در باره تاریخ و ادبیات آلمان

در باره تاریخ و ادبیات آلمان

درباره‌ی نوول

درباره‌ی نوول "كه همين لباس زيباست نشان آدميت"

اثر: گوتفريد كلر

ترجمه و تلخیص: شاپور چهارده‌چریک

Shapur_14@yahoo.de

زندگينامه گوتفريد كلر (۱۸۱۹-۱۸۹۰)

پدر گوتفريد كِلِر كه اهل سوئيس (زوريخ) بودو به شغل خراطي اشتغال داشت ،در سنين جواني درگذشت. گوتفريد كلر در سنين كودكي به علت خطائي كه از وي سر زده بود، از مدرسه اخراج گرديد . بعد از مدتها به شهر مونيخ آمده و سعي كرد تا با نقاشي روزگار خود را بگذراند ، ولي وي در اين شغل موفقيتي نداشت . كِلِر در سال ١٨٤٢ دوباره به شهر زوريخ در سوئيس بازگشته و با تعدادي از شاعران و نويسندگان آلماني كه به سوئيس مهاجرت كرده بودند و از دورة ادبي "قبل از مارس" پيروي مي كردند، آشنا گرديد . اين آشنائي تأثيرات بسزائي در اولين دفتر شعر وي برجاي گذاشت. اين دفتر در سال ١٨٤٦ انتشار يافت . دولت سوئيس در سال پر آشوب و انقلا بي ١٨٤٨ يك بورس تحصيلي به وي اهدا نمود و وي توانست به كمك اين بورس تحصيلي براي مدت دو سال به دانشگاه هايدلبرگ برود . گوتفريد كِلِر در اين دانشگاه با فيلسوف آلماني "لودويگ فويرباخ" آشنا گرديده و از مكتب وي استفاده ها نمود . وي بعد از اتمام تحصيل در دانشگاه هايدلبرگ ، براي مدت ٥ سال به برلين مي‌ رود و در اين شهر در مجمع نويسندة معروف آن زمان ، "كارل آوگوست فارنهاگن فون انزه"[1] با نویسندگان و ناشرين زيادي آشنا مي گردد و ضمناً مروري هم بر تاريخ ادبيات آلمان و علم ادب مي كند . اين ٧ سال ( ٢ سال در هايدلبرگ و ٥ سال در برلين) اهميت ويژه اي بر زندگي و آثار گوتفريد كِلِر برجاي مي گذارند و تقريباً مي شود گفت كه هستة مركزي آثارش را پايه ريزي مي كنند.  وي در سال ١٨٥١ اشعار جديدش را انتشار مي دهد و اولين چاپ رمان معروفش "هاينريش سبز[2]" در سال 1854 – 1855 وارد بازار مي گردد . چاپ دوم این رمان با اصلاحات جدید در سال 1879 -1880 تكميل مي شود و منتشر مي گردد . در سال ١٨٥٦ جلد اول مجموعة نوولهايش با عنوان "مردم سلدويلا[3]" منتشر می‌شود  وي در سال ١٨٥٥ دوبارة هواي وطن كرده و به سوئيس بر مي گردد . گوتفريد كلر تمايل بسيار زيادي داشت كه در وطنش به عنوان نويسندة آزاد و ژورناليست به كار مشغول گردد . ولي گويا اين سرنوشت براي وي رقم زده نشده بود ، زيرا كه او ٦ سال با خواهر و مادرش زندگي كرد ، بدون اينكه بتواند از طريق نويسندگي امرار معاش كند و درآمدي داشته باشد. بالاخره در سال ١٨٦١ به عنوان منشي دولتي در يكي از ادارات استاني ناحية زوريخ به كار گمارده شد . هنگامي كه وي به كار اشتغال داشت ، رفته رفته به شهرت ادبي نيز دست يافت. ولی بسيار دير، ولي باز هم موقعي كه وي هنوز در قيد حيات بود، توانست از شهرت و محبوبيت خود بهره اي ببرد. در اين زمان كتاب ديگري با عنوان "هفت حکایت[4]" را به پايان مي رساند و در سال ١٨٧٦ از شغل ديواني خود استعفا مي دهد تا بتواند آخرين سالهاي حياتش را در خدمت ادبيات باشد.  بعد از چاپ دوم رمانش "هاينريش سبز" كه در سال 1879-1880 دو مجموعة نوول ديگر را مي نويسد . يكي مجموعة "نوولهای زوریخ[5]" و دیگری "اشعار معنی‌دار[6]"  نام داشتند. دومين رمان گوتفريد كلر با عنوان "مارتين سالا ندر" در سال ١٨٨٦ انتشار مي يابد . گوتفريد كلر در سال ١٨٩٠ بدرود حيات گفت.

گوتفريد كلر يك نويسندة جمهوريخواه سوئيسي بود كه جمهوري خواه بودنش همانقدر براي خودش بديهي بود و طبيعي  و مهم بود كه سوئيسي بودنش یا نویسنده بودنش . وي در تمام ساليان درازي كه با نوشتن و خواندن سروكار داشت ، سعي كرد تا خوانندگانش را از لحاظ سياسي نيز تربيت كرده و آنها را در مسائل روز سياسي روشن نمايد . سياست نيز براي وي يكي ديگر از اركان اصلي زندگي و نگارش بود . وي در راه كشورش (سوئيس)، و همينطور در راه جمهوري خواهي زحمات و مشقات زيادي كشيد . وي دريافته بود كه موفقيت ، خاصه موفقيت اقتصادي روز به روز بيشتر و محكم تر به پول و ثروت وابسته مي گردد ، و به همين علت نيز او نگاهش را بيشتر به گذشته مي دوخت . اوائل كار بسيار بدبين بود . اين موارد به طور واضح و روشن در كتاب "مارتين سالا ندر" قابل روئت است. قابل ذكر است كه مهره هائي كه او در كتابش بيشتر از همه دوست دارد ، قبل از ديگران تسليم مي‌شوند و پس مي زنند . نه تنها مغايرت هائي كه بين زندگي سياسي و زندگي ادبي - هنري وجود دارند ، بلكه مسائل و مشكلا ت شخصي و خصوصي و احساس گناه كردن و خودكم‌بيني‌هاي او مانع از آن مي شوند كه "گوتفريد كلر" نيز به يك زندگي خانوادگي و عشق تن در دهد . اشعار "گوتفريد كلر" به شدت زميني و اينجائي هستند . قبلاً گفتيم كه وي از شاگردان "فوير باخ" بوده ، ولي لامذهب بودن "فويرباخ" باعث نمي شود كه وي به "مرگ تنها" و "تنها به مرگ" بينديشد ، بلكه وي را به لدت بردن از زيبائي هاي موجود خاكي و گذرا مي كشاند . كتاب "هفت حكايت" وي را مي توان با آموزه هاي مسيحيت مقايسه و مقابله كرد . اين كتاب بدون شك به مسائل اخلا قي و مذهبي مسيحيت و همچنين به خودداري در دين مسيحيت و نيز به طبيعي بودن احساسات و احساسي بودن اشاره دارد. گوتفريد كلر در كتاب "مردم سلدويلا" داستانها و حكاياتي براي خوانندگانش تعريف مي كند كه خواننده را به انسانيت ، انسان بودن، و قبول مسئوليت در حيطة اجتماعي مي كشاند و اين حكايات و داستانها را در چارچوب زندگي در دهكده يا شهرهاي كوچك بر مي شمارد. ولي "سلدويلا" - به علت كوچك بودنش- نقطة مقابل جهان بزرگ نيست . بلكه تصوير و ساية آن است . كتاب "هاينريش سبز" را مي توان به نوعي به يك اتوبيوگرافي تشبيه كرد و قطعنا چنین نیز هست. محتواي كتاب مسائل و مشكلات لاينحل ميان آموزش و درس و مدرسه و شغل از يك طرف ، و از طرف ديگر فانتزي و فعاليت هاي هنري مي باشد، که شخص "گوتفرید کلر" با همه‌ی این موارد دست‌و‌پنجه نرم کرده است. خود را وفق دادن با جامعه از يك طرف ، و از طرف ديگر خارج از ميدان هنر و ادبيات بودن و اين يعني ساية زندگي "گوتفريد كلر" . فانتزي "هاينريش سبز" بسيار فعال است . و اين فانتزي در سطوح مختلف اثرات گوناگون و گاه متضادي دارد . دروغ هاي گوناگون ، خود را فداي هنر و رؤياهاي شاعرانه نمودن ، "هاينريش" در مقابل مادرش احساس گناه مي كند . ولي فانتزي "هاينريش" وي را مجبور مي كند تا در مقابل اقتدار ناعادلا نه به پا برخيزد و قيام كند . اخلا ق دروغين و فاسد و قابل خريد را پس بزند و بر عليه آن اقدام كند . و بالا خره او مي آموزد كه از فانتزي در راه طبيعي و طبيعي بودن استفاده كند . چه در مقام هنرمند كه از طبيعت نشئت مي گيرد و مثلاً منظره اي را ترسيم مي كند و ديگر نيازي ندارد كه آن منظره را در مخيلة خود ترسيم كرده و از روي آن نقاشي كند . چه در مقام عاشق كه عشق خيالي خود (آنا) را به تدريج به فراموشي مي سپارد و به جاي آن (يوديت) را كه موجودي طبيعي است ، دوست مي دارد . ولي وارد كردن يك عنصر خارج از ميدان و بيروني هنوز تكميل نگرديده است . دخول و وارد كردن اين عنصر ، يعني همرنگ جماعت شدن ، يعني دست كشيدن از هنر، يعني دست كشيدن از فانتزي جوشان و انقلا بي . در نسخة اول رمان ، "هاينريش سبز" نيز بلا فاصله بعد از مرگ مادرش مي ميرد . در نسخة دوم "هاينريش" و "يوديت" در كنار هم زندگي

مسالمت آميزي دارند. (همانطور که گفته شد این رمان در سال 1879 یک بار دیگر اصلاح شده و منتشر گردید). 

٢- تفسير اثر

الف- تفسير رمان “ كه همين لباس زيباست نشان آدميت”

گوتفريد كلر نويسندة آلماني زبان سوئيسي، رماني دارد با عنوان „Kleider machen Leute“  که من آن را به  "که همین لباس زیباست نشان آدمیت" ترجمه کرده‌ام. ترجمة تحت اللفظي اين عنوان عبارت است از: "لباس انسان را مي سازد". بهترين ترجمه اي كه من براي اين اصطلا ح يافتم همانا : "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" مي باشد. اين اصطلا ح فارسي در حقيقت چنين مي باشد: "نه همين لباس زيباست نشان آدميت"، كه با كمي تغيير به "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" تبديل شده، تا منظور گوتفريد كلر از آن عايد گردد.

نوول "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" اثر "گوتفريد كلر" نمونه اي عالي از آثاري است كه به رئاليسم شاعرانه معروف هستند و اين نوول در حيطة زبان آلماني تا به امروز يك نمونة بسيار خوب و عالي ادبي بشمار مي رود. دیگر اثر خوب و عالی "گوتفرید کلر"، که در زمره‌ی ادبیات جهانی بشمار می‌رود، همان رمان "هاینریش سبز" است، که متاسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است. "گوتفريد كلر" تمام هنر قصه گوئي و داستان نويسي خود را در اين اثار گنجانده است و آگاهان ادبي، اين كتب را جزء لا ينفك زبان و ادبيات آلمان بشمار مي آورند. يكي از عجايب اين است، كه خود "گوتفريد كلر" ، بعد از انتشار اين كتاب (كه همين لباس زيباست نشان آدميت) ديگر حرفي در بارة آن نزده و هرگز در مجامع و مطبوعات سخني از اين كتاب به ميان نياورده است. منقدين و منتقدين اوليه نيز همانند خود "گوتفريد كلر" عمل كردند و سخني از اين كتاب بميان نياوردند و از آن گذشتند. البته گاهي در حين معرفي كتابهاي ديگر ، به اين كتاب نيز اشاره‌ی كوتاهي مي كردند و از آن مي گذشتند، و يا اينكه در مقالا ت خود مي نوشتند كه كتاب "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" اثر "گوتفريد كلر"، اثري است جالب و خواندني و استثنائي . همين و بس. يا اينكه مي نوشتند: "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" ، شروع خوبي است، براي رمان "مردم سلدويلا" . زيرا كه اول بار اين رمان با رمان ديگري به نام "مردم سلدويلا" ، تواماً در يك جلد چاپ شدند. دليل اين امر روشن است: حرفي كه اين نوول براي گفتن دارد، كاملاً روشن و واضح است و داستاني كه تعريف مي شود، نيز يكدست و بدون مشكل پيش مي رود. يكي از نقادان ادبي آن دوره كه تحقيقاتي در بارة اين كتاب و نويسنده اش كرده و مقالا تي در اين باره نوشته ، اديب و پروفسوري اطريشي بوده  به نام "اميل كوه". وي در سال ١٨٧٣ - سالي كه نوول "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" انتشار يافت - در نقدي مي  نويسد: محتويات اين كتاب اشعاري است كه سرايندة آن، اين اشعار را در بارة پرنسي سرهم كرده و سروده است. اديب و منقد ادبي ديگري به نام "فريدريش تئودور فيشر" - كه از قضا از دوستان گوتفريد كلر نيز بوده است -  از بی شیله پیله بودن اين نوول تعريف و تمجيد كرده و نه تنها سادگي اثر، بلكه سادگي نويسنده را نيز مي ستايد و اضافه مي كند كه سادگي و عاميانه بودن اثر، خدشه اي به اثر وارد نمي كند ، گرچه بايد براي اين سادگي قيمتي نيز پرداخت گردد. اينگونه ابراز عقيده ها در زمان حيات "گوتفريد كلر" نيز زياد بودند. نويسنده هائي كه نوول "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" را حقير مي شمردند، افراد مختلف و متفاوتي بودند، از قبيل : "برتولد آورباخ"، كه خود را استاد مسلم رمانهاي روستائي مي ناميد،  و همچنين "تئودور فونتانه "  كه معتقد بود، اين نوول فقط يك قصه است ، و با عنوان كردن اين لفظ قصد حقير كردن اثر و نويسنده را داشت. که در اینجا باید چشم و همچشمی ادبی و "هووی ادبی بودن" را نیز به آن اضافه کرد. ولي ماجرا به همين جا ختم نمي شود. با شروع دورة ناتوراليسم، - از سال ١٨٨٠ تا ١٩١٥ - كه مصادف با سالهاي آخر حيات "گوتفريد كلر" بوده، در سال ١٨٨٩ در روزنامة جامعه  نيز دشنه‌ی ديگري بر پيكر اين اثر و نويسندة آن وارد گرديد . "كنراد آلبرتي" که وابسته به خيل عظيم ناتوراليست‌ها بود، مي نويسد: اين نوول چيزي نيست، مگر انبوهي از خشك ترين و بيهوده ترين امور زندگي، جمعي امل و نوكيسه. و پا را نيز از اين هم فراتر نهاده و مي نويسد: "من براي مواجهه شدن با اين اثر خود را گرم مي كنم. اين خياطان و كفاشان و دستكش دوزان، افرادي بدون روح، بدون عشق، بدون شجاعت، بدون قوت و توان، بدون هيچ كوششي براي رسيدن به اهداف عالي هستند، اين افراد چيز ديگري را نمي شناسند، مگر به فكر نان روز بودن. افرادي كه شب ها به فكر رقصند و روزها به شخم زدن زمين مشغولند. اين ها ازدواج مي كنند، بدون اينكه عاشق شده باشند، و فوراً به فكر پس انداختن تخم خود مي باشند. اين است جهان آنها. آري، اين گونه بود نقد نقادان ادبي در اواخر قرن نوزدهم در آلمان. ولي از "ريكاردا هوخ" تا "هوگو فون هوفمانزتال"، از "توماس مان" تا "هرمان هسه"، همة بزرگان ادبيات آلمان در اين نظر هم عقيده‌اند كه رمان "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" اثر "گوتفريد كلر" يكي از "شاهكارهاي ادبي آلمان" مي باشد. ولي براي اثبات اين نظر يا ادعا ، تا نيمة اول قرن بيستم كار زيادي صورت نمي‌گيرد. ٣٠ سال بعد از فوت "گوتفريد كلر" و آزادي از قيد و بند كپي رايت ، و هنگامي كه كتاب "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" براي تدريس در مدارس مناسب تشخيص داده شد و به مدارس و مكاتب راه يافت ، ديگران نيز در ترويج اين اثر ادبي، سهيم و دخيل شده و بدين ترتيب باعث معروفيت ومحبوبيت اين اثر و نويسندة ان در مجامع آلماني زبان و همچنين در مجامع بين المللي گرديدند. در چند دهة گذشته كتاب "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" بارها و بارها مورد تجزيه و تحليل و نقد و تفسير و بررسي ادبي قرار گرفته است. ولي در علوم ادبي، هنوز هم بر روي اين اثر مشاجرات ادبي و اختلا ف نظرهاي زيادي وجود دارد . يكي از اين افراد ، "بنو فون ويزه [7]" نام  دارد. نظر وي از مهمترين نظريه ها در بارة "گوتفريد كلر" و كتاب معروفش "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" مي باشد. "بنو فون ويزه" كتابي دارد با عنوان " دربارة نوول آلماني"  كه وي در اين كتاب، به "گوتفريد كلر" و كتاب معروفش نيز پرداخته و مي نويسد: "قهرمان كتاب "گوتفريد كلر" كه "ونتسل اشتراپينسكي[8]" ١٠ نام دارد و به شغل خياطي مشغول است، ولي در حقيقت خياط نيست، بلكه يك هنرمند است. همين شغل نيز باعث گرديد تا كنراد آلبرتي در سال ١٨٨٩ در روزنامة جامعه  بنويسد: "من براي مواجهه شدن با اين اثر خود را آماده  مي كنم. اين خياطان و كفاشان و دستكش دوزان ... ، و ادامه متن که بالا تر به آن اشاره كردم. ولي " بنو فون ويزه" قهرمان داستان را خياط نمي نامد، بلكه از وي با عنوان يك هنرمند نام مي برد. هنرمندي كه خود را در زندگي روزانه با مردم سهيم و شريك مي داند و گرچه در موارد نادري با مفاهيم تراژيك زندگي دست و پنجه نرم مي كند، ولي كلاً زندگي هدفمند و با برنامه اي دارد. به همين علت نيز "بنو فون ويزه" اين اثر را در شمار آثاري قرار مي دهد كه اواخر "دورة رمانتيك" ( دورة رمانتيك از سال ١٧٩٥ تا ١٨٣٠ ميلا دي دوام داشت ) مي شمارد، يا وي اين اثر را در سطح آثار رمانتيك مي داند.

 ٣- شرايط درك متن

يكي از فعاليت هاي اديبان در رشتة خود يعني ادبيات، پرداختن به آثار و منابع قديمي تر، جهت يافتن پايه ها و ريشه هاي اين آثار است. در مورد رمان "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" اين امر قدري مشكل به نظر مي رسد. "گوتفريد كلر" ، هنگامي كه مشغول نوشتن قسمت اول اين رمان بود، نقشه‌هائي هم براي نوشتن قسمت دوم اين رمان در سر داشت. اين نقشه و برنامه و هدف، در چاپ هاي قديمي آثار "كلر" نيز به وضوح به اطلا ع همگان رسيده است و همة آثار بعدي "كلر" را شامل مي‌شود. ولي از رمان "كه همين لباس زيباست نشان آدميت" خبري نيست. انتخاب اين رمان، قهرمان آن، رويدادها و وقايعي كه در اين رمان به وقوع مي پيوندند، نيز اصل نيست. "كلر" با اين انتخاب، قدم در راهي مي گذارد، كه قبل و بعد از وي نيز ديگران همين راه را پيموده اند و قهرمان داستانهايشان را از ميان آدم هاي چاخان و حقه باز يا لا ف زن و دروغگو و گزاف گوي انتخاب كرده اند :

"دانيل دفو" با "مول فلا ندرز"، "يوحان نستروي" با "طلسم"، "فرانك وده كيند" با "اشراف ناحية كايت"،"توماس مان" با "فليكس كرول" و ... همه در اين راه قدم نهادند و قهرمانهاي داستانهايشان را از ميان لا ف زنان و گزافه گويان انتخاب كردند.

... ادامه دارد ...



[1] Karl August Farnhagen von Ensee

[2] Der grüne Heinrich

[3] Die Leute von Seldwyla

[4] Die sieben Legenden

[5] Züricher Novelen

[6] Sinngedichte

[7] Benno von Weise

[8] Wenzel Strapinski

 

  

نویسنده : شاپور چهارده‌چریک ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/٢٤
تگ ها :