در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

زندگی، افکار و آثار فردیناند فرایلیگرات

زندگی، افکار و آثار فردیناند فرایلیگرات

 

Ferdinand Freiligrath (1810-1876)

 

نویسنده: کنراد هوتسلمان  Konrad Hutzelmann

 

مترجم: شاپور چهارده‌چریک

 

Shapur_14@yahoo.de

 

"فردیناند فرایلیگرات" در تاریخ 17 ژوئن 1810 در "دتمولد[1]" بدنیا آمد. پدرش آموزگاری بود به نام "یوحان ویلهلم فرایلیگرات[2]". مادرش "لوئیزه توپس[3] " نام داشت، که بعد از ازدواج با "یوحان ویلهلم" نام خانوادگی شوهرش "فرایلیگرات" را پذیرفت.  "فردیناند" دو خواهر داشت، یکی "اما   ا[4] (1813-1816   ) نام داشت، که در 3 سالگی درگذشت، و دیگری یوحانا لوئیزه (1815-1816) که در یک سالگی دارفانی را وداع گفت.  مادرش "لوئیزه" نیز در سال 1817 و در 33 سالگی درگذشت.  "فردیناند فرایلیگرات" در سال 1818 تحصیل در مدرسه را شروع کرد. دوستانی که وی را در این سالها بدرقه کردند، یکی "لودویگ مرکل[5]" بود و دیگری "کارل ورت[6]" . "فرایلیگرات" روابط حسنه و تنگاتنگی نیز با همسایه‌اش "کلوسترمایر[7]" داشت. پدرش نیز در سال 1819 به دنبال مرگ هسر اولش، با "ویلهلمینه شولمان[8]" ازدواج کرد، که از وی صاحب 4 فرزند شد: "کارل" که در سال 1820 متولد شد، "کارولینه" که در سال 1821 بدنیا آمد، "گیزبرتا" در سال 1826 متولد شد و "اوتو" که در سال 1829 بدنیا آمد[9]"فردیناند" در سال 1825 تحصیل را رها کرده و در "زوست[10]" ، در مغازه  برادر نامادری‌اش دوره‌ی کارآموزی فروشندگی را آغاز می‌کند، ولی یک سال بعد بیمار شده و مدت مدیدی نیز مریض و بستری بوده است. وی بعد از این بیماری و در سال 1826 شروع به سرودن شعر می‌کند. اولین اشعارش در روزنامه "زوستر وخن بلات[11]"  منتشر می‌شوند. در همین دوره نیز پدرش شغل معلمی را رها کرده و از شهر "دتمولد" به "زوست" نقل مکان می‌کند. پدر "فردیناند" در "زوست" با برادر خانمش "شول مان" در تجارتخانه‌ی وی شریک می‌شود.  پدر "فردیناند" خیلی تمایل داشت، که وی با خواهر "ویلهلمینه"- یعنی خواهر نامادری‌اش- که "کارولینه" نام داشت و همه او را "لینا"  می‌نامیدند ازدواج کند، که 10 سال از "فردیناند" مسن‌تر بود. بالاخره اصرار و پافشاری پدر تاثیر خود را کرده و آن دو مخفیانه مراسم نامزدی را برگزار می‌کنند. در همین سال و بعد از مراسم نامزدی پدرش نیز می‌میرد و یک سال بعد نیز برادرش "اوتو" جان می‌سپارد. "فردیناند فرایلیگرات" در سال 1830 اشعارش را به نشریات مختلفی مانند "میندنر زونتاگ بلات[12]" می‌فرستد، و غالب اشعارش نیز دراین نشریه و نشریات عمومی دیگر چاپ می‌شوند. ترجمه‌های اشعار شاعران انگلیسی نیز از دغدغه‌های وی بوده و اشعار زیادی از وی به یادگار مانده است. وی در سال 1832 به آمستردام رفته و در تجارتخانه‌ی "جاکوب زیگریست[13]" مشغول کار می‌شود. تعداد زیادی از اشعارش را نیز در آمستردام سروده است. انتشار اشعارش در سال 1835 در نشریه‌ی "موزن آلماناخ[14]"  که متعلق به دو تن از مشاهیر بوده به نام‌های "خامیسو" و "شواب[15]" وی را به عنوان شاعر معروف و مشهور می‌کند.  وی در همین سال در ترجمه‌ی آثار "ویکتور هوگو" همکاری کرده و اشعاری در باره‌ی مشرق زمین می‌سراید. وی درسال 1836 از شغلش در تجارتخانه‌ی آمستردام استعفا داده، هلند را ترک کرده و دوباره به آلمان بر‌می‌گردد و مدتی بعد باز هم در یک تجارتخانه دیگر که متعلق به "اینرن و پسرانش[16]" بوده مشغول کار می‌شود. در این دوره با "فریدریش هاکلندر" ، "ولفگانگ مولر" ، "کارل سیمروک" ، "کارل ایمرمان" و نیز با اعضای "مکتب نقاشی دوسلدورف" آشنا می‌شود و به عنوان  یکی از مدیران مسئول "روزنامه راینیشه اودئون[17]" فعالیت خود را در این زمینه آغاز می‌کند. اشعاری که "فرایلیگرات" تا سال 1837 سروده بوده، در همین سال از طرف مؤسسه انتشاراتی "کتا[18]"  در شهر اشتوتگارت انتشار می‌یابد.  این کتاب تا مرگ "فرایلیگرات" که در سال 1876 اتفاق افتاد، 34 بار تجدید چاپ می‌شود. وی نهایتا در سال 1839 اشتغال در تجارتخانه را رها کرده و به شهر "اونکل[19]" در جوار رودخانه "راین" می‌رود و سعی می‌کند تا زندگی‌اش را از طریق "نوشتن" اداره کند. از طرف کتابخانه‌ی سلطنتی در شهر زادگاهش "دتمولد" پیشنهادی به وی می‌شود، تا کتابدار این کتابخانه گردد، که وی این پیشنهاد را رد می‌کند و در عوض با همکاری "کارل سیمروک" و "کریستیان ماتسرات[20]" کتاب سالی برای هنر و شعر استخراج می‌کند، که جلد دوم آن در سال 1840 انتشار می‌یابد. وی قصد نوشتن کتابی را در مورد مناظر منطقه‌ی "وستفالن[21]" دارد  و به همین منظور سفری به این منطقه می‌کند، که در حین سفر با "لوین شوکینگ[22]" آشنا می‌گردد. "شوکینگ" تقبل می‌کند که کتاب "وستفالن" را منتشر کند و "فرایلیگرات" نیز یک شعر و یک مقدمه‌ای برای این کتاب می‌نویسد. "فردیناند فرایلیگرات"  شهر "زوست" و نامزدش "لینا" را ترک می کند و یک سال بعد ، در سال 1840 با "ایدا ملوس[23]" دختر یک پروفسور در شهر "وایمار" نامزد می‌کند، که 7 سال از خودش جوانتر است. وی در سفری به اشتوتگارت و وایمار با "ریمر[24]" ، "اکرمان[25]" و دیگرمشاهیر آن دیار آشنا می‌گردد و در سال 1841 با نامزدش "ایدا ملوس" در نزدیکی وایمار ازدواج می‌کند و بعد از ازدواج به شهر"دارمشتات" نقل مکان می‌کند. وی در "دارمشتات" قصد داشته که نشریه‌ای به نام "بریتانیا[26]" استخراج کند، که این کار هرگز صورت نگرفت. در ارمشتات با "کارل بوشنر[27]" و لیبرال‌های دیگر شهر آشنا می‌گردد.  "فرایلیگرات" در سال 1842 به "سنت گوآر[28]" نقل مکان می‌کند و به توصیه‌ی صدراعظم وایمار- فون مولر[29]- و همچنین پادرمیانی "الکساندر فون هومبلد[30]" از طرف خانواده سلطنتی و پادشاه پروس (فردریک ویلهلم چهارم) حقوق و مواجب ماهانه به وی پرداخت می‌شود. ولی هنگامیکه "فرایلیگرات" در شهر "کوبلنز" شخصا پادشاه پروس را ملاقات می‌کند، از دریافت حقوق و موجب از این پادشاه نادم می‌گردد، ولی تا سال 1844 همچنان این حقوق و مواجب ماهانه به وی پرداخت می‌شده است. این پادشاه (فردریک ویلهلم چهارم) همان پادشاهی است، که هنگامیکه "گئورگ هروگ" شاعر انقلابی آلمان و همدوره و دوست و همکار "فرایلیگرات" وی را ملاقات کرد، به جای تعظیم کردن در مقابل پادشاه، سرش را برافراشت و به پادشاه پروس گفت: عالیجناب! من نمی‌توانم خدمتگذار پادشاهان باشم. "فرایلیگرات" در سالهای 1842 و 1843 با شماری از شاعران و نویسندگان نامی آشنا می‌گردد، از قبیل: "برتولد آورباخ[31]"، "یوستینوس کرنر[32]"، "ایمانوئل گایبل[33]"، "هوفمان فون فالرزلبن[34]" که سرود ملی آلمان، از سروده‌های اوست.  "فرایلیگرات" در همین دوران و بعد از سرودن شعری با عنوان "از اسپانیا" درگیری لفظی شدید با "گئورگ هروگ" پیدا می‌کند، که نهایتا سبب می شود، تا "فرایلیگرات" به سیاست کشانده شده و شروع به سرودن اشعار سیاسی کند. این آشنائی و برخورد لفظی و مباحثه، و سرودن اشعار سیاسی در زندگی و آثار "فرایلیگرات" تاثیر عمیقی برجای گذاشت و تا پایان عمرش در سال 1876 نیزاین تاثیر در افکار و آثارش همچنان باقی ماند. وی در سال 1844 با انتشار دفتر شعر دیگری به نام "شهادت" نهایتا به نام شاعری سیاسی به جامعه معرفی گردید. وی در همین سال از ادامه دریافت حقوق و مواجب از دربار پادشاه پروس  (فردریک ویلهلم چهارم) سرباز می‌زند که این را نیز باید از آشنائی و تاثیر "گئورگ هروگ" بر "فردیناند فرایلیگرات" دانست. دربار نیز که از این امر راضی و خشنود نیست، دستور تعقیب و دستگیری او را صادر می‌کند. "فرایلیگرات" به بلژیک می‌گریزد. وی در همین زمان در بروکسل با "کارل مارکس" آشنا می‌گردد و یک سال بعد - یعنی در سال 1845- او نیز مانند "گئورگ هروگ" به سوئیس پناه می‌برد. نخست در شهر "راپرسویل[35]"  و سپس در "ماینبرگ[36]" در نزدیکی زوریخ اقامت می‌گزیند. در سوئیس ترجمه‌ی آثار "ویکتور هوگو" را مورد بازبینی قرار می‌دهد و ضمنا اولین فرزندش که دختری است به نام "کاتارینا[37]" در همین شهر بدنیا می‌آید. "فرایلیگرات" که اینک به عنوان شاعری سیاسی شهرت یافته و اشعار سیاسی‌اش در نشریات منتشرمی‌شوند، در سوئیس با پناهندگان و پناهجویان سیاسی و نیز با مهاجران ارتباط برقرار می‌کند. در سوئیس با "فرانتس لیست" و "گتفرید کلر[38]" آشنا می‌گردد  و اشعار سیاسی دیگری نیز می‌سراید. "فرایلیگرات" در سال 1846 به انگلستان (لندن) نقل مکان می‌کند و دوباره در یک تجارتخانه مشغول به کار می‌شود و خبر مرگ برادرش "اوتو" او را غمگین می‌سازد. اتفاق ناگوار دیگری که در این سال گریبان آنها را می‌گیرد، مرگ دختر دومش "ماری" بوده، که بلافاصله بعد از تولد جان می‌سپارد. همسرش بعد از اتفاق یک بار دیگر حامله می‌شود و یک سال بعد پسرش "ولفگانگ" متولد می‌شود.  سال 1848، سال انقلاب و شورش و قیام است. "فرایلیگرات" قبل از اینکه کار انقلاب بالا بگیرد، در فکر آن است که به آمریکا مهاجرت کند. وی با شروع انقلاب ولی به آلمان بر‌می‌گردد، تا به یارانش کمک کند. او به شهر "دوسلدورف" می‌رود و فعالانه شروع به فعالیت در عرصه‌ی سیاسی می‌کند. در "کلوب خلق" عضو می‌شود و در اولین کنگره‌ی دموکراتها که در ماه ژوئن در شهر فرانکفورت برگزار می‌شود، شرکت می‌کند. وقتی که هنوز در انگلستان بود، اولین اشعار انقلابی‌اش را می‌سراید. شعر "از مردگان به زندگان" باعث دستگیری وی می‌شود، که بعد از مدت کوتاهی آزاد می‌گردد. وی به  شهر "کلن" می‌رود، و با همکاری "گئورگ ورت[39]" در هئیت دبیران نشریه "نویه راینیشه تسایتونگ[40]" که مسئولیت آن را "کارل مارکس" به عهده دارد، شرکت می‌کند. در این نشریه اشعاری از قبیل: "وین" ، "مجارستان" "بلوم" و "کلام خداحافظی" و همچنین ترجمه‌ای از "شکسپیر" با عنوان "ونوس و آدونیس[41]"  منتشر می‌شوند. اشعار دیگری ، که تحت عنوان "اشعار جدید سیاسی و اجتماعی" شهرت یافتند، نیز با مسئولیت خودش و در مؤسسه انتشاراتی خودش منتشر می‌شوند، که اشعار زیبا و معروفی از قبیل:" سیاه، قرمز، طلائی" که یکی از زیباترین اشعار انتقادی و انقلابی "فردیناند فرایلیگرات" می‌باشد، که در باره‌ی پرچم سه‌رنگ آلمان سروده شده است. رنگهای پرچم آلمان عبارتند از: سیاه و قرمز و طلائی. که شاعر این سه رنگ را به باروت و خون و آتش تشبیه کرده است. این شعر در سال 1848 و هنگامیکه آتش انقلاب تقریبا تمام اروپا را فراگرفته بود، سروده شده است. در همین سال دخترش "لوئیزه" بدنیا می‌آید. بعد از اینکه نشریه "نویه راینیشه تسایتونگ" توقیف می شود، "فرایلیگرات" به طور ناشناس و پنهانی به هلند می‌رود تا جریانات مالی و بدهی‌های روزنامه را پرداخت کند. بعد از بازگشت از هلند،‌‌‌‌‌ به "دوسلدورف" می‌رود و در آنجا دومین پسرش  متولد ی‌شود، که  نام برادرش "اوتو" را بر او می‌نهد، که چند سال قبل فوت کرده بود. در "دوسلدورف" دومین جلد "اشعار جدید سیاسی و اجتماعی" را منتشر می‌کند و به عضویت "اتحادیه کمونیست‌ها" در‌می‌آید. باز هم پلیس در تعقیبش می‌باشد. باز گریز و فرار. برای جلوگیری از دستگیری‌اش باز هم به انگلستان پناه می‌برد و با خانواده‌اش در لندن اقامت می‌گزیند. در لندن سومین پسرش "پرسی" در سال 1852 متولد می‌شود  و خودش کمافی‌السابق در یک تجارتخانه به کار مشغول می‌شود. در سال 1854 به اسکاتلند می‌رود و در آنجا بیشتر به "ترجمه اد بی" و "ادبیات" می‌پردازد. مقاله می‌نویسد، جنگی نیز به نام "رز"  و جنگ دیگری به نام شعر و شاعر" در سال 1854 برای مجله‌ی ادبی "آتنیوم[42]" می‌نویسد. در سال 1859 به مناسبت صدمین سالروز تولد  "شیلر" نیز تدارکاتی در نیویورک و لندن می‌بیند. وی که در این اثنا به عنوان رئیس شعبه بانک سوئیس در لندن انتخاب شده بود، تا سال 1865 که این بانک تعطیل شد، همچنان در این سمت باقی ماند و در سال 1858 نیز به تابعیت کشور انگلستان درآمد. روابطش با "کارل مارکس" به تیرگی کشیده و نهایتا قطع شد و از آن پس "فرایلیگرات" به جرگه‌ی مهاجران "ناسیونال دموکرات" درآمد.  وی در سال 1866 به مناسبت جنگ پروس و اطریش، شعری با عنوان "سرود تابستان" می‌سراید، که در آن انتقاد تندی از مناسبات کشور پروس را به تصویر می‌کشد و در سال 1867 به کوشش "امیل ریترزهاوس[43]" فراخوانی برای جمع‌آوری کمک و اعانه  برای "فرایلیگرات" داده شد، تا زندگی وی و خانواده‌اش از لحاظ مالی تامین گردد و وی بتواند به آلمان بازگردد. وی نیز در سال 1868 به آلمان بازگشت، که با آغوش باز پذیرفته شد و در شهر "کلن"استقبال شایانی نیز از وی به عمل آمد، ولی به دلایل سیاسی و امنیتی از سکونت در پروس نگران است و در شهر اشتوتگارت اقامت می‌کند و سپس در سال 1874 به "کان اشتات[44]"  در حومه‌ی اشتوتگارت نقل مکان می‌کند. وی سالهای آخر عمرش را به سرودن شعر و ترجمه‌ی ادبی از انگلیسی به آلمانی و خصوصا از آمریکائی به آلمانی گذراند و آثاری از قبیل آثار "والت وایتمان" (1819-1892) و نیز "برت هارت[45]". در سال 1870 مجموعه آثار "فردیناند فرایلیگرات" در 6 جلد از طرف مؤسسه انتشاراتی "گوشن[46]" چاپ و پخش شد. در سال 1872 نامادری‌اش درگذشت و خود وی برای آخرین بار از موطن‌اش "زوست" دیدار کرد. در سال 1873 پسرش "اوتو" درگذشت. وی در سال 1875 سفری به سوئیس کرد و به عنوان سردبیر یکی از مجلات مصور به نام "مجله مصور هالبرگر[47]"، که مجله‌ای دوزبانه بوده و به زبانهای انگلیسی و آلمانی توام منتشر می‌شده است، انتخاب می شود، ولی بیماری به او این مهلت و فرصت را نداد تا در این مجله به کار و کوشش بپردازد، و در تاریخ 18 مارس 1876 درگذشت. هنگام دفن وی، مردم  زیادی در مراسم خاکسپاری‌اش شرکت کردند و قبر وی در گورستان "اوفکیرش[48]" در "کان اشتات" در حومه‌ی اشتوتگارت قرار دارد.

 

 

[1] Detmold

 

[2]Johann Wilhelm Freiligrath

 

[3] Luise, geb. Tops

 

[4] Emma

 

[5] Ludwig Merckel

 

[6] Karl Weerth

 

[7] Clostermeier

 

[8] Wilhelmine Schwollmann

 

[9] Karl, Caroline, Gisberta, Otto

 

[10]Soest

 

[11] Soester Wochenblatt

 

[12]Mindener Sonntagsblatt

 

[13] Jakob Sigrist

 

[14] Musenalmanach

 

[15] Chamisso und Schwab

 

[16] J.P. von Eynern und Söhne

 

[17] Rheinisches Odeons

 

[18]Cotta

 

[19] Unkel (am Rhein)

 

[20] Karl Simrock und Christian Matzerath

 

[21] Westfalen

 

[22] Levin Schücking

 

[23] Ida Melos

 

[24] Riemer

 

[25] Eckermann

 

[26] Britannia

 

[27] Karl Buchner

 

[28] St. Goar

 

[29] Weimarer Kanzler von Müller

 

[30] Alexander von Humboldt

 

[31]Berthold Auerbach

 

[32] Justinus Kerner

 

[33] Emanuel Geibel

 

[34] Hoffmann von Fallersleben

 

[35]Rapperswyl

 

[36] Meyenberg

 

[37] Katharina

 

[38] Franz Liszt und Gottfried Keller

 

[39] Georg Weerth

 

[40] Neue Rheinische Zeitung

 

[41]Venus und Adonis

 

[42] Londoner Athenaeum

 

[43]Emil Rittershaus

 

[44] Cannstatt

 

[45] Bret Hart

 

[46] Göschen

 

[47] Hallbergers Illustrated Magizine

 

[48]Uffkirch

 

 

 

 


  
نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۱٦
تگ ها :