در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

گئورگ هروگ - معروفترین شاعر انقلابی آلمان

 

گئورگ هروگ Georg Herwegh (1817 – 1875 )

 

 

یکی از معروفترین شاعران انقلابی آلمان  در قرن نوزدهم

 

که برای ما ایرانیها تا کنون ناشناخته باقی مانده است.

 

 

شاپور چهارده‌چریک

 

Shapur_14@yahoo.de

 

 

 

بر سنگ قبرش چنین نگاشته است:

 

آرامگاه ابدی

 

گئورگ هروگ

 

(31 می 1817 – 7 آوریل 1875 )

 

طبق خواسته‌ی خودش

 

در زمین آزادش.

 

قدرتمندان تعقیبش کردند،

 

نوکر صفتان نفرینش کردند،

 

اکثرا نشناختندش،

 

اطرافیانش ستودندش.

 

 

 

"گئورگ فریدریش رودلف تئودور هروگ[1]" ، معروف به "گئورگ هروگ" در تاریخ 31 می 1817 در شهر اشتوتگارت (آلمان) بدنیا آمد. نام پدرش ، "لودویگ ارنست هروگ[2]" بود، که مهمانخانه‌ی کوچکی داشت. نام مادرش "روزینه کاتارینا مرکلین[3]" بود، که بعد از ازدواج با "لودویگ ارنست هروگ"، نام خانوادگی شوهرش "هروگ" را انتخاب کرد. وضع مالی خانواده‌ی "هروگ" چندان خوب نبود، ولی از گرسنگی نیز رنج نمی‌بردند. مع‌الوصف دوران کودکی "گئورگ هروگ" را نمی‌توان دوران خوشبختی او نامید.  والدینش مرتب با هم نزاع می‌کردند و پدرش نیز دستش را نمی‌توانست کنترل کند و کودک‌آزاری می‌کرد و "گئورگ" را کتک می‌زد.

 

"گئورگ هروگ" 12 ساله بود، که مادرش او را از مدرسها‌ی ،که در آن تحصیل می‌کرد، اخراج کرده و به دبیرستان لاتین شهر "بالینگن[4]" می‌فرستد. ظاهرا به علت بیماری "گئورگ". ولی دلیل اصلی و حقیقی این تغییر و تحول را در همان دعواها و نزاع‌های خانگی و خانوادگی میان پدرومادرش باید جست. گرچه وی یک سال بعد، در 13 سالگی به بیماری "وایت استانز[5]" مبتلا شد، که نوعی بیماری کمیاب ارثی و مغزی است و شخص بیمار خیالاتی شده  و نهایتا به "دمنز[6]" مبتلا می‌گردد. ولی بخت، یار "گئورگ هروگ" است و وی از این بیماری خطرناک نجات یافته و شفا می‌پذیرد.  "گئورگ هروگ" به دبیرستان می‌رود و در ضمن تحصیل، عشق و علاقه‌ی عجیبی به کتاب و ادبیات را در وجود خویش می‌یابد و خصوصا به آثار "هاینریش هاینه" و "پلاتن[7]" اشتیاق زیادی نشان می‌دهد. در همین دوران و در دبیرستان، یک روزنامه‌ی دیواری برای دانش‌اموزان ترتیب می‌دهد و شروع به سرودن شعر می‌کند.  

 

"گئورگ هروگ" در سال 1835 میلادی در بنیادی به نام "توبینگر اشتیفت[8]" وارد می‌شود (وابسته به دانشگاه توبینگن). در این بنیاد، از او تعهد می‌گیرند که مفاد "نظام مترنیک[9]" را به رسمیت بشناسد. "کنت مترنیک" که در سال 1819 میلادی صدراعظم اطریش بوده، در جلسه‌ای که سران کشورهای اروپائی در آن جمع شده بودند، اظهار داشته است، که تمام نهضت‌های ملی و آزادیخواهانه، خصوصا نهضت‌هائی که از طرف دانشجویان، معلمین و فرهنگیان ساماندهی شده باشند، باید به شدت سرکوب شوند. "گئورگ هروگ" ولی به خواندن "کتابهای ممنوعه" همچنان ادامه می‌دهد و از اظهار نظر نیز گزیزان نیست. مسئولین بنیاد در سال 1836 به بهانه‌ی "ایجاد سروصدای شبانه"  وی را از دانشگاه  اخراج می‌کنند. پدرش در این زمان به کمک‌اش شتافته و مخارج زندگی‌اش را عهده‌دار می‌شود.  "گئورگ هروگ" از سال 1837 به بعد هم در روزنامه‌ی "اروپا" که متعلق به "آوگوست لوالد[10]" بود، فعالیت می‌کرد و مقاله می‌نوشت، و هم در روزنامه‌ی "تلگراف برای آلمان[11]" که متعلق به "کارل گوتسکف[12]" بود.  وی در سال 1839 مجبور به فرار از آلمان شده، و به سوئیس می‌رود، زیرا که در یک "بالماسکه" به یک افسر ارتش توهین می‌کند و نظامیان وی را دنبال می‌کنند تا او را به اجبار به خدمت سربازی بفرستند. در سوئیس نخست به شهر "ارمیسهوفن" و سپس به "زوریخ" میرود.  در زوریخ برای روزنامه‌ی "فولکس هاله[13]" که متعلق به "ویرت[14]" می‌باشد، نقد می‌نویسد. در همین دوران با شاعری به نام "آوگوست فولن[15]" آشنا می شود.

 

در سال 1841 میلادی اولین دفتر شعرش با عنوان "شعر یک انسان زنده[16]" که در حقیقت جوابیه‌ای در مقابل "نامه‌های یک مزده[17]" اثر "هرمان فون پوکلر- موسکاو[18]" بوده، منتشر می‌شود و یکشبه باعث شهرت و معروفیت وی می‌گردد. یکی از اشعار معروف اودر این دفتر:"آه آزادی، آزادی" نام دارد.  "گئورگ هروگ" از پائیز 1841 تا اوائل بهار 1842 را در فرانسه بسر برده و در آنجا با "هاینریش هاینه" آشنا می‌شود، همان شاعری که اشعارش را در دوران دانشجوئی خوانده و با سبک و سیاق ادبی‌اش آشنا شده بود.   همان "هاینه" ای که شعری برای "گئورگ هروگ" سروده بود و او را "چکاوک آهنین" نامیده بود. "هروگ" بعد از بازگشت از فرانسه، در یک مناقشه و مباحثه‌ی تند با سنتگرایان محافظه کار سوئیسی شرکت می‌کند. وی که در روزنامه‌ی "آوگسبورگر آلگماینه تسایتونگ" و نیز در روزنامه‌ی "جمهوریخواهان سوئیسی" مقالات تند و انقلابی می‌نوشت، از طرف دادگاه مجبور به پرداخت جریمه‌ی نقدی شد.  "گئورگ هروگ" مدتی نیز در روزنامه‌ی "راینیشه تسایتونگ[19]"  کار می‌کرد که "کارل مارکس" (1818-1883) تغییراتی در آن پدید آورده بود. روزنامه‌ی "راینیشه تسایتونگ " نخست یک روزنامه لیبرال بود. مارکس ، بعد از اینکه در سال 1841 میلادی به سمت دبیر و سپس سردبیر این روزنامه درآمد، تغییراتی نیز در شیوه و سبک و سیاق آن پدید آورد، و آن را به سمت رادیکال دموکراسی و سوسیالیسم معطوف کرد. این روزنامه در سال 1843 میلادی  توقیف شد، که بعد از 5 سال در سال 1848 با نام "نویه راینیشه تسایتونگ" مجددا منتشر شد.

 

"گئورگ هروگ" در نظر داشت تا روزنامه‌ی خودش "فرستاده‌ی آلمانی از سوئیس[20]" را به عنوان ارگان مبارزاتی علیه استثمار در آلمان سازمان دهد. شاید به همین علت با "لودویگ فویرباخ" (1804 – 1872) ملاقاتی وی در سال 1842 سفری به آلمان کرد، تا کارکنانی برای  روزنامه‌اش بیابد. وی در این سفر شخصا با "کارل مارکس" آشنا می‌گردد، که قبلا فقط از طریق روزنامه‌ی "راینیشه سایتونگ" با وی و افکار و آثارش آشنا شده بود. گذشته از این، در این سفر موقعیتی پیش آمد، تا "هروگ" با پادشاه پروس "فردریک ویلهلم چهارم" ملاقات کند.   "فردریک ویلهلم چهارم" انتظار داشت تا "گئورگ هروگ" هم مثل دیگران در مقابل او تعظیم کند. "هروگ" نیز به جای تعظیم کردن و سر فرود آوردن در مقابل پادشاه، سرش را بالا می‌گیرد و با غرور و اعتماد به نفسی که خاص خودش بود، یکی از جملات "شیلر" را نقل می‌کند: " عالیجناب! من نمی‌توانم خدمتگذار پادشاهان باشم. " این آخرین حرفی است که بین پادشاه  و این شاعر انقلابی رد‌وبدل می شود.  "فردریک ویلهلم چهارم" پادشاه پروس بلافاصله بعد از ملاقات با "هروگ" دستور می‌دهد تا روزنامه‌ی "هروگ" در آلمان ممنوع شود، قبل از اینکه حتی اولین شماره‌ی آن چاپ و منتشر شده باشد. در دسامبر همین سال و به دستور پادشاه پروس، "هروگ" را از پروس اخراج کردند، علت آن هم نامه‌ی سرگشاده‌ای بود، که "هروگ" علیه مناسبات سیاسی و اجتماعی در کشور پروس نوشته و منتشر کرده بود.  هنگام خروج از پروس، با "میکائیل باکونین[21]"  (1814 – 1876) در شهر لایپزیگ آشنا می‌شود. "باکونین" تاثیر بسزائی بر افکار و آثار "هروگ" باقی گذاشت.  "هروگ" بعد از بازگشت به سوئیس حق شهروندی را در این کشور کسب کرد و بلافاصله بعد از اکتساب این حق، روابط تنگاتنگی با کمونیست‌ها و خصوصا با اصناف  و نهضت‌های خلقی برقرار می‌کند. وی در این سالها با دختر یک بانکدار ساکن برلین به نام  "اما زیگموند[22]" ازدواج کرد. "هروگ" از سال 1842 تا 1843 میلادی به عنوان سردبیر در روزنامه‌ی "نسل جوان[23]"  کار کرد و در سال 1843 ، در پی فعالیت‌های ادبی و سیاسی 21 مقاله تحت عنوان " 21 پوشه از سوئیس[24]" را منتشر کرد. این 21 مقاله در حقیقت جوابی بود به 20 قانون سانسور در آلمان. "هروگ" در سال 1843 مجددا به فرانسه رفت و در آنجا دوباره با "کارل مارکس" و "میخائیل باکونین" دیدار کرد.  گذشته از این دو نفر، با "جنی مارکس" (1814- 1881) همسر کارل مارکس    ، "کارل فوگت" (1817- 1895) سیاستمدار و فیلسوف فرانسوی، "برانگر[25]"  (1780 – 1857) یکی از نامدارترین شعرای فرانسه در قرن18 و 19، که متاسفانه نامش امروزه به فراموشی سپرده شده است، "لامارتین" (1790- 1869) ، "ویکتور هوگو" (1802- 1885) شاعر و نویسنده‌ی نامی فرانسه ، "ژرژ ساند" (1804ـ1876)  شاعره‌ی فرانسوی ، و "موزس هس"  (1812-1875) یکی از یهودیان آلمانی که مایل بود سوسیالیسم را با یهودیت پیوند بزند، نیز دیدار و ملاقات کرد.  در فرانسه، دفتر دوم شعرش "شعر یک انسان زنده" منتشر می‌شود، ولی برش و قاطعیتی که در دفتر اولش بود، در این دفتر وجود نداشت.  موقعی که "هروگ" در فرانسه بود، خبری دریافت می‌کند، که "فریدریش هکر[26]" (1811-1881) یکی از انقلابیون آلمان در دوران انقلاب مارس 1848، به کمک احتیاج دارد. "هروگ" با گروه  مسلح کوچکی به کمک "فریدریش هکر" می‌شتابد. "کارل مارکس" و "فریدریش انگلس" (1820-1895) خیلی سعی و کوشش کردند، که وی را از این کار بازدارند، ولی موفق نشدند و "گئورگ هروگ" با گروه کوچک و مسلح‌اش روانه می شود تا به کمک انقلاب و انقلابیون مارس 1848  بشتابد.   در تاریخ 27 آوریل 1848 نیروهای "لژیون دموکراتیک آلمان" شکست خوردند و نیروهای "فریدریش هکر" نیز یک هفته قبل از این واقعه شکست خورده بودند، حتی قبل از اینکه گروه کوچک و مسلح  "گئورگ هروگ" به آنها رسیده باشند.  "گئورگ هروگ" بعد از این شکست نظامی، باز هم مجبور به فرار شد، و باز به سوئیس گریخت.  "گئورگ هروگ" در سفر دیگری به فرانسه، با "آلکساندر هرتسن[27]" (1812-1870) و نیز "ایوان توگنیف[28]" (1818-1883) ملاقات می‌کند.  خانه‌ی "گئورگ هروگ" در دهه‌ی پنجاه قرن 19 ، محلی بود برای ملاقات نیروهای پیشرو در سیاست و ادبیات. افرادی از قبیل "ریچارد واگنر" (1813-1883)، گوتفرید سمپر[29] (1803-1879)، "ویلهلم رستوف"[30] (1821-1878) و "فرانتس لیست"[31] مرتب به خانه‌ی "هروگ" رفت‌و‌آمد می‌کردند. در همین دوران و در همین خانه نیز روابط "گئورگ هروگ" و "آلکساندر هرتسن" به سردی و تیرگی  گرائید و نهایتا قطع شد. علت آن نیز"ناتالی"  همسر "آلکساندر هرتسن" بود، که یک دل نه  صد دل عاشق "هروگ" شده بود. "هروگ" در این زمان برای نشریات لیبرال سوئیس کار می‌کرد و نیز به عنوان ناشناس برای نشریه‌ی "کلادر راداچ[32]" مقالاتی می‌نوشت. "گئورگ هروگ" در سال 1863 در سوئیس به عنوان نماینده‌ی "اتحادیه‌ی عمومی کارگران آلمان[33]" (ADAV)  انتخاب شد. این اتحادیه را "فردیناند لاسال[34]" (1825-1864) بنیان گذاشت. "هروگ" با "فردیناند لاسال" دوست شد، ولی به علت افکار ملایم و میانه‌رو  و رفورمیستی "لاسال" به زودی از وی فاصله گرفت.  "اتحادیه‌ی عمومی کارگران آلمان"   بعد‌ها به حزب "سوسیال دموکرات آلمان"( SPD )تبدیل شد. "هروگ" برای تاسیس "اتحادیه عمومی کارگران آلمان" شعری سروده بود، به نام "سرود آلمان[35]"، به افتخار "پرولتاریای انقلابی" ، که هنوز هم در مجامع انقلابی  و سوسیال دموکراسی آلمان خوانده می‌شود و در پایان این مقاله آمده است. این سرود، بلافاصله بعد از سروده شدن، ممنوع شد  و فقط در زیرزمین‌ها و کوه و بیابان خوانده می‌شد، ولی تا امروز همچنان خوانده می شود و یکی از معروفترین سرودهای انقلابی در مبارزات کارگران آلمان می‌باشد.  "گئورگ هروگ" بعدها از "اتحادیه عمومی کارگران آلمان" نیز جدا شد.  وی در سال 1866 به عنوان حامی طبقه‌ی کارگر وارد آلمان شد و در همان سال به عنوان "خبرنگارافتخاری"  اولین "اینترناسیونال" انتخاب شد و در سال 1869 نیز به عضویت حزب "سوسیال دموکرات کارگران آلمان[36]"  (SDAP)  در آمد، که "اگوست ببل[37]" (1840-1913) و "ویلهلم لیب کشنت" (1826-1900) مؤسسین آن بودند . این حزب پیرو مکتب مارکسیسم  و مرام انقلابی بود. "اتحادیه‌ی عمومی کارگران آلمان"  (ADAV) و "حزب سوسیال دموکرات کارگران آلمان"((SDAP در سال 1875 در هم ادغام شدند و از میان آنها حزب "سوسیال دموکرات آلمان" ،( SPD )بوجود آمد. "هروگ" نیز به عنوان یکی از همکاران دائمی روزنامه‌ی "فولکس اشتات[38]" ارگان حزب سوسیال دموکرات درآمد. وی در این مقام تندترین اشعارش راسرود  و انتقادهای شدیدی از "میلیتاریسم آلمان" ، جنگهای آلمان و فرانسه در سالهای 1870 و 1871 وهمچنین در باره‌ی "رایش آلمان" در این نشریه منتشر کرد. "گئورگ هروگ" در تاریخ 7 آوریل 1875 در "لیشتن تال / بادن بادن[39] "درگذشت.  ماترک "گئورگ هروگ" و همسرش "اماهروگ" در موزه‌ای در شهرداری "لیزتال[40]" در سوئیس جمع‌آوری شده است. 

 

 

 

دو شعر از "گئورگ هروگ"

 

 

 

Mann der Arbeit, aufgewacht!

 

Und erkenne deine Macht!

 

Alle Räder stehen still.

 

Wenn dein starker Arm es will.

 

 

Deiner Dränger Schar erblaßt,

 

Wenn du, müde deiner Last,

 

In die Ecke stellst den Pflug.

 

Wenn du rufst: Es ist genug!

 

 

Brecht das Doppeljoch entzwei!

 

Brecht die Not der Sklaverei!

 

Brecht die Sklaverei der Not! 

 

Brot ist Freiheit, Freiheit Brot

 

 

Georg Herwegh,1863

 

 

 

 

 

شعر "آه ، آزادی، آزادی!" از: "گئورگ هروگ" 

 

 

O Freiheit, Freiheit! Nicht wo Hymnen schallen,

 

In reichgeschmückten fürstlichen Arkaden -

 

Freiheit! Du wohnst an einsamen Gestaden

 

Und liebst die Stille, wie die Nachtigallen.

 

 

Du fliehest das Geräusch der Marmorhallen,

 

Wo trunkne Schlemmer sich im Weine baden,

 

Du läßt in Hütten dich zu Gaste laden,

 

Wo Tränen in die leeren Becher fallen. 

 

Ein Engel nahst du bei verschlossnen Türen,

 

Stellst lächelnd dich an deiner Treuen Bette

 

Und horchst der himmlischen Musik der Kette.

 

Nicht stolze Tempel wollen dir gebühren,

 

Drin wir als Opfer unsern Stolz dir bieten –

 

Wärst du die Freiheit, wenn wir vor dir knieten?

 

 

 

Georg Herwegh, 1841

 

 



[1] Georg Friedrich Rudolph Theodor Herwegh

 

[2] Ludwig Ernst Herwegh

 

[3] Rosine Catharina Herwegh geborene Märklin

 

[4] Balingen

 

[5] Chorea Huntington (Veitstanz)

 

[6]Demenz 

 

[7] Heinrich Heine und Platen

 

[8]Tübinger Stift 

 

[9] Metternich'sche System

 

[10] August Lewald

 

[11] Telegraph für Deutschland

 

[13] Volkshalle

 

[16] Gedichte eines Lebendigen

 

[17] Briefen eines Verstorbenen

 

[20] Deutscher Bote aus der Schweiz

 

[23] Die junge Generation

 

[24] 21 Bogen aus der Schweiz

 

[25] Pierre-Jean de Béranger

 

[35] Das Bundeslied

 

[38] Der Volksstaat

 

[40] Liestal BL, Schweiz

 

  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٥
تگ ها :