در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

فاوست کیست - قسمت ۳

اسناد معاصران فاوست در باره وی

 ١ - يوحانس تريتميوس[1] (١5٠٧)

"يوحانس تريتميوس" در نامه اي به "فيردونگ" راجع به "فاوست" چنين نوشته است : "اين انساني كه شما از وي صحبت مي كنيد ، و پادشاه "نكرومانتي" را مي شناخته (يعني شيطان را) ، انسان كلا ش و حقه باز و سياه كاري است كه مستوجب آن است كه به او شلا ق زده شود ، تا ديگر دست به اين اعمال نزده و كليساي مقدس ما را ديگر بيش از اين آلوده نكند . اين اسامي و القابي كه وي از آنها نام مي برد ، چيزي نيست جز مشتي خرافات و حماقت كه از ارواح خبيث سرچشمه گرفته است . اين چنين انساني نه فيلسوف ، كه يك احمق و ابله است . و چنين است كه او اين لقب را به خودش داده است : "استاد گئورگ فاوست" - سرچشمة نكرومانتي - نجوم - دومين نفر در سحر و جادو - شيرومانت[2] - آئرومانت[3] - پيرومانت[4] - دومين نفر درهيدرومانتي[5] - ببينيد انسان به چه كارهائي دست مي زند. چه حماقتي باعث شده كه او خود را سرچشمة نكرومانتي بداند . كسي كه حقيقتاً از همة علوم زمان خود بي اطلا ع است ، بايد خود را يك احمق بداند نه يك استاد. اينگونه اعمال او براي من چندان هم ناآشنا نيست. سال قبل، وقتي كه از "مارك براندنبورگ" بر مي گشتم، او را در نزديكي شهر "گلن هاوزن" ديدم. مردم در يك مسافرخانه پاره اي از شاه كارهاي گستاخانة او را براي من تعريف كردند . وقتي كه مطلع شد كه من هم در همان مسافرخانه اقامت دارم، وسايلش را برداشته و به سرعت آن محل را ترك كرد . مردم سعي كردند كه او را پيش من بياورند ، ولي او حاضر به ملا قات با من نبود . به ياد داريد كه او چند ورق از نوشته هاي ديوانه وارش را براي ما فرستاده بود؟ در همان شهر چند نفر از علما براي من تعريف كردند كه او گفته بود ، اگر تمام دانش و اطلا عات بشري در بارة افلا طون و ارسطاطاليس نيز از بين بروند ، او مي تواند با دانش و حضور ذهني كه دارد تمام اين دانش بشري را دوباره به روي كاغذ بياورد، مانند يك نفر كه عبري مي داند، مانند عزرا. بعد ها كه در "اشپاير" بودم، شنيدم كه او هم به شهر "وورتسبورگ" آمده است و باز هم همان حرفها را زده و تعريف و تمجيد ها را از خودش كرده و اضافه كرده است كه عيسي مسيح كار شاقي نكرده و من مي توانم تمامي كارهائي را كه عيسي مسيح كرده، انجام دهم. موقع فاشينگ هم به شهر "كرويتسناخ " آمده بود و باز هم همين حرف ها و اراجيف را تكرار كرده و گفته است كه در علم كيمياگري از همة آنهائي كه قبلاً زندگي مي كرده اند و يا كساني كه الآ ن زنده هستند ، سر است و او مي تواند هر كاري را كه مردم از او طلب كنند ، انجام دهد. در همين زمان كرسي استادي يك مدرسه خالي شده بود و به توصية دوست شما آقاي "فرانتس فون زي كين گن" ، كه از عرفاي بزرگ ماست. او را در اين مقام استخدام كردند . ولي بعد از مدتي چنان بلا ئي بر سر تعدادي از پسر بچه ها آورد كه چه بگويم. بعد ها كه فهميد اگر او را دستگير كنند ، تنبيه خواهند كرد، متواري شد. اين ها مطالبي است كه من دربارة او مي دانم. دربارة كسي كه تو مشتاقانه انتظارش را مي كشي.

 

٢- موتيانوس روفوس[6] (١5١٣)

 نامة زير را "موتيانوس روفوس" به "هنريكوس  اوربانوس" نوشته است[7] :

"هشت روز قبل شخصي كه خود را "شيرومانت" مي ناميد ، وارد شهر شد . اسم او "گئورگيوس فاوستوس هلمي تئوس هدلبرگنيس"  بود . يك احمق و ابله بزرگ . هنر او هم مانند هنر ديگر فال گير ها و رمال ها مي باشد . چنين ظاهري ساده تر از يك عنكبوت ، كه مردمان ابله و ساده را چنين مات و مبهوت كرده است . علماي ما بايد با او مخالفت كنند ، نه اينكه به نابودي فيلسوفي مانند "رويشلين"  همت گمارند . در يك ميهمانخانه شنيدم كه با

مردم حرف مي زد . من حماقت هاي او را ناديده گرفتم و او را تبيه نكردم. به من چه كه يك مرد ابله چه مي گويد.

 

3- گئورگ شنك فون ليمپورگ[8] (1520)

"گئورگ شنک فون ليمپورگ"  كه اسقف كليساي "بامبرگ" بوده است ، در اين مورد چنين نوشته است :

" به او (دكتر فيلسوف فاستوس) مقداري پول (گولدن) دادم . از بركت خداي خود. يكشنبه بعد از جلسات اسكولاستيكها به من پس خواهد داد."

 

٤- كيليان لا يب[9] (١5٢٨)

"گئورگيوس فاوستوس هلم اشتد"  در روز 5 ژوئن گفته است:

"اگر خورشيد و سيارة مشتري در يك زاوية مشخص قرار گيرند ، در اين زمان پيامبران زيادي متولد خواهند شد ، (شايد منظورش خودش باشد) . او به ما اعتماد مي داد كه وي مفسر و مربي گروه كوچكي است به نام "هاله‌اشتاين[10]"   كه وابسته به گروه بزرگتري به نام "يوهانيتر[11]"  مي باشد كه در نواحي . مرزي "كرنتن" فعاليت مي كند .

 

5- اينگول اشتاد[12] (1528)

"به اين رمال بگوئيد كه بار و بنه اش را ببندد و به شهر ديگري برود و پولش را هم همانجا خرج كند . در يك روز چهارشنبه از سال ١5٢٨ به مردي كه اسمش "دكتر يورگ فاوستوس[13]" بود و از شهر هايدلبرگ مي آمد گفتم كه او پولش را بايد در جائي دیگر خرج كند و از او خواهش كردم كه بزرگان ما   را آسوده بگذارد[14].  

 

 

٦- نورنبرگ[15] (١5٣٢)

"دكتر فاستوس"  درخواست و اجازة ورود به شهر كرده است، كه با اين خواهش وي مخالفت شد."

امضا : شهردار شهر[16]" .  

 

٧- يوآخيم كامر آريوس[17] (١5٣٦)

" يوآخيم كامرآريوس"  در يك نامه به "دانيل اشتي بار[18] " مي نويسد:

" چندي پيش شب بدي داشتم. ماه و مريخ در حوت مقابل هم قرار گرفته بودند . دوست تو "فاوست"  بالاخره كار خودش را كرد و مرا نسبت به اين امور علا قمند كرد . كاشكي به تو هم چيزي در اين مورد مي آموخت ، نه اينكه چيزهاي بي معني به تو بياموزد، چيزي كه من به آن خرافات مي گويم.. . ولي حرف حساب او چيست؟ نه راستي او چه مي گويد؟ من مي دانم كه تو اين گونه امور را با دقت مطالعه مي كني. آيا سزار پيروز خواهد شد ؟ ولي او بايد پيروز گردد [19].

 

٨- فيليپ بگاردی[20] (١5٣٩)

" مرد شجاع و نام آوري پيدا خواهد شد ، كه من مايل نيستم نام او را در اينجا قيد كنم . او هم مايل نيست كه غايب باشد ، و نه اينكه مي خواهد ناشناس باقي بماند . سالها قبل در تمام مملكت سير و سفر مي كرد ، او اسم خود را به همه مي گفت ، و بزرگترين هنر او نه تنها در علم دارو شناسي ، بلكه در علومي از قبيل شيرومانتي ، نيگرو مانتي ، ويزيونومي ، ويزيون در كريستال (اینها همه روش‌های مختلف فالگیری و رمالی هستند- مترجم)  و بسيار علوم و هنر هاي ديگر نيز صاحب نظر بود . او نه تنها معروف و مشهور بود ، بلكه خود را استاد نيز مي دانست . او هيچ وقت حاشا نكرد كه اسم او همان "فاوست" است ، و خود را فيلسوف نيز مي دانست . بسياري از مردم ولي از دست او به من شكايت كردند كه وي به آنها خيانت كرده است . عدة آنها بسيار زياد بود . . . اعمال و هنر او ولي به نظر من بسيار كوچك و خائنانه آمد.



[1] Johannes Trithemius

[2] دست خواني يا در حقيقت كف بيني - خواندن خطوط دست و تفسير آنها ،

[3] آئرومانتي - جادوگري از طريق هوا

[4] به معناي آتش اخذ شده است . در اين روش معمولاً جادوگر از آتش استفاده مي كند .

[5] فالگيري با آب كه روش هاي زيادي دارد ،

[6] Mutianus Rufus

[7] 

 اصل اين نامه در كتابخانة دانشگاه فرانكفورت تحت شمارة . Cod. lat. oct. 8, fol ثبت شده است

 

 

[8] Georg Schenk von Limpurg

اصل اين نامه در آرشيو شهر بامبرگ تحت شمارة 1741ثبت شده است.

 

[9]Kilian Leib

گزارش جوي كيليان لا يب ، اصل اين مدرك در كتابخانة مركزي مونيخ تحت شمارة73  ثبت شده است

 

 

[10] Hallestein

[11] Johanniter

[12] Ingolstadt

[13] Dr. Jörg Faustus

[14]

 اصل اين نامه در آرشيو شهر اينگول اشتاد تحت شمارة 49 ثبت شده است.

 

[15] Nürnberg

[16] 

صل اين نامه در آرشيو شهر نورنبرگ تحت شمارة 810 ثبت شده است.

[17] Joachim Camerarius

[18] Daniel Stibar

[19] 

صل اين نامه مفقود شده و غير قابل دسترسي است .ا

 

[20] Philipp Begardi

 

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٥:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠
تگ ها :