در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

فاوست کیست - قسمت ۱

فاوست کیست[1]؟

نویسنده: گرد اِِِِِِِورِسبِرگ[2] 

مترجم: شاپور چهارده‌چریک

Shapur_14@yahoo.de

نگارش و ترجمه سطور زير را از آن جهت مفيد دانستم كه تراژدی فاوست اثر "گوته" شاعر آلماني تا كنون ،تا آنجائي كه من اطلا ع دارم، دو بار به فارسي ترجمه شده است ، بدون اينكه اطلا عاتي از زندگي و احوال "فاوست" به فارسي ترجمه یا نگاشته شده و در دسترس خوانندگان فارسي زبان قرار گرفته باشد.

اولين ترجمه "فاوست" را از فرانسه به فارسي آقاي "اسدالله مبشري" انجام داده اند و دومين ترجمه را آقاي "به‌آذين"، كه اين هم از زبان فرانسه به فارسي ترجمه  شده است. گرچه از مقایسه‌ی این دو ترجمه چنین حاصل می شود که آقای "به‌آذین" حداقل از ترجمه آقای "مبشری" خبر داشته و احتمالا آن را خوانده است، زیرا که پاره‌ای از اشتباهاتی که در ترجمه‌ی آقای "مبشری" دیده می‌شوند، عیناً در ترجمه آقای "به‌آذین" نیز وارد شده و این خود گواهی بر اطلاع آقای "به‌اذین"، از ترجمه آقای "مبشری" می‌باشد. ولی ایشان (آقای به آذین) حتی یک کلمه در باره‌ی ترجمه‌ی آقای "مبشری" و زحمتی که ایشان در این راه کشیده‌اند،  ننوشته‌ است، گوئی که ایشان برای اولین بار این کتاب را به فارسی ترجمه می‌کنند.

این مقاله فرصت و حوصله‌ی پرداختن به نقد این دو ترجمه را ندارد، ولی در آینده‌ای نه چندان دور این دو ترجمه را با هم مقایسه خواهم کرد و نتیجه‌ی آن را به نظر خوانندگان مشتاق در همین سایت خواهم رساند.

بعد از جستجو در اینترنت به منایع دیگری (یعنی به ترجمه‌های دیگری از فاوست به فارسی)  نیز دسترسی پیداکردم، که در پی‌نویس زیر به آنها اشاره کرده‌ام، ولی هنوز موفق به دریافت یا قرائت آنها نشده‌ام.[3]

 

خواندن سطور زير براي درك متون "فاوست" شايد خالي از فايده نباشند. دكتر "يوحانس فاوست[4]" كه به احتمال قريب به يقين نام حقيقي وي دكتر "گئورگ فاوست[5]"مي باشد ، در سال ١٤٨٠ ميلا دي در منطقة "وورتمبرگ [6]" درآلمان متولد شده و در سال ١٥٣٦ يا ١٥٤٠ ميلا دي نيز در منطقة "برايزگاو[7]"  درگذشته است . دكتر "فاوست" پزشك و منجم بوده است و مطالعاتي نيز در باب فلسفه داشته است. وي زندگي پرماجرائي داشته و هميشه در سير و سفر بوده است . گويا با هومانيست هاي آن دوره نيز روابطي داشته است.

"فاوست" هنوز در قيد حيات بود كه حكاياتي در بارة وي و اعمال عجيب و غريبش نقل مي شد . بالا خص در بارة سحر و جادو ي "فاوست" تعريف هاي زيادي شده است و بدين ترتيب نام "فاوست" با حكايات عجيب و غريب عجين شده، حكاياتي كه وي را با مردگان و احضار روح آنها مرتبط مي سازد. مرگ ناگهاني "فاوست" ، ( عده اي معتقدند كه وي به قتل رسيده است) ، به اين حكايات و ترويج آنها دامن زد. چه عده اي معتقد بودند كه شيطان وي را ربوده يا كشته است.

حكايات دكتر "فاوست" براي اولين بار در سال ١٥٨٧ ميلا دي ( تقريباً پنجاه سال بعد از مرگ فاوست) از طرف نويسنده اي به نام "اشپيس[8]" در كتابي گردآوري شده و در شهر "فرانكفورت" انتشار يافت. اين كتاب بيشتر جنبة فولكلوريك داشت.

اولين درام در بارة "فاوست" در سال ١٦٠٤ ميلا دي از طرف "سي . مارلو[9]" با عنوان "تراژدي دكتر فاوست[10]" انتشار يافت. شرح احوال "فاوست" از طرف كمدين هاي انگليسي كه در قرون وسطي در آلمان فعاليت مي كردند ، و اجراي آن در روي سن و صحنه بسيار مورد توجه مردم در آن زمانها قرار گرفت و با اقبال نيكي مواجه شد. بعد ها خيمه شب بازان نيز از احوال دكتر "فاوست" در نمايشات خود استفاده كردند . در دوره اي از تاريخ ادبيات آلمان كه به دورة "طوفان و طغيان[11]" معروف است ، شماري از اديبان آلماني حكايات دكتر "فاوست" را مورد مطالعه قرار دادند ، از قبيل "مولر نقاش"، "گوته"، "اف ام كلينگر" . "گوته" حكايات فاوست را در سالهاي ١٧٧٢ تا ١٧٧٥ ميلا دي در كتابي به نام "اور فاوست" ، (فاوست اوليه)[12] مورد مطالعه قرار داده و در سال ١٨٨٧ نيز آن را انتشار داد . "گوته" بعد ها تغييراتي در آن داده و نهايتاً كتاب فاوست را در سال ١٧٩٠ انتشار مي دهد . درام فاوست اثر "گوته" ، كتابي است كه در آن درام فاوست به درام انسان ها تبديل مي گردد . "گوته" تا پايان عمرش بر روي كتاب فاوست كار كرده و مرتب آن را تكميل و تكميل تر مي كرد . بارها آن را تغيير داده و از نو مي نويسد . "گوته" قسمت اول "فاوست" را (نسخة نهائي آن را) در سال ١٨٠٨ و قسمت دوم آن را در سال ١٨٣٢ (مدتی قبل از مرگش)  تكميل مي كند .

در قرن نوزدهم نيز نويسندگاني مانند "گرابه[13]" و "له ناو[14]"، حكايات و احوال "دكتر فاوست" را مورد مطالعه قرار مي دهند . در قرن بيستم نيز مشاهيري مانند "والري[15]" و "توماس مان" تحقيقاتي در بارة "دكتر فاوست" كرده و كتبي در اين باره نوشتند.

در رشتة موسيقي نيز قطعات و سمفوني هاي زيادي در بارة "دكتر فاوست" ساخته و نواخته شده است كه معروفترين آنها را همانا "واگنر"  و "ليست[16] "ساخته و پرداخته اند. در باله و اپرا نيز از حكايات "دكتر فاوست" استفاده ها شده است. كوتاه گويم، تقريباً در تمام فنون هنري ، از نقاشي و موسيقي و باله و اپرا و اپرت و ادبيات (نظم و نثر) آثاري در بارة "دكتر فاوست" يافت مي شود. "فاوست" شخصيتي تاريخي است، كه تاريخ پيدايش آن را تا "دورة رفورماسيون" و اواخر قرن ١٦ مي توان تعقيب كرد . دورة رفورماسيون دوره اي بود كه همه سعي و كوشش مي كردند تا از آزادي بي قيد و شرط فردي خود در تحقيقات علمي و ادبي حداكثر استفاده را كرده و آن را با فلسفة اخلا قي اين دوره پيوند زنند . در اين دوره اغلب مردم به يك نوع حكومت جهاني معتقد بودند كه نيكي ها و پليدي ها را كنترل مي كند.

محققين اين دوره به تحصيل در بارة جهان آنتيك (عتيق) پرداخته و خوشي هاي زندگي را تبليغ مي كنند و پيش شرطي نيز براي آگاهي و بينش قائل نيستند . اين نوع طرز فكر ، با جهانبيني مسيحي مغايرت دارد . در جهان بيني مسيحي ، زندگي خاكي و زميني انسان، فقط يك نوع زندگي گذري بوده كه انسان را براي زندگي ابدي در جهاني ديگر آماده و حاضر مي كند . اين دو نوع طرز فكر به مجادله و نبرد با هم مي پردازند . اين جنگ و نبرد چنان

با اين دوره و زمانه، يعني دورة رفورماسيون در هم آميخته، كه هيچكدام از دوره هاي پيشين نمي تواند جانشيني براي آن پيدا كند . بدين ترتيب حكايت "فاوست" را فقط مي توان در پاره اي از اجزاي آن با داستانها و حكايات فانتزي ديگر مقايسه كرد .

نكات مماس آن با اساطير يوناني - رومي بسيار نادر است . اساطير يوناني- رومي جهان را به دو قطب منفي و مثبت ، يا خوب و بد تقسيم نمي كنند ، بدين ترتيب نيز انسان را بر سر دو راهي قرار نمي دهند كه يكي از آنها را انتخاب كند . جنگ بين خوبي و بدي يا نيكي و پليدي نيز اتفاق نمي افتد . بهشت و حهنمي هم در كار نيست. ولي در جهان آنتيك و فلسفة آنتيك آدمي مي توانسته در مقابل قدرت خدايان عرض اندام كند . همين مقابله با قدرت خدايان را مي توان عنصر خاص "فاوست" دانست. اين عنصر در زمان پيدايش "فاوست" ولي فقط يك محصول جانبي بوده است . از نظر فولكلوريك مي توان گفت كه مردم مايلند كه "فاوست" را با نيروهاي بزرگ و قدرتهاي عظيمي مقايسه كنند ، كه مي خواهند آسمان را مورد هجوم و حمله قرار دهند . . اين نيروها در اساطير يوناني به جاي "تيتانها[17]" آمده اند.[18] با اين احوال مي توان گفت كه تشابهي كه ميان اديان و حكايت "فاوست" وجود دارد ، همانا استفاده كردن از ميوة ممنوعه، يا كلاً هر چيز ممنوع مي باشد . اين موضوع را "كتاب اول فاوست" گوشزد مي كند. در اين كتاب "پرومته[19]"  تك و تنها در مقابل خدايان ظاهر مي شود . او از انسان دفاع مي كند ، از انسان محافظت مي كند . اين كار شجاعانة او تنبيه و جريمة سختي را براي وي به ارمغان مي آورد . رابطة "فاوست" و افكار قديمي و اولية "يهودي- مسيحي" را به وضوح مي توان مشاهده كرد . در مشرق زمين تقريباً در همه جاي آن مي توان در مقابل ، خوبي و نيكي ، يك عنصر زشتي و پليدي را مشاهده كرد . اين عنصر پليدي در اساطير مصري قديم همانا "تيفون[20]" مي باشد . در نزد هندي ها "سيوا (شیوا)[21]" ، در نزد  آتش پرستان "آهي[22]"، در نزد ايرانيان "اهريمن[23] و اورمزد". اورمزد و اهريمن را هفت عنصر ديگر مشايعت مي كنند . اين افكار و فلسفه ها را يهوديان موقعي كه در بابل بسر مي بردند از مردمان ديگر دريافت كردند . سردستة نيروهاي آسماني را مي توان با فرشتگان يا ملا ئك مقايسه كرد . سردستة نيروهاي منفي را نيز مي توان با جهنميان مقايسه كرد . هر موجود زميني را ارواح محافط و فرشتگان حفاظت مي كنند ، مانند فلسفة ايرانيان. و هر انسان يا موجود خاكي نيز مي تواند در تير رس نيروهاي منفي و پليد قرار گيرد . سردستة اين نيروهاي منفي و پليد را "سامائل[24]"  يا "آسمودي[25]" مي نامند . كتاب تلمود (تلموذ) در اين باره بحث هاي زياد و مفصلي دارد . در اينجا رابطه اي ايجاد مي شود مابين سليمان (پادشاه دانا و عاقل) و ارواح خبيث. سليمان در صدد آن است كه به عنوان اَبَر مرد از دانائي و بينش ابدي برخوردار گردد . بدبيني و شك وي بعد ها در نقش سليمان واعظ ظاهر مي شود . سليمان همه چيز را باطل و ناقص مي داند . همين افكار نيز موجب مي شوند تا وي در ابدي بودن و هميشگي بودن خدايان نيز شك كند و اعتماد به آنها را تقريباً از دست بدهد . اسطورة سليمان ولي وي را بالا تر مي برد ، به او اجازه مي دهد تا معبد اورشليم را بنا كرده و كار آن را به پايان برساند . "سنگ دانائي[26]" را جستجو كند و طالب آن گردد . دارا بودن اين سنگ انسان را از عطش بي پايان قدرت و دانش و لذت مبرا مي كند . سليمان اين سنگ را از دست ابليس بدر مي آورد . ابليس (آدرامِلِخ)[27] سليمان را در خواب مورد حمله و هجوم قرار مي دهد و سنگ را به دريا مي اندازد و سليمان را ٥٩٦ مايل به قعر صحرا پرت مي كند و خود به پيكر سليمان درآمده و حكومت مي كند . ابليس را ٥٠٠ عشيقه يا زن خليله بدرقه مي كنند . جادوگران مايلند كه سنگ را دوباره به دست آورند. ابليس به وسيلة جادو فراخوانده مي شود . آنها با خون خود فرماني را مي . نويسند و به "شديم[28] "(ارواح) نيز خون انسان را مي نوشانند . زيرا كه خون به مانند بندي است كه انسان را با جهاني كه از خدا جدا شده پيوند مي زند[29] اين افكار كه ارواح به دو دسته ارواح نيك و ارواح خبيث تقسيم مي شوند و درهاي نيك و بد مي توان از وجود آنها استفاده كرد ، و كلاً جهان شياطين و ملا ئك يكجا وارد دين مسيحيت مي شود . در همان اوائل كه مسيحيت هنوز نوپا بوده ، خدا هميشه و همه جا در جمع ملائك ظاهر مي شده است . هميشه هفت ملكه خدا را بدرقه مي كرده اند كه هركدام كار و عمل خاصي داشته اند . مثلاً رافائل مسئول پرستاري كردن از بيماران بوده، گابريل (جبرائيل) مسئول جنگ بوده، ميكائيل مسئول دعا و نيايش بوده، ملا ئكي كه از درگاه خدا رانده شدند به سرپرستي شيطان عمل مي كنند . اين فرشتگان رانده شده در جسم و روح انسان حلول مي كنند و سعي مي كنند كه انسان را به بيماري مبتلا كنند . آنها انسان را در چنگ خود دارند ، تا زماني كه خدا به آنها اجازة اين گونه اعمال را مي دهد . از اين جهان بيني اين عقيده منتج مي شود كه ارواح خبيثه نيز داراي مراسمي هستند كه شباهت زيادي به مراسم مذهبي دارند و از مراسم مذهبي تقليد شده اند و اين ارواح خبيث نيز مانند فرشتگان اللهي مي توانند در پاره اي كارها به انسان كمك كنند يا اينكه انسان مي تواند آنها را به نوعي تحت تأثير قرار دهد . در "كابالا (قبله)" كه خود عرفان كليمي مي باشد و عناصري از فلسفه و عرفان ايراني نيز در آن رسوخ كرده، و فلسفة نوافلا طوني و عرفان عربي - اسلا مي و اساطير رومي- يوناني ، اين فكر ريشه گرفته كه انسان مي تواند به كمك ارواح به قدرت برسد و جادو و جادوگري و جادوگران مي توانند به وي در اين مورد كمك كنند . جادوگري نيز به هيچ وجه ممنوع نبوده و ضرر و زيان جاني نيز ندارد . "آوگوستينوس" كه در نيمة دوم قرن چهارم ميلا دي مي زيسته ، به دو نوع جادو معتقد بوده، يكي جادوي سفيد و ديگري جادوي سياه، كه از جادوي سفيد براي اعمال نيك و از جادوي سياه براي اعمال پليد استفاده مي شده است و ضمناً به دو نوع از ارواح نيز معتقد بوده است ، ارواح نيك و ارواح خبيث و پليد . احضار روح نيز از اعمالي بوده كه ضرر و زياني به كسي نمي زده است. احضار ارواح اصلي كه طبق عناصر چهارگانه به چهار گروه تقسيم مي شوند و عبارتند از:

1- ارواح آبي : نيمفن[30] - نيكسن[31] - اوندينن[32] 

2- ارواح هوائي : سلفن[33] - سولفيدن[34] - الفن[35] 

3- ارواح زميني : پيگ مآن[36]- ويشتل منر[37]- كوبولد ها[38]- آلپ ها[39]- دروایدها[40]– الف هاي سياه[41]- اينكوبي ها[42] 

4- ارواح آتشي : سالا ماندر[43] 

براي احضار ارواح نام برده اوراد و ادعية خاصي وجود دارد كه با خواندن آنها اين ارواح ظاهر مي شوند . ارواح ديگري نيز وجود دارند كه بسيار كمياب و نادر هستند و يا اينكه احضار آنها بسيار مشكل است و اين خود تشريفات خاصي دارد . يا اينكه احضار شيطان يا ارواح جهنمي ديگر كه بسيار سخت و مشكل هستند و نيروي خاصي را طلب مي كنند . استفادة دائمي از خدمات شيطاني به وحدت جسم و جان نياز دارد و جسم و جان بايد به عنوان مزد به شيطان سپرده شوند . اين داد و ستد به وسيلة قراردادي نوشته و امضاء مي شود كه در نوشتن آن بايد از خون انسان به جاي جوهر استفاده شود . محلي كه شيطان ظاهر مي شود معمولاً يك چهار راه است كه انتخاب اين محل با صليب در رابطه است ، كه صليب در حقيقت يك چهار راه را نمودار مي كند . جادوگر يا احضار كنندة روح در محل چهارراه قرار مي گيرد و دايره اي به دور خود مي كشد كه ارواح از ورود به اين دايره منع شده اند و اجازة ورود به اين دايره را ندارند . شيطان در يك هيبت وحشتناك ظاهر مي شود . ظاهري سياه و هيكلي بزرگ و هراسناك دارد، بيشتر به يك سايه شبيه است . هيبت و ظاهر او چنان خوفناك و وحشت انگيز است كه حتي جنگجويان نيز طاقت نگريستن به چهرة او را ندارند . بعد از عقد و امضاي قرارداد ، شيطان تغيير هيبت داده و غالباً به هيبت سگي در مي آيد كه جادوگر يا احضاركنندة روح را مشايعت و همراهي مي كند و خدمات خود را يا براي مدتي معين و محدود ويا دائمي به جادوگر اهدا مي كند . در جامعه قديمي مسيحي شخصي بوده به نام "سيمون ماگوس[44]". در كتب مسيحي و خاصه در تاريخ حواريون فصل هشتم و نهم حكايت وي و چگونگي گرويدن وي به دين مسيحيت به وسيلة يكي از حواريون به نام فيليپ تعريف شده است . در قرن دوم ميلا دي به حكايت "سيمون ماگوس" مواردي افزوده شد، از جمله "مسيحيان يهودي[45]" كه به آنها "پترينر[46]" مي گفتند و در دوران اولية مسيحيت ، اين لقب به مسيحياني اطلا ق مي شد كه از جوامع يهودي آمده بودند و در حقيقت مسيحي شده بودند ولي هنوزبه قوانين و قواعد و دستورات دين قديمي خود يعني يهوديت معتقد و پايبند بودند.

نقطة مقابل "مسيحيان يهودي" را "مسيحيان كافر" مي ناميدند. مسيحيان كافر كه به آنها "پاولينر[47]" مي گفتند ، اين لقب به مسيحياني اطلا ق مي شد كه از جوامع يهودي نيامده بودند ، غيره ، هر كس ديگري كه مسيحي مي شد ولي يهودي نبود به اين لقب خوانده مي شد. گروهي نیز بوده اند كه به آنها "كلمنتينن[48]" مي گفتند ، و" پتروس[49]" رهبر و مغز متفكر آنها بوده است . اين گروه از عارفان بوده اند . بسياري از متفكرين معتقدند كه منظور از "سيمون ماگوس"، همانا "پاولوس[50]" يكي از حواريون و مدافعين سرسخت مسيحيت كه خود از جوامع يهودي مي آمد و يهودي بود ، كه مي خواستند آن را در مقابل "سيمون پتروس[51]" علم كنند . "سيمون" خواستار آن است كه تفكر كفر آميز و فلسفة كفار را در مسيحيت وارد كند ، او سعي مي كند از جادو و جادوگري و معجزه كمك بگيرد و ضمناً نيروهاي "نرون" نيز وي را تعقيب مي كنند و خواستار دستگيري وي هستند . ولي "پتروس" وي را رسوا مي كند و دستش رو مي شود .



[1] Faust

[2]Eversberg Gerd: Materialienband zu Johann Wolfgang von Goethes Faust I und II

[3] 

فاوست ‏مجموعة قصصي ، ترجمه به فارسي شاپور رزم آرا و فريدون بدرة . طبع 1336 ‏ش . في 112 ص .

 فاوست ‏أصل به آلمانی ، ترجمه به فارسي عباس بني صدر . طبع تهران 1317 ش . ‏في 130 ص:

فاوست ‏گوته ، ترجمه به فارسي حسين كسمائي . طبع تهران.

[4] Dr. Johannes Faust

[5] Dr. Georg Faust

[6] Würtemberg

[7] Breisgau

[8] J. Spies

[9] C. Marlowe

[10] The tragical history of Doctor Faustus 

[11]Sturm und Drang

[12] Urfaust

[13] Grabbe

[14] Lenau

[15] Valery

[16] Liszt

[17] Titane                                                                                                                                                                                                              

[18] 

در ميتولوژي يونان اورانوس (آسمان) و گِآ (زمين) - شش پسر و شش دختر غول مانند داشته اند كه

آنها را تيتان مي ناميدند . پسران تيتان عبارت بودند از

 : Klymene - Theia - Eurybie- Thetys - Phoibe – Rheia 

 و دخترانش عبارت بودند از: Kronos - Iapetos- Hyperion - Krios - Koios - Okeanos

[19] Prometheus

[20] Typhon

[21] Civa - shiva

[22] Ahi

[23] Ahriman

[24] Samael

[25] Asmodi

[26] 

گويند Stein der Weisen یا  lapis philosophorumیا  ultima materia نتيجة

كاركيمياگران است و آن بدين ترتيب است كه سنگ دانائي يا  است كه در كيمياگري ماده اي

بدست آورند كه فلزات ساده و معمولي را به فلزات عالي (مانند طلا و نقره و غيره) تبديل كنند .

اين پروسه  مقوله اي بس طولا ني و مشكل است و ٧ مرحله دارد: ١- مادة اوليه را به صورت

مايع در مي آورند. ٢- سپس آن را در دل خاك  پنهان كنند تا سياه شود (اصطلا حاً كلا غ خوانده

مي شود). ٣- سپس دوباره تغيير رنگ داده سفيد مي شود (كلا غ به كبوتر تبديل مي شود) ٤-

روح ماده كه هنگام مايع عجين كنند . ٥- ماده به رنگ قرمز در مي آيد . اينك به وسيلة این سنگ ،

ماده‌ی خارج شده بايد دوباره برگردانده شود . و سپس آن را با نوعي شير تبدیل کنند. روح ماده

دوباره سفت و سخت شود . ٧- ماده اي كه اينك بدست مي آيد سنگي است كه به آن سنگ دانايان

 يا دانائي گويند . پاراسلزوس و ديگران از آن استفاده ها كرده اند .

به نقل از: Lexikon der magischen Künste .

 

 

[27] Adramelech

[28] Schedim

[29] 

 در حكايت فاوست نيز قراردادي وجود دارد كه بايد با خون نوشته و امضا شود و در صفحات آتي به آن خواهيم پرداخت.

 

[30] Nymphen

[31]Nixen

[32] Undinen

[33] Sylphen

[34] Sylphiden

[35] Elfen

[36] Pygmäen

[37] Wichtelmänner

[38] Kobolde

[39] Alpe

[40] Druiden

[41] Schwarzelfen

[42] Incubi

[43] Salamander

[44] Simon Magus

[45] Judenchristen

[46] Petriner

[47] Pauliner

[48] Clementinen

[49] Petrus

[50] Paulus

[51] Simon Petrus

 

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/۳٠
تگ ها :