربیان و کاردانان در امر تعلیم و تربیت فزونی گرفت. قبل از همه نیز "ولفگانگ راتکه"[9] و "یوحان آموس کومنیوس"[10] . این دو انتقاد می‌کردند که فرزندان ما از تعلیم و تربیت واقعی بی بهره‌اند. کودکان ما فقط با حرف زیاد پر می‌شوند، و از عمل خبری نیست. بخصوص "یوحان آموس کومنیوس" خواستار آن بود که بین اصول لازم و موارد غیرضروری در تعلیم و تربیت باید فرق گذاشت و کودکان را با "شناخت و بینش" اجسام آشنا کرد. یعنی معانی مستقیم اجسام و اشیا را به کودکان آموخت. وی معتقد بود که فقط از این طریق می‌توان "واژه" ها را برای کودکان توضیح داد. وی به این نظریه معتقد بود، زیرا که می‌گفت: از آموختن همه "واژه" ها تشخیص کامل ممکن می‌گردد، و جهانی را که خداوند آفریده برای بشر توضیح می‌دهد. زیرا که هر چیزی را مکانی است، لایتغیر ، و از این راستا عمل صریح و درست ممکن می‌گردد. آموزش میبایستی طبق نظریه "کومنیوس" از موارد ساده شروع شده و ه ندریج سخت‌تر و مسکل‌تر گردد.   از موارد آشنا شروع شده و به موارد ناآشنا خاتمه یابد.  همه‌ی موارد باید نخست در زبان مادری تدریس گردند . زبانهای بیگانه باید طوری آموخته شوند، که بتوان به این زبانها صحبت کرد، یعنی از روی متون و نه آنطور که تا آنزمان مرسوم بود، اول از دستور زبان بیگانه شروع شود.  حفظ کردن و ازبرخواندن از برنامه آموزشی خارج شد، زیرا که عقل را فلج می کند. آموزش باید به صورت بازی و تفریحی انجام گیرد.  باوجودیکه اینگونه آموزش، نتوانست پایه‌های آموزش بلاغتی را تکان دهد، ولی باوجود این توانست بر ادبیات کودکان و جوانان در نیمه‌ی دوم قرن 17 تاثیرات بسزائی برجای گذارد. چهار فاکتور را میتوان در این رابطه نام برد:

اول اینکه عنصر لاتین در این دوره و دوران آتی به تدریج اهمیت خود را از دست می‌دهد و فقط در مدارس و مکاتب به عنوان زبان علمی کمابیش به زندگی خود ادامه می‌دهد، در حالی که اینک اغلب کتبی که برای کودکان و نوجوانان نوشته‌ می‌شود، به زبان آلمانی نگاشته می شوند. دوم اینکه، با گسترش رشته‌هائی از قبیل تاریخ، جغرافیا، علوم طبیعی، تکنیک و غیره بنای علمی به نام علم الاشیا نهاده می‌شود. سوم اینکه، در این دوره برای اولین بار سعی و کوشش می‌شود تا مفاد درسی را با سن و سال کودکان و گنجایش فراگیری کودک هماهنگ کنند و مفاد درسی را رده‌بندی کرده و در مدارس از آسان شروع کرده و ر فته رفته به مفاد سخت‌تر برسند و آموزش را با تفریح و بازی برای کودکان ادغام کنند. چهارم اینکه، اهمیت تعلیم و تربیت رئال اینک منعکس می‌شود. آموزش اشیا به وسیله زبان و نیز بوسیله تصاویر اهمیت ویژه‌ای می‌یابد.

    


[1] Philipp Melanchton

[2] Georg Rollenhagen

[3] Tobias

[4] Tridentinischer Konzil

[5] Gesellschaft Jesu

[6] Protestantische Gelehrtenschule

[7] Trient

[8] Kopernikus

[9] Wolfgang Ratke

[10] Johann Amos Comenius

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢۱
تگ ها :