در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

زندگی ،افکار و آثار هیلده دومین

زندگی ،افکار و آثار "هیلده دومین Hilde Domin"

 

مترجم: شاپور چهارده‌چریک

 

Shapur_14@yahoo.de

 

"هیلده دومین" در تاریخ 27 ژولای 1909 در یک خانواده متمول یهودی در شهر کلن بدنیا آمد. وی در سال 1999  در مصاحبه‌ای گفت: سال تولد من در حقیقت 1912 است. معلوم نیست چرا در تمام اسناد و مدارک سال 1909 قید شده است. اسم خانوادگی هیلده دومین، "لوون‌اشتاین[1]" می‌باشد. وی با باستان‌شناس معروفی به نام "اروین والتر پالم[2]" ازدواج کرد. علت نامیدن وی به "هیلده دومین" این است که وی یک سال قبل از اینکه نازی‌ها در آلمان حکومت را در دست گیرند،یعنی در سال 1932  به همراه شوهر آینده‌اش "پالم" آلمان را به مقصد ایتالیا ترک کرد. در ایتالیا نیز با به قدرت رسیدن "فاشیست‌ها" عرصه بر آنها تنگ‌تر شد و آنها مجبور به ترک ایتالیا شده و به جزیره‌ی "سانتا دومینگو[3]" که امروزه جمهوری دومینیکان[4]" نامیده می‌شود، پناه بردند. نام "دومین[5]" از همینجا مشتق شده است.  "هیلده دومین" شعر زیر را در رابطه با اسمش سروده است: 

 

 

 

Ich nannte mich
ich selber rief mich
mit dem Namen einer Insel.

 

es ist der Name eines Sonntags
einer geträumten Insel.

 

Kolumbus erfand die Insel
an einem Weihnachtssonntag.

 

Sie war eine Küste
etwas zum Landen
man kann sie betreten
die Nachtigallen singen an Weihnachten dort.

 

Nennen Sie sich, sagte einer
als ich in Europa an Land ging,
mit dem Namen Ihrer Insel.

 

 

 

 

من خود را جزیره‌ای می‌نامیدم

 

و اسم خود را از اسم جزیره‌ای

 

عاریه گرفتم.

 

این اسم، اسم یک روز یکشنبه است

 

اسم جزیره‌ای رؤیائی.

 

کلمبو این جزیره را

 

در یکشنبه‌ی کریسمس کشف کرد.

 

این جزیره ساحلی بود

 

جائی برای نشستن

 

می‌توان به آنجا قدم گذاشت

 

بلبلان در جشن کریسمس در آنجا آواز می‌خوانند.

 

موقعی که من به اروپا برگشتم

 

کسی به من گفت

 

اسم خودتان را از اسم جزیره‌تان

 

ماخوذ کنید.

 

 

 

اسم جدید "هیلده دومین" در حقیقت "تولد دیگر" اوست. او در "سانتا دومینگو"  نخست به عنوان مترجم شروع به کار کرد و از سال 1948 به بعد نیز به عنوان استادیار در رشته زبان و ادبیات آلمانی در دانشگاه آن کشور فعالیت خود را ادامه داد.

 

"هیلده دومین" در سن 41 سالگی و بعد از مرگ مادرش شروع به نوشتن کرد. خود او می گفت: "من قصد نوشتن نداشتم. نه وقتش را داشتم و نه حوصله‌اش را. من کارهای عکاسی و نگارش متون کتب شوهرم را انجام می‌دادم و این کار تمام وقت مرا پر می‌کرد. شوهرم "اروین" با زبانهای آلمانی، ایتالیائی، انگلیسی، فرانسه و اسپانیائی آشنائی داشت و به تمام این زبانها نیز کتاب و مقالات علمی می‌نوشت.  ولی وقتی مادرم درگذشت، احساس کردم که باید بنویسم. من نیز به علت آشنائی با این زبانها، به یک "آرتیست زبانی" تبدیل شده‌ام. من اوائل قصد انتشار مطالبم را نداشتم."  نه، واقعا این قصد را نداشتم. ولی شعر شانس زنده ماندن را در من بیشتر می‌کرد. شعر بقای انسان را سهل‌تر می‌کند و بدین ترتیب شعر دارای وظیفه‌ای عملی است. وظیفه‌ای که از طرف نگانده یا سراینده آن، قوانین ثابت و معینی ندارد و هر خواننده از نو این قواعد و قوانین را برای خود کشف می‌کند. "دومین" اضافه می‌کند: "شعر برای دیگران سروده نمی‌شود. بلکه برای خود سراینده است. شعر سرودن، یعنی نوشتن  اموری که کسی را رنج می‌دهد، اذیت می‌کند، یا شاد و خوشحال می‌کند. این اشعار هدف بخصوصی ندارند. به نظر من این خیلی مهم است، که شعر هدف معینی نداشته باشد. ولی بعد از اینکه شعر سروده شد، هدف یا قصدی برایش در نظر گرفته می‌شود. مانند شعر زیر از "هیلده دومین" با عنوان"کی می‌تونه":

 

Wer es könnte

 

Wer es könnte
die Welt
hochwerfen
daß der Wind
hinduchfährt.

 

کی می‌تونه

 

کی میتونه جهان را

 

پرتاب کنه تا بالا

 

شاید یه روزی بادی

 

گذشت از او با شادی 

 

 

 

"هیلده دومین" در مورد زبان و کلمه می‌گوید: "تمامی واژه‌گان دارای معانی مختلفی هستند. به همین علت نیز خواننده‌ی یک شعر، می تواند این شعر را مرتب برای خود تازه کند. هر بار با یک معنی دیگر. یعنی خواننده یک شعر غریبه و بیگانه را به شعری برای خود تبدیل می‌کند، در غیر اینصورت اصلا خواندن اشعار دیگران معنی و مفهومی نخواهد داشت". وی اضافه می‌کند:

 

" کلمه مستقل است. زنده است. فوری برمی‌خیزد و براه می‌افتد."

 

برای "هیلده دومین" ادبیات از "زندگینامه" خالق اثر نشئت می‌گیرد. غیر از این نیز ممکن نیست. "وطن، از دست دادن وطن، و این پرسش که کی می‌توان دوباره در وطن از دست داده زندگی کرد و نیز دوران پناهندگی‌اش، هسته اصلی فعالیت‌های ادبی "هیلده دومین" را تشکیل می‌دهند.

 

"هیلده دومین" در سال 1966 کتابی با عنوان"تفسیر مضاعف[6]" منتشر کرد. این کتاب، دستچینی بود از شعر نو شاعران زیادی که این اواخر منتشر شده بودند. در این جنگ، در جوار تفسیر هر شعری که خود شاعر این تفسیر را نوشته بود، تفسیری هم از یکی از مفسران ادبی را  قید کرده بودم تا نشان دهم که "شعر" مقوله‌ای است که میان سراینده و خواننده قرار دارد. شعر همانند یک موجود زنده و مستقل است، و تفاسیر زیادی را موجب می‌شود.  معنی شعر با شعر در حال حرکت است. فقط با این اختلاف که معنی شعر مرتب در حال تغییر و تحول است. "دومین" در باره‌ی انتشار این کتاب می‌گوید:" مؤسسه انتشاراتی فیشر از چاپ این کتاب خودداری کرد. زیرا که این برای اولین بار در سطح جهانی بود که اشعاری با دو تفسیر مختلف، یکی از شاعر و سراینده‌ی شعر و دیگری از یک مفسر ادبی، چاپ و منتشر می‌شد. من در این کتاب این سؤال را طرح کرده بودم که کدام تفسیر بهتر است؟ تفسیری که خود شاعر از شعرش دارد یا تفسیر مفسیر ادبی؟

 

شاید باور نکنید، ما همیشه بر این باوریم که شخص شاعر شعر خود را بیشتر می‌شناسد و بهتر تفسیر می‌کند. ولی اینگونه نیست. تفاسیری که یک نفر دیگر بر شعری بنویسد، بهتر است تا تفسیری که خود شاعر نوشته باشد. برای اینکه شاعر در بطن متن‌اش زندگی می‌کند. شاعر در درون شعرش است و از شعرش فاصله نمی‌گیرد تا آن را از یک فاصله‌ی معینی بنگرد و برانداز کند.  مگر در موارد نادری، مانند تفسیر‌هایی که"انتسنسبرگر[7]"  یا " فرانتس موهن[8]" بر اشعار خود نوشته‌اند. شاعر به علت اینکه در درون شعرش زندگی می‌کند، نمی‌تواند از درون آن، بیرون‌اش را بنگرد. سؤال نیز این است، که شاعر چقدر باید از "من" اش، از خودش فاصله بگیرد تا قدرت قضاوت در مورد خودش را داشته باشد. پس تفاسیر زیادی از یک شعر می‌توانند وجود داشته باشند و وجود دارند و هرکدام از آنها نیز یک تقرب به شعر محسوب می‌شود. شاعر یا سراینده این همه امکان را یکجا در اختیار ندارد، ویک تصور خاصی از شعر خود دارند.

 

 

 

Ich gehe vorüber –
aber ich lasse vielleicht
den kleinen Ton meiner Stimme,
mein Lachen und meine Tränen
und auch den Gruß der Bäume im Abend
auf einem Stückchen Papier.

 

Und im Vorbeigehn,
ganz absichtslos,
zünde ich die ein oder andere
Laterne an
in den Herzen am Wegrand.

 

من اجالتا درگذرم

 

ولی شاید

 

تن کوچک صدایم

 

خنده‌ها و اشک‌هایم

 

سلام شبانه بر درختهایم

 

بر روی تکه‌ای کاغذ

 

بر جای مانند.

 

شاید در حال گذار

 

کاملا بدون قصد ومنظور

 

چراغی را درون قلبی

 

در کنار راهی

 

روشن ‌کنم.

 

 

 

 

 

اثر شعر را خواننده تعیین می‌کند. تاثیر شعر بدون غرض، این است که هر بار که از نو خوانده شود، از نو تعریف می‌شود.

 

"هیلده دومین" در تاریخ 22 فوریه 2006 در سن 97 سالگی در شهر "هایدلبرگ" در آلمان درگذشت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند شعر از هیلده دومین:

 

Dein Mund auf meinem

 

Dein Mund auf meinem.
Ich verlor allen Umriß.
Tausend kleine Blüten
öffneten ihre Kelche
auf meinem Körper.

 

Du küßtest mich zärtlich
und gingst.

 

Trockene Scham wie ein Feuer
stand rot mir
auf Bauch und Brüsten.

 

لب بر لب

 

 

لب تو بر لب من

 

من از خود بیخود شدم

 

هزاران گلبرگ کوچک

 

بر پیکر من

 

دهان باز کردند.

 

تو مرا با لطافت بوسیدی و

 

رفتی.

 

شرم و حیائی خشک و سوزان

 

در تمام وجودم

 

بر شکم و سینه ام

 

نشست.

 

 

 

  

 

Alle meine Schiffe

 

Alle meine Schiffe
haben die Häfen vergessen
und meine Füße den Weg.
Es wird nicht gesät und nicht geerntet
denn es ist keine Vergangenheit
und keine Zukunft,
kaum eine Bühne im Tag.
Nur der kleine
zärtliche Abstand
zwischen dir und mir,
den du nicht verminderst.

 

تمام زورق‌هایم

 

ساحل را گم کرده‌اند

 

و پاهای من راه را.

 

دیگر نه بذری می‌کارند و

 

نه درو می کنند،

 

زیرا که نه گذشته‌ای وجود دارد

 

و نه آینده‌ای،

 

از نقش روز خبری نیست،

 

فقط  فاصله‌ای کوچک و ظریف

 

میان تو و من باقی‌مانده

 

که آن را کم‌تر نمی‌کنی.

 

 

 

Aussat

 

In das Blumenbeet
meiner Hüften
will ich deine Augen säen
ehe die goldenen Blätter fallen
und uns zudecken.

 

Damit sie im Frühling
mit den Narzissen und Hyazinthen
die neuen Lider öffnen.

 

 

کشت

 

در باغچه‌ی

 

باسن‌ام

 

چشمان تو را خواهم کاشت

 

قبل از اینکه برگهای طلائی

 

بریزند و ما را بپوشانند.

 

تا در بهار آتی

 

با نرگس‌ها و سنبل‌ها

 

پلک گشایند.

 

 

 

Ein Gedicht...

 

Ein Gedicht ist ein gefrorener Augenblick, 
den jeder Leser für sich wieder ins Fließen, 
ins Hier und Jetzt bringt.

 

یک شعر

 

شعر لحظه‌ای است یخزده

 

که آن را هر خواننده‌ای برای خود

 

دوباره مذاب می‌کند و به اینک و الآن بر‌میگرداند.

 

Es kommen keine..

 

Es kommen keine nach uns,
die es erzählen werden,
keine, die was wir
ungetan ließen
in die Hand nehmen und zu Ende tun.

 

دیگر نمی‌آیند ...

 

دیگرکسی به سراغ ما نمی‌آید

 

که بازگو کند،

 

دیگرکسی به سراغ ما نمی‌آید

 

که کارهای نیمه تمام ما را

 

در دست گیرد و به انجام رساند.

 

 

 

 

 

Fragment

 

Ein jeder geht eingehüllt
in den Traum von sich selber.
In manchen Träumen ist Raum
für den Zweiten
wie in einem Doppelbett.
Fast in allen.

 

 

 

قطعه

 

هر کسی در خواب و رؤیای خویش

 

غوطه می‌خورد و غرق می‌شود.

 

در پاره‌ای از خواب‌ها

 

جا برای نفر دومی نیز هست

 

همانند یک تختخواب دونفره

 

تقریبا همه جا.

 

 

 

Jagd

 

Ich bin dein Jagdtier.
Du bist der Jäger.
Jage mich
und lasse nicht einen
von deiner Meute zuhaus.
Befiehl daß die Hörner blasen
damit wir erfahren
was für ein Wild
aus dem Gebüsch tritt.

 

من صیدم و

 

تو صیاد

 

صیدم کن

 

و مگذار یکی

 

از دامهایت را در خانه

 

فرمان ده , تا نقاره ها بنوازند

 

تا ما دریابیم

 

کدام صید از پس بوته ها بدرآمده.

 

 

 



[1] Löwenstein

 

[2] Erwin Walter Palm

 

[3] St. Domingo

 

[4] Dominikanische Republik

 

[5] Domin

 

[6] Doppelinterpretationen

 

[7] Enzensberger

 

[8]Franz Mohn 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٥
تگ ها :