در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

فاوست کیست - قسمت ۲

حكايت "سيمون ماگوس" بدين ترتيب تا قرون وسطي و حتي بعد از آن نيز تا عهد جديد سينه به سينه نقل شده است . "سيمون ماگوس" با "هلنا"  ازدواج مي كند . "هلنا"  را در زبان يوناني "سلن[1] " مي ناميده اند. "سيمون ماگوس" و "هلنا" به وسيلة دگرديسي عناصر صاحب پسري مي شوند. اين دگرديسي نيز بدين ترتيب بوده كه عنصر آتش به عنصر هوا تبديل شده، عنصر هوا به عنصر آب تبديل شده ، عنصر آب به خون تبديل شده و خون نهايتاً به گوشت تبديل شده و پسر آنها بدين ترتيب بوجود آمده است . يعني "هومون كولوس[2]."  فاوست نيز كه از نيروهاي معجزه آميز و اللهي استفاده مي كند ، با "هلنا " زندگي مي كند، و پسري از وي دارد ، بنابراين طبيعي است اگر حكايت "سيمون ماگوس" و "حكايت فاوست"  در هم آميخته شوند ، يا با هم در رابطه باشند .

در گروه معروف به "كلمنتينن"  نيز اسامي "فاوستوس" ، "فاوستينوس" و نيز "فاوستينيانوس[3]" وجود داشته اند .

دانشمندان زيادي موافق يا مخالف اين تئوري ها ، كتب زيادي نوشته اند، كه در يك فرصت مناسب تري به همة آنها خواهم پرداخت. معروفترين آنها "تسان[4]"  نام دارد . وي نمايندة گروهي است كه مايلند اين حكايت را به عرفان و معرفت پيوند بزنند . "كونو فيشر[5] " نيز دلا يل و برهان وي را با دليل و مدرك رد كرده است . گروه ديگري سعي دارند كه حكايت "فاوست" را به "تسوپريان[6] " ربط دهند . "سوپريان"  جادوگري بوده است كه مرد جواني به نام

"آگلا يداس[7]"  از وي خواهش مي كند كه جادوي مهر و محبت براي يك زن مسيحي به نام "يوستينا[8]"  بخواند. زيرا كه "آگلا يداس"  عاشق "يوستينا"  بوده و وي نيز به مرد جوان روي خوش نشان نمي داده است . "يوستينا"  كه مسيحي بوده ، يك گردنبند به شكل صليب به گردنش آويزان كرده بود، که تمامي سحر و جادوي  "سوپريان"  در برابر اين صليب را بي ثمر مي کرده است. "سوپريان" مي بيند كه تمام سحر و جادوي وي در برابر صليب بي اثر مانده، فرار مي كند و خود بعد ها به مسيحيت روي مي آورد . در مقابل اين عدة قليل كه از اوائل مسيحيت خبر مي دهند ، عدة بسيار بيشتري وجود دارند كه از قرون وسطي گزارش مي دهند . اين گزارش ها در رابطه با سحر و جادو و شيطان و ارواح مي باشند . از عده اي از روحانيون قرون وسطي ، منجمله از چند تن از پاپ هاي كاتوليك نيز در اين رابطه نام برده مي شود. قبل از همه "پاپ سيلوستر دوم "، "پاپ گرگور هفتم" ، "پاپ پل دوم" ، و "پاپ الكساندر ششم" . در جوار اين روحانيون نيز تني چند از مردم معمولي كه با سحر و جادو در رابطه بوده اند ، نام برده شده است كه معروفترين آنها "مرلين[9]" جادوگر معروف بوده و همچنين "روبرت[10]" معروف به  "روبرت شيطان" . و نيز "تانهويزر[11]" و "راجر بيكو[12]" .  از كساني كه معروف خاص و عام شدند و از سحر و جادو در راه درست!  استفاده مي كردند (جادوي سفيد) ، "آلبرتوس ماگنوس" را بايد نام برد . وي كه يك روحاني بلند پايه در شهر "رگنسبورگ"  در آلمان بوده، و گويا در سال ١٢٤٨ در مقابل چشمان "ويلهلم فون هلند"   يك باغ سرسبز و خرم را ظاهر مي كند . ديگري نيز "يوحان تويتونيكوس[13] " نام داشته است . از ديگر مرداني كه بايد در اين رابطه از آنها نام برد ، يكي "يوحانس تريتميوس[14] " (١٥٤١ - ١٤٩٣) مي باشد ، كه آنطور كه مخبرين قرون وسطي گزارش داده اند ، وي شخصيت عجيب و غريبي بوده و در برابر "قيصر ماكسيميليان"  پيكر همسرش را ظاهر مي نمايد . ديگري "پاراسلزوس[15] " است. شيطان را دوست خود مي ناميده و هر نيمه شب ارواح زيادي را ظاهر مي نموده است . وي فيلسوف و پزشك خاذقي بوده و استفاده از شيمي در داروسازي نيز از ابداعات وي مي باشد . ما طب مدرن را مديون زحمات وي هستيم . اين مردان همه در قرون وسطي زندگي مي كرده اند . در اين دوره یعنی از 1483 تا  ١٥٤٦  جهان  به شيطان اهميت بيشتري مي داده اند و شيطان نيز در اين دوره از قدرت بيشتري برخوردار بوده است . این جهان براي "مارتين لوتر" مالا مال از شيطان بوده است. هر چيز زيان آوري به يك نوع شيطان خاصي ارتباط داده مي شده است . پاره اي از اين شياطين عبارت بودند از : "شيطان لعن  و نفرين" ، "شيطان ازدواج" ، "شيطان شكار" ، "شيطان مشروب خوري" ، "شيطان جادوگري" ، "شيطان خانه" ، "شيطان لباس" ، "شيطان شلوار" و غیره . در سال ١٥٦٩ تمامي كتب و رسالا ت مربوط به شياطين در يك جلد جمع آوري شدند ، و اسم اين كتاب را گذاشتند "تئاتروم ديابولوروم[16]" . علت جمع آوري اين رسالا ت و مقالا ت نيز آن بوده است كه مردم (يعني مسيحيان) بدانند و بخوانند كه آنها نه با پادشاه و ملكه و خان و رئيس بلكه با قوي ترين پادشاه و ملكة آنها يعني شيطان بايد نبرد كنند . "مارتين لوتر" معتقد بود كه هر چيز بد و پليد و پلشت از شيطان مأخوذ مي شود و سرچشمه مي گيرد . بدين ترتيب اعتقاد قديمي به شيطان در قرون وسطي و دورة رفورماسيون تقويت مي شود . استفاده يا بهتر است گفته شود كه سوء استفاده از اين اعتقاد در جهت منافع شخصي و پست را گروهي ترويج كردند كه به آنها "شاگردان سیار[17]" مي گفتند . اين گروه كه غالباً دانشجويان دانشگاه هاي مختلف بودند ، هنوز از تحصيل فارغ نشده ، يا اينكه ترك تحصيل كرده ، وارد بازار مي شدند و با نيمچه اطلا عي كه از خواندن و نوشتن و انجيل داشتند، شروع به ترويج شيطان پرستي و استفاده از روش هاي گوناگون در سحر و جادومی‌كردند . اكثراً نيز از كتب قديمي استفاده مي كردند و يا اينكه خود اوراد و ادعيه و فورمولهاي گوناگوني را اختراع مي كردند ، تا به كمك آنها بتوانند به احضار روح و احضار شيطان و ارواح خبيث ديگر بپردازند . تا شايد از اين طريق بتوانند امرار معاش كنند يا به شهرت كاذب برسند . "هانس  زاکس"  از نويسندگان و شاعران دورة رفورماسيون ، كتابي  دارد با عنوان "شاگردان متحرك شيطان[18] " كه در آن به تصوير و  توصيف و تفسير حيله و مكري كه "شاگردان سیار" در حرفة خود استفاده مي كردند و همچنين عزت و احترام و ترسي كه مردم از آنها داشتند پرداخته است . گذشته از اين دلا يل و مدارك زيادي در دست است كه نشان مي دهند كه مردم از همة طبقات و اقشار اجتماعي داراي اين افكار و نظرات بوده اند . "حكايت فاوست" داراي چنين زمينه اي است . شاگردان "پاراسلزوس" نيز يادگاري در اين زمينه از خود باقي گذاشتند .

 

 در تاريخ ١٦ آوگوست ١٥٦١ "گسنر[19] " طبيعي دان معروف ، به پزشك مخصوص "فرديناند اول"  چنين نوشت :" شما به نجوم و فال گيري در انواع و اقسام آن از قبيل گئومانتي[20] ، نكرومانتي[21] و غيره مي پردازيد ، كه عملي است عبث و بيهوده و بي فايده . به عقيدة من دانش و اطلا عات شما از "دروايد ها"   سرچشمه مي گيرد . درو ايد ها روحانيون سلتي بودند كه ساليان سال در مكانهاي زيرزميني از طرف شياطين و ارواح خبيث تدريس مي شدند . همانطور كه در دورة ما نيز در محلي به نام "سالا مانكا"  هنوز اتفاق مي افتد . در اين مكتب نيز گروهي كه به نام "شاگردان سیار"  معروف شدند ، پرورش يافتند . در ميان اين "شاگردان سیار" شخصي بود به نام "فاوست"  كه از مرگ وي هنوز مدت زيادي نمي گذرد . شهرت وي حتي بعد از مرگش نيز از ميان نرفته است . اين شهرت و معروفيت خاص "فاوست"  است ، كه نام و شهرت وي را به گونه‌اي ابدي كرده است و ناميرا . در جوار شهرت وي بايد به عمل شجاعانة وي نيز اشاره كرد . شايد هم به فاكتوري به نام اتفاق بتوان اشاره كرد ، كه چگونگي  مرگ وي نيز در رابطة وي با شيطان دخيل و سهيم بوده است.

 

شخصيت تاريخي فاوست

در بارة شخصيت تاريخي "فاوست" گفته ها و نوشته ها بسيار زياد است . يكي از مشكلا ت اصلي در رابطه با تحقيق در مورد شخصيت تاريخي "فاوست" كمبود منابع دست اول و تاريخي مي باشد . گذشته از اين ، بعد از مرگ "فاوست" نيز بلا فاصله حكايات و داستانها و افسانه هاي زيادي در مورد وي ساخته و پرداخته شده و از لحاظ ادبي نيز بدان پرداختند و همين موضوع خود نيز سبب گشت تا حقيقت و افسانه و فانتزي شاعرانه در هم آميزند و تفكيك آنها نيز اينك مشكل شده است.

يكي از آخرين تحقيقات در اين مورد كتابي است به نام "فاوست ، آثاري از يك زندگي مرموز" به قلم "گونتر ماهال[22] " - برن ١٩٨٠ - . به نويسندة اين اثر در چند جا از طرف محققين ديگر هشدار داده شده است و نكاتي كه وي در آنها به خطا رفته نيز گوشزد داده شده است . كتاب ديگر از "فرانك بارون"  است با عنوان : "فاوست ، تاريخ ، افسانه ،شعر"  - مونيخ ١٩٨٢ -   

نظرات ضد و نقيضي كه در مورد "فاوست" وجود دارند را مي توان در يك سؤال خلا صه كرد: آيا منظور از "فاوست" همان "گئورگ فاوستوس  فون هلم اشتاد[23] " مي باشد ، يا منظور از "فاوست"، شخصی است به نام

" يوحان فاوستوس فون كنيت لينگن[24]"  ؟ در تحقيق در مورد "فاوست" ، هميشه تكيه بر روي نام دوم بوده است ، بدون اينكه نام اول را به كلي فراموش كنند . باوجوديكه سؤالا تي از قبيل : فاوست كيست؟ در كجا و در چه زماني متولد شده؟   آيا تحصيل هم كرده؟ اگر جواب آري است، در كدام شهر و كدام دانشگاه؟ پاية تحقيق در مورد "فاوست" را تشكيل مي دهند ، ولي بايد سعي كرد كه نظراتي كه در مورد وي در زمان حياتش ابراز شده‌اند  را باز سازي كرده و جمع آوري نمائيم تا اين موزائيك به تدريج تكميل گردد. و بدين ترتيب اين امكان مهيا مي گردد كه ما بدانيم چرا چند شخصيت با مشخصات مختلف به اين اسم خوانده مي شوند. اگر ما ادعا مي كنيم كه منظور از شخصيت تاريخي "فاوست" ، همانا كسي است با نام "گئورگ فاوستوس فون هلم اشتاد"  و "يوحان فاوستوس فون كنيت لينگن"  را ساخته و پرداختة افسانه ها مي دانيم، اين يك تصميم سرسري نيست ، بلكه از روي اسناد و مدارك و وقايع تاريخي و  تاريخ آنها چنين ادعائي مي كنيم ، كه با منابع تاريخي بدون شك و ترديد در رابطه هستند. (بارون ص ٧) . اسم اين شخصيت "فاوستوس" مي باشد. و "فاوستوس" به زبان لا تين يعني "خوشبخت" . اين شيوه به شيوة علماي قرون وسطي و دورة رفورماسيون شبيه است كه اسم خود را به لا تين مي نوشتند و بدين ترتيب برنامه اي براي خود ثبت مي كردند . برنامه و هدف "فاوستوس" نجوم و ستاره شناسي است و تبليغ براي حرفة خويش. گذشته از اين ، مي توان به اين نكته هم اشاره كرد كه "فاوست" نه تنها از سنت علما استفاده مي كرد، بلكه خود را انديشمند و هومانيست نيز مي دانست . "بارون"  معتقد است كه از تجزيه و تحليل نام ها چنين بر مي آيد كه اين مرد خود را "گئورگ" مي ناميده است. در حكايات بعدي نام وي را به "يوحان" تغيير داده اند . محل تولد وي نيز دهكدة "هلم اشتاد"  در ٢٠ كيلومتري شهر "هايدلبرگ"  بوده است . القاب و عناويني كه وي به خود نسبت داده ، شاهد اين مدعاست كه وي تحصيلا ت دانشگاهي داشته و لا اقل تا مرحلة ماگيستر (استادي، مدركي دانشگاهي بوده است) نيز تحصيل كرده است .  "بارون"  ضمناً بر اين عقيده است كه تغيير نام وي از "گئورگ "به "يوحان" خود دليل ديگري است كه اين شخصيت تاريخي با شيطان و شيطان پرستي و سحر به تحصيل و جادو در رابطه بوده است . ولي با وجود اين رابطه اي نمي توان ميان وي و هومانيست هاي ديگري كه در دانشگاه هايدلبرگ يا تعلم اشتغال داشته اند ، نشان داد.

آخرين خبر و مدركي كه از "گئورگ هلم اشتتر" در دست است ، مدركي است كه نشان مي دهد كه وي از كتابخانة دانشگاه هايدلبرگ در رشتة فلسفه استفاده كرده است . ما مي توانيم حدس بزنيم كه وي دو سال بعد از خاتمة تحصيل در دانشگاه هايدلبرگ باقي مانده و خدمت كرده است. زيرا كه دكتر هائي كه تحصيلا تشان در دانشگاه خاتمه مي يافت، مجبور بودند كه دو سال در دانشگاه باقي بمانند و به تدريس دانشجوهاي جوانتر بپردازند .

"يوحانس فيردونگ" (منجم و ستاره شناس مخصوص دربار فيليپ پرنس فالتس) از شهر "هاس فورت"  هايدلبرگ آمد . ما از اظهارات "تريتميوس" مي دانيم كه "يوحانس فيردونگ" ، "فاوست" را در اين زمان شخصاً نمي شناخته است و بدين ترتيب مي توانيم حدس بزنيم كه "گئورگ هلم اشتتر"، كه به احتمال قريب به يقين همان "فاوست" شخصيت تاريخي است ، در اين زمان به خدمتش در دانشگاه هايدلبرگ خاتمه داده و شهر را ترك كرده است . (بارون ص ٢٠) منابع مختلف نشان مي دهند كه "فاوست" در شهرهاي مختلف اقامت داشته و در اين شهر ها به عناوين مختلف از جمله جادوگر و ساحر و ستاره شناس و فال گير به كار اشتغال داشته است . او به جرگة هومانيست ها تعلق نداشته است. باوجوديكه در بارة او هم نكات مثبت و هم نكات منفي زيادي نقل شده است . ولي با اطمينان ميتوان گفت كه كارهاي جادوگري وي در نزد مردم و براي آنها اعجاب انگيز و تحسين كننده بوده است . "فاوست" براي اسقف كليساي "بامبرگ" نيز طالع بيني كرده است و در آنجا با عزت و احترام بسيار روبرو شده است . "فرانتس فون زيكينگن"  توقعات زيادي از "فاوست" داشته ولي هيچكدام از آنها نيز برآورده نشده است. دربارة مرگ "فاوست" نيز مطلب دقيقي گفته نشده است . تاريخ مرگ وي نيز به وضوح معلوم نشده است، و حدس زده مي شود كه مابين سالهاي ١5٣٦ و ١5٣٨ بوده باشد . شخص "فاوست" نيز ميان زندگي كولي وار و تحصيلات دانشگاهي خود نيز ضديتي نمي ديده است . از منابع تاريخي مي توان چنين دريافت كه تحصيلا ت دانشگاهي "فاوست"  براي خود وي و در آن زمان (يعني نيمة قرن شانزدهم) كاري بوده است بسيار قابل تحسين . ولي وي ديگردنبال تحصيل خود را نگرفته است . "تريتميوس" وي را ولي عالمي قابل توصيف كرده است . "فاوست"  يك منجم و ساحر خانه بدوش بوده است ، كه با جار و جنجال نظر ها را به طرف خود معطوف مي كرده است .

دلا يلي در دست است كه نشان مي دهند كه "بگاردي"  حق داشته است كه مدعي شود كه "فاوست" با حقه و كلك بسياري از مردم را به بيراهه كشانده است . ولي "فاوست" به اسراري آگاهي داشت كه نه تنها دوستانش ، بلكه دشمنانش نيز وي را جدي مي گرفتند . "فرانتس فون زيكينگن"، "گئورگ شنك فون ليمپورگ"  (اسقف كليساي بامبرگ) ، "فيليپ فون هوتن " و "دانيال اشتي بار" از جمله كساني هستند كه دانش و اطلا عات "فاوست" را تأييد كرده و جدي گرفته اند . ضمناً "فاوست" خود را هميشه فيلسوف مي ناميده است . پس مي توان "فاوست" را از جمله كساني دانست كه در زمينة رنسانس نجوم فعاليت مي كردند . نجوم و ستاره شناسي از جمله علومي بودند  كه خاصه در قرون وسطي با جديت و پشتكار بسيار دنبال مي شدند ، زيرا كه اين علوم از علوم قديمه و آنتيك بشمار مي رفته اند . همين امر نيز موجب شهرت "فاوست" ، و ديگر مشاهير اين دوره مانند "پاراسلزوس"، "آگريپا" و "تريتميوس" شده است . از عالم بودن "فاوست"  ، كه از او هيچ مقاله يا رساله اي باقي نمانده است ، سندي هم در دست نيست  و البته او قابل مقايسه با "پاراسلزوس" و ديگر علما نيست كه در تاريخ علوم عقلي و طبي و امثالهم از خود كتب و اسنادي به يادگار گذاشته اند . ولي نكتة مهم اين است كه "فاوست" و "پاراسلزوس" و "آگريپا" و "تريتميوس" باعث رونق و گرمي بازار سحر و جادو در قرون وسطي شدند .



[1] Selene

[2]

در ادبيات و كيمياگري به نطفه اي گفته مي شود كه به روش مصنوعي در رحم مادر كاشته شده باشد- لقاح مصنوعي يا Homunculus

 

[3] Faustus , Faustinus Faustinianus 

[4] Zahn

[5] Kuno Fischer

[6] Cyprian

[7] Aglaidas

[8] Justina

[9]Merlin

[10] Robert

[11] Tannhäuser

[12] Roger Baco

[13] Johann Teutonicus

[14] Johannes Trithemius

[15] Paracelsus

نام كامل و حقيقي وي Philipus Aureolus Theophrastus Bambastus von Hohenheim فيليپوس آوراولوس تئوفراستوس بامباستوس فون هوهن هايم مي باشد. که به پاراسلزوس معروف گشت.

[16]

Theatrum Diabolorum . در زبان يوناني به معناي شيطاني است . منظور از نام اين كتاب نيز تئاتر يا نمايش شيطاني مي باشد.

 

[17] Fahrende Schüler

شاگردان سیار معمولاً دانسجوياني بودند كه هر روز در يك شهر يا روستا بسر مي بردند و به همين علت به آنها شاگردان سیار یا متحرك گفته مي شد .

 

[18] Farhrend Schüler mit dem Teufelsbannen

[19] Gesner

[20] فالگيري با خاك يا زمين - كشيدن تصاوير مختلف بر روي زمين و تفسير آنها ،

[21] نوعي فالگيري است كه از مردگان و ارواح سؤال مي شود.پرسش از مردگان و دريافت پاسخ به وسيلة فالگي

[22] Faust. Die Spuren eines geheimnisvollen Lebens ,Günter Mahal

[23] Georg Faustus von Helmstadt

[24] Johann Faustus von Knittlingen

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٦:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠
تگ ها :