در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

زندگى افکار و آثار (زیبیله برگ) - 1

 

ادبیات نوین آلمان و ادیبان جوان آلمانى

زندگى افکار و آثار Sybille Berg )زیبیله برگ)

مترجم : شاپور چهارده چریک

Shapur_14@yahoo.de

 

 

 

»زیبیله برگ Sybille Berg« در تاریخ دوم ژوئن 1962 در وایمار )Weimar) در آلمان شرقى (سابق) متولد شدـ خانم برگ، اسم خویش‏ را با املاى لاتین چنین مى نویسد : Sibylle Berg، ولى بر روى جلد کتب ایشان، این اسم به همان روش‏ بالا، یعنى Sybille Berg نوشته شده است ، بارى، مشاغل قبلى وى عبارت بودند از: فروش‏ فرهنگ لغات ، خیمه شب بازى، که بدین طریق به تمام شهرهاى آلمان شرقى )سابق) سفر کرد ، آشپزى، نگارش‏ متون تبلیغاتى و ساخت و پرداخت و پر کردن پوست حیوانات که شاید یکى از علل پرداختن وى به مسائل سخت و ناخوش‏ آیند در رمانهایش‏، و تفسیر و تشریح آبدار این مسائل ، همین شغل آخر وى باشدـ وى چند ماه در دانشگاه »تسین Tessin« در رشته هنر تحصیل کرد، ولى بزرودى از ادامه آن منصرف شدـ مدتى به عنوان راننده کامیون و نظافت چى در بندر شهر هامبورگ (بعد از آمدنش‏ به آلمان غربى) به کار اشتغال داشت ـ پدر Sybille Berg (زیبیله برگ) پروفسور در رشته موسیقى بود ـ مادرش‏ ، که خیلى زود و در دوران کودکى »زیبیله« درگذشت، به شغل کتابدارى اشتغال داشت ـ

»زیبیله برگ« بزودى دریافت که براى بزرگ شدن ، به »بزرگترها« نیاز دارد ـ در سال 1997 و هنگامى که »گرهارد شرودر Gerhard Schroeder« سرگرم مبارزات انتخاباتى خود بود تا »صدراعظم « آلمان شود، »زیبیله برگ« نیز به تیم تبلیغاتى وى پیوست ـ ولى چه کارى از دست او بر مى آمد، به جز نوشتن ـ شاید پاره اى از سخنرانى هاى آتشین »گرهارد شرودر Gerhard Schroeder«، هنگامى که وى کف بر دهان و با رگهاى کلفت گردن سعى در متقاعد کردن رأى دهندگان آلمانى به انتخاب خویش‏ داشت، از قلم همین نویسنده چکیده باشدـ

Sybille Berg )زیبیله برگ) از سال 1996 به عنوان نویسنده براى روزنامه ها و مجلات متعددى از قبیل »تمپو Tempo« ، «دى سایت Die Zeit« »اشترن Stern« و »آله گرا Allegra« فعالیت مى کردـ وى در سال 1997 اولین رمان خود را با عنوان »چند نفر در جستجوى خوشبختى هستند و از خنده روده بر شده اند Ein aar Leute suchen das Glueck und lachen sich tot«ـ منتشر کردـ یک سال بعد، دومین رمان وى با عنوان »سکس‏ شماره 2Sex II « منتشر شد و یک سال بعد از این رمان نیز سومین رمان وى تحت عنوان »آمریکا« منتشر شدـ در سال 2000، چهارمین رمان وى با نام »طلا« به بازار عرضه شد در سال 2001 رمانى با نام: »اول اخبار ناخوشایند« Das Unerfreuliche zuerstرا منتشر کرد. در سال 2004 رمان »عاقبت خوش« Ende gut از وى چاپ شدـ

زیبیله برگ نمایشنامه هاى چندى نیز نوشته است، که عبارتند از:

_ »چند نفر در جستجوى خوشبختى هستند و از خنده روده بر شده اند Ein Paar Leute suchen das Glueck und lachen sich tot ـ این نمایشنامه در سال 1999 براى اولین بار در شهر اشتوتگارت به روى صحنه رفت ـ این رمان را خانم »برگ« نوشت، ولى آقاى »اشتفان بروک مایر Stephan Bruckmeier« از روى این رمان 180 صفحه اى ، نمایشنامه اى 50 صفحه اى نوشت، که باز هم »خانم برگ« در این نوشته دست برده و آن را کوتاه تر کرد و نهایتاٌ کتابچه اى 30 صفحه اى به عنوان نمایشنامه از آن بیرون کشیدـ همین آقاى »اشتفان بروک مایر Stephan Bruckmeier» و خانم »اوا هوزه مان Eva Hosemann « که در تئاتر »رامپه Rampe» در اشتوتگارت بازى مى کردند، خانم »برگ« را قانع کردند که این کار را انجام دهد ـ

نقطه حرکت و شروع نمایشنامه به آثار بزرگ ادیبان نامدار مى ماند، که رابطه بیم »من« و »غیر من« یا رابطه »من« و »نه من« را منعکس‏ مى کند ـ ژان پل سارتر در سال 1944 در

Huis clos )پشت درهاى بسته) ، نوشت : سه نفر در سالن هتل مخروبه اى نشسته اندـ جائى که براى همیشه نفرین شده است ـ این سه به هم متکى و وابسته هستند ـ ـ ـ جهنم یعنى دیگران ـ ـ ـ سارتر در سال 1947 یک بار دیگر به این موضوع مى پردازد ، وقتى که فیلم نامه : Les jeux sont faits )بازى تمام شد) را نوشت ـ مردگان در این فیلم در میان زندگان نشسته اندـ ولى امکان حرکت و بازى و اقدام از آنها سلب شده است ـ وقتى که دو مرده به نام هاى Eve و ierre عاشق یکدیگر مى شوند، به شرطى که آنها یکدیگر را بدون چون و چرا دوست داشته باشند ، امکان یک زندگى دوباره به آنها داده مى شود ـ ولى به محض‏ اینکه آنها پاى خود را روى زمین مى گذارند، دوباره در نقش‏ قدیمى خود در جوامع شان ظاهر مى شوند ـو همه زحماتشان به هدر مى رود ـ از منظر اگریستانسیالیستى اگر به این جریان بنگریم، باید گفت که آنها تا ابد در هستى و وجود خود مصلوب هستندـ آنها از طریق همین هستى و وجود خویش‏ به زنجیر کشیده شده اند.»ماکس‏ فریش‏ Max Frisch در سال 1966 یکى از گفتار »چخـوف « را بهانه قرار داده و قطعه اى همانند مى نویسد با عنوان »بیوگرافى« که در آن قهرمان داستان (که فوت کرده) ، تحت نظارت یک ناظر زندگى دوباره اى را شروع مى کند.»ورشینین Vershinin» در نمایشنامه اى با عنوان »سه خواهر« مى گوید: من بارها از خود پرسیده ام، که چگونه مى توان دوباره زیست؟ مثل اینکه زندگى ما که به پایان مى رسد، آن را به مثابه »چرکنویس« زندگى اصلى و واقعى خود بنگریم ـ و زندگى دوم را »پاکنویس« زندگى اول بخوانیم ـ در تمام این قطعات نوعى »اتوماتیسم« وجود دارد که انسان قادر نیست آن را از کار بازدارد ـ یعنى چه در »چرکنویس« و چه در »پاکنویس« تصمیمات بشر همیشه یکسان خواهد بود.انسان »پسا مدرن» رمان ها و نمایشنامه هاى »زیبیله برگ« با سؤالات بزرگ بشرى و زندگى بعد از مرگ یا زندگى دوباره کارى نداردـ آنها به دنبال مسئله کوچکترى به نام »خوشبختى وسعادت« هستندـ مانند »ورا Vera« خانمى 37 ساله که هر روز به اداره مى رود و در رؤیاهایش‏ منتظر بازگشت میلیونرى است که از برزیل آمده و او را خوشبخت کندـ ولى در زندگى واقعى به چنگ جوان 23 ساله اى اسیر مى شود که تمام رؤیاهایش‏ این است که یک پمپ بنزین را آتش‏ بزند.  زندگى هلگه Helges Lebens ، اولین نمایش‏ در سال 2000 در شهر بوخوم . »هلگا و هلموت Helga und Helmuth « بعد از اینکه زندگى مشترک را شروع مى کنند، بچه دار مى شوند ـ اسم این بچه »هلگه Helge« مى باشدـ بچه اى که تمام روز مى گرید، یا بازى مى کند، یا سروصداـ و »هلگه« بدین ترتیب والدینش‏ را کاملاٌ عصبى کرده است ـ عشقى که میان »هلگا« و »هلموت« بود ، بدین ترتیب از میان مى رود ـ »هلگه« مى ترسد، که مبادا گناهکار اصلى او باشدـ و در این میان »ترس« بر او ظاهر مى شود و گریبان »هلگه« را تا دم مرگ رها نمى کند ـ »ترس« هر دم و ساعت بر »هلگه« ظاهر مى شود: سلام هلگه، اسم من ترس‏ است ـ از این لحظه به بعد ، دیگر تنها نیستى و مرا با خود دارى ـ آیا این زیبا نیست که تو دیگر تنها نیستى؟ »هلگا« زن »هلموت در بیمارستان است و مى خواهد که چربى هاى بدنش‏ را بگیرند و او را لاغر کنند ـ شوهرش‏ »هلموت« در میکده نشسته و مى مى نوشدـ آنها فراموش‏ مى کنند که »هلگه« را از کودکستان به خانه بیاورندـ »هلگه« رفته رفته بزرگ و بزرگتر مى شود ـ دوران مدرسه فرا مى رسدـ در همین اوان »هلگا« و »هلموت« از هم جدا مى شوند ـ تا اینکه »هلگه« به سن 18 سالگى مى رسد و پدرش‏ را از دست مى دهدـ از موقعى که پدرش‏ یعنى »هلموت« فوت کرده، هلگه دیگر به خودش‏ نمى شاشد بلکه استمنا مى کند ـ تا اینکه با دخترى به نام »تینا« آشنا مى شود ـ حکایاتى که پدر و مادر »هلگه« با هم داشتند، اینک در زندگى خود »هلگه« با »تینا« تکرار مى شوند ـ تا موقعى که »هلگه« به سن پیرى مى رسد و از مرگ طلب زندگى دوباره مى کند ـ »مرگ« به جنگ »ترس« مى رود و ترس‏ را مى کشد ـ نه »هلگه« را.  سگ ،مرد و زن Hund, Mann und Frau ، اولین نمایش‏ در سال 2001 در اشتوتگارت . در این قطعه هم یک حیوان نقش‏ دارد ـ یک سگ ـ سگى که بیشتر به یک کفتار شبیه است ، و شجاعت یک پرندهـ مرد ، سگ درست هنگامیکه کتابى به چنگ مى آورد تا درپشت سطل آشغال به خواندن آن بپردازد، از طرف مرد و زن خانه به درون خانه برده مى شود و یک سال در درون خانه مى ماند و اوضاع و احوال را مى پاید ـ از راز و نیازهاى دو نفر مجرد که حدود 40 سال سن دارند و خواهان نزدیک شدن به یکدیگر هستند ، از آپارتمان سه اطاقه، و از زندگى روزمره آنهاـ یک سگ، یک مرد و یک زن ، که در یک آپارتمان کوچک زندگى مى کنند ، سه موجود بى نام و نشان که زندگیشان به هم وابسته است ـ سفر پاریس‏ آغاز بلا و مصیبت است ـ مرد خواهان جدائى از زن است ـ زن دست و پاى مرد را به تختخواب مى بنددـ زن به صاحبکار مرد خبر مى دهد که او دیگر نمى تواند درمحل کارش‏ حاضر شود و بدین ترتیب مرد کارش‏ را از دست مى دهد ـ زن کلیه درها را با پتو و ملافه گرفته است تا سر و صدائى به بیرون خانه درز نکند ـ بعد از سه هفته مرد تسلیم خواسته هاى زن مى شود و به محیط جدید و شرایط آن عادت مى کند ـ اینک زن هم از کار خود کناره مى گیرد و سگ شروع به تعریف کردن آخرین پرده نمایش‏ مى کند: زن و مرد از این روز به بعد در رختخواب زندگى مى کنند.

_ آقاى ماوتس‏ Herr Mautz اولین نمایش‏ در سال 2001 در اوبرهاوزن ـ

_ نگاه کن غروب آفتاب را Schau da geht die Sonne unter ، اولین نمایش‏ در 2003 در بوخوم

_ درست مى شود، هرگز عاشق مشو! Das wird schon. Nie mehr lieben ، اولین نمایش‏ در سال 2004 در بوخوم . خانم »زیبیله برگ« تا کنون سه کتاب را به آلمانى ترجمه کرده است، که عبارتند از:

1_ از فرانسه به آلمانى

 Chercher le bonheur et crever de nire, 0002

2_ از فرانسه به آلمانى

_ Le mauvaise nouvelle d abord : des histoires d hommes, 3002

3_ از لهستانى به آلمانى

 Ludzie szukai a szsz escia i umierai a ze smiechu, 3002

Sybille Berg (زیبیله برگ)، بعد از گذراندن دوره نوجوانى خویش‏ در آلمان شرقى (سابق)، در سال 1984 به آلمان غربى آمدـ بنا به نوشته مطبوعات، دوران نوجوانى خانم برگ در آلمان شرقى)سابق) بسیار سخت بوده است ـ بعد از ورود ایشان به غرب آلمان هم، بخت با ایشان یار نیست و از بیکارى مى نالدـ یک تصادف شدید اتومبیل هم مزید علت مى شودـ ایشان فعلاٌ گاهى در زوریخ و گاهى در تل آویو زندگى مى کنندـ در جواب خبرنگاران در رابطه با کار نویسندگى مى گوید: »من اولین بار در سن هفت سالگى شروع به نوشتن کتاب کردم«ـ »من خیلى مایل بودم که نویسنده شوم«ـ

زیبیله برگ که چندى پیش‏ خانه و کاشانه اش‏ را در زوریخ (سوئیس‏) به هم ریخت و رخت بر بست و در تل آویو (اسرائیل) اقامت گزید، مى گوید:»براى اینکه یک شهر را خوب بشناسیم و نسبت به جهانگردان ارجحیت داشته باشیم، بهتر است که در این شهر خانه اى گرفته و به تزئین آن همت گماریم ـ من حالا مى فهمم که منظور اسرائیلى ها چیست ، وقتى که از یک آپارتمان جدید صحبت مى کنند؟ پنجره هائى با شیشه هاى سربى ـ و منظور آنها از مدرن نیز آن است که در آن آپارتمان بتوان پنجره ها را گشودـ منظور آنها از خیابانهاى سرزنده نیز آن است که آپارتمان در یک خیابان مرکزى باشد، جائى که اتوبوس‏ ها حرکت مى کنند و راننده هاى اتومبیل ها بوق مى زنندـ من اینک مى دانم که در کدام مناطق تل آویو مى توان زندگى کرد )در مرکز شهر) و در کدام مناطق نمى توان زیست )در منطقه بیت یام)ـ این منطقه )بیت یام) شبیه مناطق مسکونى در رومانى است ـ

بنا به گزارش‏ روزنامه »دى سایت Die Zeit « کتب و نوشته هاى خانم برگ تا کنون به ده زبان ترجمه شده اند و ما در سطور آتى به این مصاحبه خواهیم پرداخت و گوشه هائى از آن را با هم مرور مى کنیم ـ

ولى اجازه دهید قیل از اینکه به این مصاحبه بپردازیم، نقدى از »دیرک فوریگ Dirk Fuhrig« که از سایت اینترنتى www.literaturkritik.de اقتباس‏ شده است را بخوانیم ، زیرا که آگاهى از آن به درک صحیح صحبت هاى خانم »برگ« کمک خواهد کردـ

»دیرک فوریگ Dirk Fuhrig« در معرفى شخصیت و آثار «زیبیله برگ« مى نویسد:

»زیبیله برگ تا کنون در آثارش‏ در باره افراد و شخصیت هاى غالباٌ ناراضى قلمفرسائى مى کردـ افرادى که از زندگى مى ترسیدند و یا در صدد یافتن همسر و شریک زندگى خود بودند ـ وى سرد و حساب شده مى نوشت ـ برا و تحلیل کننده ـ او )زیبیله برگ) در آثارش‏ تا اعماق وجود انسان رسوخ مى کرد و زوایاى تاریک وجود انسان و افسردگى وى را به نمایش‏ مى گذاشت ـ رمانهاى »سکس‏ شماره 2 « و _ »چند نفر در جستجوى خوشبختى هستند و از خنده روده بر شده اند Ein aar Leute suchen das Glueck und lachen sich tot در همین رده هستند.

تم رمان جدید »زیبیله برگ« )عاقبت خوش‏) چنین است: دیگر کسى اعتقاد و ایمان نداردـ دیگر کسى چیزى نمى خواهدـ به جز خوشبختى و سعادت شخصى ـ ولى این سعادت و خوشبختى از کجا باید کسب شودـ انسان باید به کجا پناه ببرد تا این سعادت و خوشبختى نصیبش‏ شودـ باید نزد چه کس‏ یا کسانى رفت تا به این فیض‏ رسید؟ نزد کسانى که خود هنوز اندر خم یک کوچه اندـ کسى به طرف آنها نخواهد رفت ـ در رمان »عاقبت خوش« اثر »زیبیله برگ« ، که دلخورى خود از این جهان را پنهان نکرده و آن را به نمایش‏ مى گذارد، مى توان به خوبى و به کرات این دلخورى از »این جهان» را مشاهده کردـ قهرمان این رمان که زنى است چهل ساله، نه فقط از تنهائى و بى کسى خود رنج مى برد، بلکه از غم و رنج این جهان که همانا جنگ و نبرد هاى خونین اوایل هزاره جدید است، در ستوه مى باشدـ این جهان ، نه فقط در این رمان مصیبت و بلاست و »زیبیله برگ« نمودارکننده ى این بلا و مصیبت است ـ گرسنگى، فقر، بیمارى ، خودکشى با بمب ، ویروس‏ هاى کشنده، همه و همه دست به دست هم داده و این جهان کنونى را براى ما ساخته است ـ انسانها در زیرزمین ها و سنگرها زندگى مى کنند و ماسک ضد گاز بر صورت دارندـ ماسکى از نوع »گـوچى Gucci« و جوانهاى ما در مرکز شهر برلین از خود و زندگى خویشتن خسته و نومید شده اندـ زندگى آنها خسته کننده و کسل شده است ـ آیا این است زندگى و تمدن جدیدـ این رمان قوى و نیرومند است و براى خواندن بسیار جالب است و ضمناٌ آئینه و جام جهان نماى این دوران نیز هست رمان »عاقبت خوش« عاقبت خوشى نیز دارد ـ قهرمان رمان، همان زن چهل ساله ، همسر و شریکى براى زندگى خـویش‏ مى یابدـ چه مرد خوبى! و آنها در یک جزیره در »فنلاند« جاى امن و دنج و راحتى مى یابندـ پایان این رمان، براى خانم »زیبیله برگ« که اصولاٌ انسان بدبینى است، عاقبت خوشى پیدا مى کند و این جاى تعجب است ـ شاید هم این »عاقبت خوش« در نوع خود ، نوعى طنز و هجو باشدـ

ادامه دارد

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٦
تگ ها :