در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

فاوست کیست - قسمت ۲

جدول زمانی زندگی فاوست

١- تاريخ -                گئورگ فون هلم اشتاد[1]  معروف به هلم اشتتر[2] 

سال                        ماوقع

۱۴۶۶-۱۴۶۷                    فاوست؟ در نزديكي هايدلبرگ متولد مي شود. 

 1483                     ژانويه اين سال گئورگ فون هلم اشتاد در دانشگاه هايدلبرگ ثبت نام مي كند.

1484                     در 12  ژولا ي اين سال مدرك باكالا ورآت[3] را از دانشگاه اخذ مي كند . وي در بين ١٧ دانشجو مقام شانزدهم را كسب مي كند.

1487                     اول مارس اين سال وي موفق به اخذ درجة دكتري از دانشگاه هايدلبرگ مي گردد. مقام دوم در بين ١٠ دانشجوي دكتري.

1506                     اواخر ماه ماي اين سال شخصي به نام "ماگيستر گئورگيوس فاوستوس[4] " (گئورگ هلم اشتتر؟ همزمان با يوحانس تريتميوس[5] درمحلي به نام گلنهاوزن[6]  اقامت دارند. در ماه ژوئن نيز در شهر ورتسبورگ اقامت مي گزينند.

1507                     فاوست تحت حمايت گلا دياتوري به نام فرانتس فون زيكينگن[7]  قرار دارد . فرانتس فون زيكينگن نيز وي را به عنوان معلم درشهر كرويتس ناخ[8]  استخدام مي كند . فاوست مايل است كه از شهر هايدلبرگ دين كند.

1513                     در تاريخ ١٣ اكتبر اين سال فاوست به شهر ارفورت سفر مي كند و در آنجا با يكي از هومانيست ها به نام كنراد موتيانوس[9]  ملا قات مي كند.

1520                     فاوست در تاريخ ١٠ فوريه اين سال مبلغ ١٠ گولدن وام مي گيرد.

1528                     كيليان لا يب[10]  در تاريخ ٥ ژوئن اين سال گزارشي در بارة نظرات فاوست در مورد يك مسئلة نجومي مي دهد . درتاريخ ١٥ ژوئن فاوست به عنوان فالگير از شهر اينگول اشتاد[11] اخراج مي گردد.

1532                     دكتر فاوستوس از شهرداري شهر نورنبرگ درخواست كرده بود كه به او اجازة ورود به شهر داده شود . شوراي شهر با اين درخواست فاوست مخالفت كرده است.

1534                     فاوستوس پيشگوئي هائي در مورد سفر علمي-تحقيقي فيليپ فون هوتن[12]  به آمريكاي جنوبي مي كند.

1536                      13 آوگوست اين سال شخصي به نام يوآخيم كامر آريوس[13]  سؤالا تي از دانيل اشتی‌بار[14]در مورد دوست وي دكتر فاوستوس مي‌پرسد.

1539                      در تاريخ ٨ ژانويه اين سال فيليپ بگاردي[15] مقدمه اي در چند سطر براي كتاب جديدش مي نويسد . از اين سخنان بگاردي چنين استفهام مي شود كه فاوست ديگر زنده نيست.

2- افسانه فاوست

 1533 -   1537       مارتين لوتر ضمن غذا خوردن دور ميز و در دو جلسه راجع به فاوست صحبت كرده و وي را از همراهان شيطان ياد كرده است.

1548                      يك كشيش پروتستان در شهر بازل (سوئيس) به نام يوحانس گاست[16]  در دو مورد از هنرهاي شيطاني فاوست صحبت مي كند.

1554 – 1557         فيليپ ملا نشتون[17] پروفسور زبان لا تين در دانشگاه ويتنبرگ و يكي از ياران مارتين لوتر گزارش مي دهد كه فاوست در ونيز آزمايش و سعي و كوشش مي كرد كه به آسمان پرواز كند . و در وين نيز يك كلك ديگر سوار كرده بود .

1562                     يكي از شاگردان قديمي فيليپ ملا نشتون به نام يوحانس مانليوس[18] كتابي در بازل چاپ مي كند و در آن حكايات زيادي را مي‌نويسد . منجمله از زبان استادش تعريف مي كند كه يوهانس فاوستوس در شهر كوندلينگ[19] در نزديكي محل تولد خودش متولد شده و در شهر كراكاو[20] به تحصيل و آموزش سحر و جادو پرداخته و در ناحية ورتمبرگ بوسيلة شيطان به قتل رسيده است.

1587                            نگارش كتاب تاريخ دكتر يوحانس فاوستي جادوگر (نسخة ولفن بوتل)[21] كه با كتاب ديگري در همين زمينه به نام كتاب مردمي بسيار مشابه است .

. 1572 - 1587        در اين سال كتاب ديگري به نام كتاب مردمي منتشر مي شود كه عنوان حقيقي آن چنين است : تاريخ دكتر يوحانس فاوست[22] نويسندة اين كتاب ناشناس مانده و كتاب در شهرفرانكفورت چاپ شده است . در اين كتاب از شخصي به نام يوهانس فاوستوس از شهر رودا[23] بحث مي شود و محل تولد وي را دهكده اي در نزديكي شهر وايمار نوشته است و

اينكه فاوست در شهر ويتنبرگ فقه و علوم ديني تحصيل كرده است .

١٥٩٩                           در اين سال چاپ دوم كتاب" تاريخ دكتر فاوست" كه در سال ١٥٨٧ منتشر شده بود ، دوباره انتشار مي يابد . اين كتاب را شخصي  به نام گئورگ رودولف ويد مان[24] نوشته است .

١٦٠٨                     كمدين هاي انگليسي در شهر گراتس (اطریش) نمايشنامه اي با عنوان دكتر فاوست را بر روي سن اجرا مي كنند .

١٦٦٩                     شخصي به نام گئورگ شرودر[25]عضو شوراي شهر دانتسيگ گزارش مي كند كه يك قطعة كمدي به نام دكتر فاوست در اين شهر اجرا مي شود .

١٦٧٤                     چاپ سوم كتاب تاريخ دكتر فاوست به كوشش شخصي به نام يوحان نيكولا س فيتسر[26] با اضافات و ملحقات جديد منتشر مي شود.

١٧٢٥                     چاپ چهارم و آخرين چاپ كتاب تاريخ دكتر فاوست كه ناشر آن ناشناس مانده است ، به بازار عرضه مي گردد . در مقدمة اين كتاب آمده است كه شخصي مسيحي مذهب زحمات آن را كشيده و به ديگران در بارة چاپ آن اخطار و هشدار داده است.

١- كتبي كه ديگران در باره‌ی فاوست نوشته اند

در سال ١٥٤٨ يك كشيش سوئيسي به نام گاست[27] در بازل - يكي از شهرهاي سوئيس - ادعا كرد كه فاوست را شيطان به همراه خود برده است . جسد فاوست را در حالتي يافتند كه بر روي صورت دراز كشيده بود .  كتاب ديگري كه چند سال بعد از اين واقعه چاپ شد ، محل كشف جسد را شهري به نام اشتاوفن در برايزگاو[28] قيد كرده بود . بعد از سال ١٥٥٦ حكاياتي از فاوست در يك كتاب گردآوري شده و به چاپ رسيدند. اسم اين كتاب حكايات فاوست در ارفوت مي باشد . در سال ١٥٧٠ در شهر نورنبرگ معلمي به نام روس هيرت [29]  كه در شهر زادگاه  مارتين لوتر - ويتنبرگ - تحصيل كرده بود ، داستانها و حكاياتي در بارة فاوست را كه از مارتين لوتر شنيده بود ، جمع آوري كرده و بر روي چند ورق كاغذ مي نويسد. اين حكايات در ابتدا به زبان لا تين و سپس به زبان آلمانی نوشته مي شوند . اين مجموعه پايه و اساس اولين كتاب در بارة فاوست مي باشد . كار چاپ اين كتاب ولي تا سال ١٥٨٧ به طول مي انجامد و نهايتاً به همت شخصي به نام يوهان اشپيس[30] در اين سال چاپ و منتشر مي شود.

اين كتاب داراي ٦٩ فصل و دو مقدمه است . مقدمة اول براي دو كارمند عالرتبه و با احترام نوشته شده و مقدمة دوم براي مردم مسيحي مذهب نگاشته شده است. ناشر اين كتاب مدعي است كه دستنويس آن را از يك دوست خوب و مهربان خود جهت چاپ دريافت كرده است . اساس و پاية آن را نيز نوشته هاي خود فاوست و اطرافيانش قيد كرده است ، و متذكر شده كه اين نوشته ها با متون علمي و مذهبي و انجيلي تكميل شده اند ، كه متون مذهبي و انجيلي آن نيز از اصول مذهب پروتستاني يا لوتري پيروي كرده اند . در اين كتاب فاوست را فرزند يك كشاورز از حوالي شهر وايمار معرفي كرده اند كه يكي از بستگان ثروتمند وي او را جهت تحصيل در رشتة علوم ديني به شهر ويتن برگ فرستاده ، ولي فاوست به جاي اينكه به تحصيل فقه و علوم ديني بپردازد ، به رياضيات و طب اشتغال داشته و طبيب و رياضيدان شده است . در حوالي  ويتنبرگ شبي بين ساعت ٢١ و ٢٢ بر سر يك چهار راه روحي را ظاهر كرده و روح خود را در قالب يك كشيش به وي نشان داده است . سپس قرار را بر آن گذاشته اند كه روح دو روز بعد در حوالي نيمه شب يك بار ديگر نيز ظاهر گردد. اين بار كه روح ظاهر مي شود ، فاوست مي تواند او را قانع كند كه ٢٤ سال تمام در خدمت او باقي بماند . اين خدمت ولي بايد به وسيلة يك قرارداد كه با خون فاوست نوشته و امضا مي شده ، تضمين شود . موقعي كه فاوست مچ دست خود را  مي خراشد تا خون از آن بچكد و او بتواند قرارداد را بنويسد ، خون از جانب خود متني به زبان لا تين نوشت ، بدين ترتيب

 O! homo, fuge

يعني: اي انسان فرار كن . روح ظاهر شده از اين لحظه به بعد تمام آرزوهاي او را برآورده مي كند . تا اينكه فاوست تصميم مي گيرد كه ازدواج كند . اين بار ولي شخص شيطان ظاهر مي گردد و روحي را در قالب زن به او هديه مي كند . در فصول آتي كتاب شيطان فاوست را در امور آسمان و جهنم و ... وارد مي كند . فاوست تمام اروپا و آسيا و آفريقا را مي گردد و با پاپ ها و سلا طين زيادي ملا قات مي كند . در اواخر كتاب نيز نوشته شده است كه روح اسكند را ظاهر مي كند و حتي روح هلنا را ظاهر مي كند و نهايتاً صاحب پسري مي گردد كه نام او را يوستوس[31] مي نهد . و بالا خره اينكه وقتي كه فاوست مي ميرد ، زن و فرزند وي نيز غيب مي گردند . يك چنين كتابي كه با فاوست به عنوان يك شخصيت تاريخي هيچ نكتة مشتركي ندارد ، تنها مزيتش اين است كه باب طبع مردم اين دوره است. سال چاپ اين كتاب - يعني ١٨٥٧ - سالي است كه در آن ٥ چاپ مختلف از كتاب فاوست انتشار مي يابد . چاپ هاي بعدي با اضافات و ملحقات زيادي نيز در دست تهيه هستند . داستانها و حكاياتي كه با افراد ديگر در رابطه بودند ، در اين كتابها به فاوست نسبت داده مي شوند . نكتة مهم تر اين است كه دو سال بعد از اين اتفاقات ، كتاب ديگري چاپ مي شود كه داراي فصول اضافي چندي است . كه پايه و اساس آن هم همان كتاب ارفوت است . در اين كتاب نكات غير تاريخي زيادي وارد شده اند از قبيل اخطارية دكتر كلينگه[32] به فاوست و همچنين براي اولين بار جريان چليك سواري در لا يپزيگ و نام سرداب شرابخوري نيز آورده نمي شود . جريان سوراخ كردن ميز و جاري شدن شراب از آن نيز از همين موارد است . مردم خواستار آن بودند كه از هنرهاي سياه (سحر و جادو) و امثالهم بيشتر بدانند . براي آنها هم مهم نبود كه اين اطلا عات تاريخي باشد يا افسانه. يك نويسندة آلماني از هامبورگ به نام گئورگ ويدمان[33] به اين خواستة مردم جواب مساعد داده و در سال ١٥٩٩ كتابي در ٦٧١ صفحه نوشته و چاپ كرد . عنوان اين كتاب چنين مي باشد : حقايق تاريخي در بارة معصيت هاي تنفر انگيز و منزجر / نيز در بارة ماجراهاي حيرت انگيز و عجيب و غريب دكتر يوهان فاوستوس[34] .  

ويدمان در اين كتاب ماجراهاي عاشقي فاوست و جريانات مربوط به علوم طبيعي را به كلي كنار مي گذارد و سعي مي كند كه بسياري از جريانات را تحريف كند و اتفاقاتي كه در زمان پادشاهي كارل پنجم به وقوع پيوسته اند را به زمان پادشاه ديگري به نام ماكسيميليان كه قبل از كارل حكومت مي كرد ، برگرداند . بدين ترتيب در اين كتاب جا و فضاي كافي باقي مي ماند تا به اصول فقهي و مذهبي مارتين لوتر بپردازد و در حقيقت براي وي و اصول مذهبي پروتستانتيسم تبليغ كند. در سال ١٦٧٤ پزشكي به نام نيكولا س فيتسر[35] تغيراتي در كتاب ويدمان داده و مواردي را كه مهم نمي دانسته از آن حذف مي كند . فيتسر ولي دوباره به ماجراهاي عشق و عاشقي فاوست علا قمند شده و آنها را در اين كتاب وارد مي كند . تكية فيتسر در اين موارد عشقي بر روي دختر فقيري است كه به عقيدة وي فاوست او را بسيار دوست مي داشته است . نكتة مهم ديگر در اين كتاب اشارة وي به حضرت ايوب است ، كه شيطان از خدا مي خواهد كه صبر و استقامت وي را مورد آزمايش قرار دهد . (ما امروزه مي دانيم كه گوته زماني كه كتاب فاوست را مي نوشته، در قسمتي كه به پيش پرده در آسمان معروف است ، به كتاب فيتسر مراجعه كرده و اين كتاب را از كتابخانة شهر وايمار عاريه گرفته است) . اين كتاب نظر بسياري از مردم و دانشمندان آن عهد را به خود معطوف كرده و حتي در بارة آن و محتواي آن تحقيقات علمي چندي نيز صورت گرفته است . در سال ١٧٢٥ شخصي كه نام خود را پنهان ساخته و خود را يك ناظر مسيحي مي ناميده است اين كتاب را به دلخواه خود كوتاه و مختصر كرده و انتشار داده است . اين كتاب كه داراي سبك روانتري نسبت به كتاب قبلي مي باشد و در ميانة دورة روشنگري در آلمان چاپ و منتشر شده ، نظر بسياري را به خود جلب كرد . گوته در دوران كودكي خود اين كتاب را به عنوان كتاب داستان يا افسانة فاوست خوانده بوده است .



[1] Georg von Helmstadt

[2]Helmstetter

[3] 

پائين ترين درجة تحصيلا ت دانشگاهي در اروپاي قرون وسطي. تقريباً معادل ليسانس امروز

[4]Magister Georgius Faustus

[5] Johannes Trithemius

[6] Gelnhausen

[7]Franz von Sickingen

[8]Kreuznach

[9]Conrad Mutianus

[10]Kilian Leib

[11] Ingolstadt

[12] Philipp von Hutten

[13]Joachim Camerarius

[14]Daniel Stibar

[15] Philipp Begardi

[16]Johannes Gast

[17] Philipp Melanchthon

[18] Johannes Manlius

[19] Kundling

[20] Krakau

[21] Wolfenbüttler Handschrif

[22] Historia von D. Johann Fausten

[23] Roda

[24] Georg Rudolf Wiedmann

[25] Georg Schröder

[26] Johann Nikolaus Pfitzer

[27] Gast

[28] Staufen in Breisgau

[29] Roßhirt

[30]Johann Spieß

[31]Justus

[32]Doctor Klinge

[33] Georg Wiedmann

[35] Nikolaus Pfitzer

 

 

 

 

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٩
تگ ها :