در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

رندگینامه مترجم - شاپور چهارده چریک


رندگینامه مترجم :

نام:شاپور

نام خانوادگی : چهارده چریک

تاریخ تولد: چهارم فروردین ماه 1336 خورشیدی – 1957 میلادی

محل تولد: شهرک هفتکل در جنوب ایران


تحصیلات: دوره ابتدائی را در دبستان "امید" و دوره متوسطه را در دبیرستان رودکی هفتکل، که به قول عده ای بعد از مدرسه دارالفنون یکی از قدیمترین مراکز آموزشی کشور می باشد، طی کردم. بعد از طی دوران سربازی که مصادف با انقلاب اسلامی بود، در سال 1358، برای ادامه تحصیل به آلمان آمدم. وقتی که این تاریخ را به یاد می آورم، از خودم خجالت می کشم. اوائل "برای چند سال" به آلمان آمدم، و قصدم این بود که بعد از اتمام تحصیل به ایران برگردم. "چند سال" شد "چند دهه" و حالا دارم به 30 سالگی اقامتم در آلمان نزدیک می شوم.

در بدو ورود به آلمان برای آموختن زبان آلمانی به "انستیتو گوته" در شهر Lüneburg (لونه بورگ) رفتم. در این انستیتو بیش از یک سال زبان آلمانی آموختم و سپس به شهر Bremen (برمن) رفته و در کلاس های زبان دانشگاه شرکت کردم ، بعد از چند ماه به عللی به شهر Oldenburg (اولدنبورگ) رفتم و به آموزش زبان آلمانی ادامه دادم.

بعد از چهار سال آموزش زبان آلمانی از مدرسه عالی معماری در شهر Hildesheim (هیلدس هایم) پذیرش گرفته و به تحصیل در رشته معماری پرداختم. شاید یکی از دلایلی که مرا مجبور به تحصیل در این رشته کرد، سوابق کاری خود و خانواده ام بوده که همگی در رشته معماری و ساختمان فعالیت می کردیم. بعد از دو سال و طی کردن نیمی از دوران تحصیل در این رشته، دریافتم که این رشته مرا قانع نمی کند. از این شهر دوباره به شهر قدیمی خود یعنی Oldenburg (اولدنبورگ) رفتم و در دانشگاه این شهر در رشته علوم اجتماعی به تحصیل پرداختم که در سال 1990 میلادی با مدرک فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) از این رشته فارغ التحصیل شدم. ولی دغدغه زبان و ادبیات آلمانی مرا رها نمی کرد. دوباره به انستیتو گوته در شهر برمن Bremen مراجعه کردم. انستیتو گوته و دانشگاه مونیخ در یک همکاری علمی و ادبی در رشته زبان آلمانی خدماتی عرضه می کردند و در آنجا موفق شدم که دیپلم بزرگ آلمانی را دریافت کنم.

بعد از اتمام تحصیل و اخذ دیپلم زیان و بعد از اینکه از این باب خیالم کمی راحت تر شد، به دادگاه شهر Oldenburg (اولدنبورگ) مراجعه کردم و به عنوان مترجم امور پناهندگی و خانوادگی ؛ شروع به کار کردم. چند صباحی در همین شهر دفتر ترجمه و کلاس زبان فارسی برای آلمانی ها و کلاس زبان آلمانی برای خارجی ها را دائر کردم.

سالیان اخیر را فقط به ترجمه متون ادبی گذرانده ام و کتابهای زیر را ترجمه کرده ام، که قعلاٌ در صدد چاپ آنها هستم.


ترجمه ها:

  • تاریخ ادبیات آلمان ، از قدیمترین ازمنه تا سال 2000 میلادی

  • اصول و فنون ترجمه

  • وضع ترجمه و مترجمین در ایران امروز

  • نقدی بر فاوست (Faust) اثر گوته (Goethe) و ترجمه های فارسی آن آثار آقایان مبشری و به آدین

  • نقدی بر گلیه مرد اثر بزرگ علوی و ترجمه آن، کاری مشترک از شاگردان بزرگ علوی

  • نقدی بر ترجمه آثار هرمان هسه ، هاینریش بل، نیچه، گوته، گونتر گراس

  • نقدی بر ترجمه غزلیات حاقظ و مقایسه ترجمه های مختلفی از این غزلیات

  • صد صورت، زندگینامه بیش از یکصد شاعر و نویسنده آلمانی

  • زندگینامه زنان شاعر و نویسنده آلمانی

  • مصاحبه با "بابا نوئل" اثر اریش کستنر Erich Kästner

  • ترجمه حکایاتی از "برادران گریم" Gebrüder Grimm

  • تاروت چیست؟

  • هفت مقاله در باره : 1- جن و پری 2- زندگی بعد از مرگ 3- شاکرا 4- فالگیری! علم یا خرافات؟

5-تقویم و گاهشماری- تقویم های گوناگون (ایرانی – اسلامی- مسیحی- کلیمی)، 6- آیا اعداد نقشی در

زندگی ما ایفا می کنند؟ 7- کابالا چیبست؟

  • دفتر شعری نیز دارم با عنوان "عجب حکایتی است!؟"


شروع کار من به ترجمه اوائل به صورت تفننی بود، بعد ها به صورت نوعی معالجه و درمان درآمد (چون هنگام ترجمه همه چیز و متاسقانه گاهی همه کس را از یاد می بردم) و اینک نوعی اعتیاد شده است. "ترجمه های بد" مترجمان ایرانی مرا به ترجمه واداشت، که چند و چون آن را در کتابهائی که در بالا ذکر کردم، نوشته ام. در دوران دانشجوئی به علت نیازی که به ادبیات فارسی و آلمانی و فرهنگ لغات داشتم ، مجبور بودم که به کتبی که در بازار یا در کتابخانه موجود بود مراجعه کنم، و همیشه هم ناراضی برمی گشتم. نهایتاٌ اینکه به خودم گفتم:

"بهترین نقد از یک ترجمه (بد)، ترجمه دوباره آن اثر است". بدینگونه بود که شروع کردم به ترجمه. البته اگر بخواهم تمامی ترجمه های بد را از نو ترجمه کنم، باید عمری چند هزارساله داشته باشم، که گرچه بدم نمی آید، ولی خوشبختانه میسر نیست.علاقه و توجه و نیازی که به ادبیات داشتم، بعد از آموختن زبان آلمانی دو چندان شد. اوائل فقط این آثار را می خواندم ولی بعد ها توجه ام به این نکته جلب شد که که آثاری که از زیان فارسی به آلمانی ترجمه شده اند را با اصل این آثار که به زبان آلمانی بودند مقایسه کنم. نتیجه این کار چند نقدی است که بر ترجمه های فارسی آثار ادیبان آلمانی نوشته ام. تا اینکه ترجمه ی "فاوست" اثر گوته ”Goethe“ که کاری بود از آقای مبشری به دست من رسید. هنوز از خواندن آن فارغ نشده بودم که دوستی ترجمه دومی از همین کتاب را که اثری از آقای "به آذین" بود به من هدیه کرد. از همین جا بود که به فکر مقایسه ترجمه هائی اقتادم که توسط دو یا چند مترجم ترجمه شده اند. مانند : فاوست گوته، بوف کور هدایت، ترجمه غزلیات حافظ،، رباعیات خیام و .... این کار یک منفعت دیگر هم دارد که بیشتر به درد کار دانشجویان رشته ترجمه یا علاقمندان ترجمه انطباقی می خورد و آن اینکه ما باید دو یا چند ترجمه مختلف از یک اثر را به فال نیک بگیریم. زیرا که آثاری که برای دومین بار از طرف مترجم دیگری ، ترجمه می شوند، بسیار کم هستند و دانشجویان رشته ترجمه باید یاد بگیرند که چطور و چگونه باید ترجمه بکنند و مهم تر از همه اینکه باید یاد بگیرند که چگونه ترجمه نکنند. یعنی ما باید ترجمه های خوب و بد را نه تنها به خوانندگان این آثار، بلکه به دانشجویان رشته ترجمه هم معرفی کنیم تا این دانشجویان بیاموزند که چگونه "نباید" ترجمه کنند. از زمانیکه ایرانیان به خارج کشور می آیند، همیشه 3 گروه بوده اند ، که با زبان و ترجمه مستقیم یا غیر مستقیم در رابطه بوده انددیپلمات ها ، تجار، دانشجویان.
ولی در این 20 – 30 سال گذشته به علت اینکه تعداد ایرانی هائی که به خارج از کشور آمدند، فزونی گرفت و تعداد آنهائی که به دانشگاه رفتند و درس خواندند و کتاب نوشتند، نیر زیاد شد، مترجمان زیادی نیز پرورش یافتند که تعدادی از آنها واقعاٌ از مترجمین خوب و زبده ایرانی هستند. مقایسه کنید کیفیت کتب، خصوصاٌ کتب علمی و فرهنگنامه ها و لغتنامه ها را با 30 یا 40 سال پیش. ولی متاسفانه مترجمانی نیز هستند که جوان و خام و تازه کار هستند ، و گاهی دیده شده که مترجم جوانی، اولین کارش را با آثار ادبی جهانی شروع کرده و به جای ترجمه ی این کتاب، به آن نجاوز کرده است. من واقعاٌ در به در به دنبال یک واژه ی دیگری می گشتم که از لفظ "تجاوز" استفاده نکنم، ولی واژه ای که عمق فاجعه را به خوبی نشان دهد، نیافتم. این کار، وجهه ای برای این مترجم نیست، گذشته از آن، به شخصیت نویسنده نیز لطمه ی بزرگی وارد می کند.


شاپور چهارده چریک – هانوفر – 14 آگوست 2006

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٩
تگ ها :