جمهوری حیوانات - نمایشنامه‌ای در 15 پرده - اثر: ادوارد فون باورن‌فلد

جمهوری حیوانات 

نمایشنامه‌ای در 15 پرده 

اثر: ادوارد فون باورن‌فلد

 

در باره‌ی این کتاب

"ادوارد فون باورن فلد"  نمایشنامه "جمهوری حیوانات" را در سال 1848 نوشت؛ سالی که آتش انقلاب نه تنها اطریش و آلمان را؛ بلکه قسمت بزرگی از اروپا را در خود فروکشیده بود. نمایشنامه این نوییسنده سیاسی‌نویس اطلاعات مفیدی در باره وقایع سیاسی آن دوره در خود گنجانده است. به همین علت این کتاب برای تدریس در مدارس آلمان در رشته های تاریخ و علوم اجتماعی نیزمناسب تشخیص داده شد و قابل قیاس با "مزرعه‌ی حیوانات" اثر جرج اورول می باشد.

تصاویر این کتاب را "ماتیاس رانفتل[1]" (1804-1854) که از نقاشان به نام دوره بیدرمایر در اطریش بوده؛ رسم نموده است. وی به رافائل سگی معروف بوده است؛ زیرا که وی علاقه‌اس وافر به تصاویر حیوانات؛ خصوصا به سگ داشته است. شاید به همین علت سگ‌های زیادی از نژادهای مختلف در این نمایشنامه نقشی به عهده دارند.

"باورن فلد" – و جرج اورول تقریبا 100 سال بعد از وی – می‌خواستند به وسیله این نمایشنامه‌ها نشان دهند که پاره ای از انقلابات به یک نظام جبار و زورگو مبدل می شوند. این کتاب ولی زمانی نوشته شده (آوریل 1848) ؛ که هنوز در اطریش انقلابی به وقوع نپیوسته بود و به همین علت هم "باورن فلد" وقایع و اتفاقات انقلابهای فرانسه را که در سالهای 1830 و 1848 به وقوع پیوسته بودند؛ سرمشق قرار داد. در نیمه دوم کتاب و خصوصا از پرده دهم به بعد؛ نویسنده فقط از قوه تخیلات خود کمک گرفته است.   

نویسنده اقکار اصلی خود را در پرده سیزدهم به روی کاغذ اورده است؛ وی آنجا چنین می نویسد:

موش‌کور: . . . می خواهید به شما بگویم که آخر و عاقبت ما چه خواهد شد؟ جمهوری دوامی نخواهد داشت. مردم خود را متقابلا لت و پار می کنند. یک جنگ داخلی اتفاق خواهد افتاد. یک خونریزی, یک قتل عام. بعد هم یک جبار و ستمگر؛ یک حاکم نظامی خواهد آمد. این آخر و عاقبت کار ما خواهد بود. 

 عقاب:خوب بعد؟

موش‌کور: بعد چی؟ بعد هیچی. بعد همه چیز به پایان می رسد. بعد همه چیز دوباره از نو شروع می شود. تاریخ یک تکرار ابدی است. 

 

قایع و اتفاقات تاریخی و پشت پرده کتاب

بهار 1848 فاز اول انقلاب در وین- اطریش

ادوارد فون باورن فلد؛ نه تنهای در سالهای قبل از انقلاب 1848 از لحاظ سیاسی فعالیت می کرد؛ بلکه در حین انفلاب هم در صف اول قرار داشت. چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ ادبی؛ همانطور که این کتاب و این نمایشنامه نشان می‌دهند. 

"باورن فلد" در 11 مارس 1848 با موافقت دوستش "باخ"؛ که در سال 1848 وزیر دادگستری بوده و در سال 1849 نیز وزیر کشور شد؛  نامه ای به دولت وقت نوشت؛ که این نامه در همان روز نیز به دولت اطریش تحویل داده شد.  دو روز بعد از این نامه در تاریخ 13 مارس 1848 باورن فلد و دوستش "گرون" شاهد شروع انقلاب می‌شوند.  در همین روز "مترنیکس[2]" عزل می شود. "باورن فلد" در تاریخ 15 مارس به حضور پادشاه اطریش می رود و از وی می خواهد که سلطنت را مشروطه اعلام کند.  و در تاریخ 16 مارس نیز سلطنت اطریش مشروطه اعلام می شود. "باورن فلد" در تاریخ 17 مارس درخواست می کند که یک دولت موقت تشکیل شده و امور را در دست گیرد.

 

وقایع پائیز 1848؛ فاز دوم انقلاب در وین-اطریش

در تاریخ 6 اکتبر 1848 یک لشکر برای مقابله با انقلابیون اطریش به ماموریت گسیل می شود. ولی مردم از خروج این لشکر جلوگیری می‌کنند و بدین ترتیب فاز دوم انقلاب در اطریش شروع می شود.

مردم "کنت لاتور[3]" وزیر جنگ اطریش را همان‌جا محاکمه و مجازالت کرده و زیر دست و پایشان له کرده و او را می کشند.  دربار شاهنشاهی به "اولموتس[4]"   می رود و مجلس به "کرمزیر[5]"    نقل مکان می کند.

در تاریخ 26 اکتبر 1848 ارتش شاهنشاهی اطریش به فرماندهی "ویندیش گرتس[6]" و نیروهای کرواسی به فرماندهی "یلاچیک[7]" به وین حمله می کنند.

"شوارتسنبرگ[8]" در تاریخ 27 نوامبر 1848 ظاهرا اعلام می کند که طرفدار نظام مشروطه سلطنتی است. ولی رسما یک دولت میانه رو-محافظه کار را به مردم معرفی می کند.

پادشاه  جدید "فرانتس یوزف" به سلطنت می رسد.

این وقایع و اتفاقات "ادوارد فون باورن فلد" را وادار به نوشتن چنین نمایشنامه ای کرد.

 

 در باره ادوارد فون باورن‌فلد 

ادوارد فون باورن‌فلد، نویسنده‌ی اطریشی در تاریخ 13 ژانویه 1802 در وین متولد شده و در تاریخ 9 اوت 1890 در همان شهر درگذشت. وی یکی از نویسندگان اطریشی است، که اینک متاسفانه از یاد‌ها رفته و تقریبا همه او را فراموش کرده‌اند. وی از اسامی مستعاری مانند "فلد[9]"، یا "روستیکو کامپیوس[10]" استفاده می‌کرده است.

گویا پدر او هنوز مشخص نیست، که کیست. در منابع دیگر از یک دانشجوی پزشکی اسم برده شده است و مادرش را دختر یکی از اشراف وین می‌دانند.

باورن‌فلد از سال 1818 تا 1820 در دانشگاه وین فلسفه خوانده و سپس از سال 1820 تا 1825 را نیز در همان دانشگاه به تحصیل در رشته حقوق پرداخت و از سال 1826 به یک شغل دولتی پرداخت.

وی تا سال 1843 به همین مشاغل دولتی پرداخت و در همین سال کارمند مؤسسه بلیط‌های بخت‌آزمائی شد.

باورن‌فلد در جوار مشاغل رسمی‌اش، به نویسندگی نیز می‌پرداخته و به عنوان نویسنده‌ی آزاد فعالیت می‌کرده و قطعات ادبی و نمایشنامه می‌نوشته و به عنوان نماینده‌ی لیبرال‌های بزرگ آلمانی از دولت انتقاد می‌کرد و این نقد‌ها را در کتابهایش می‌نوشت. یکی از معروفترین نقد‌های او نمایشنامه‌ای است با عنوان "سن قانونی[11]" که در آن به نقد اوضاع آلمان، قبل از انقلاب 1848 پرداخته است، که همین اثر باعث شد تا وی عضو "فرهنگستان علوم اطریش" گردد.

"باورن‌فلد" در نوشتن نمایشنامه استادی تام داشت، خصوصا در استفاده از واژه‌هائی که به هم نزدیک هستند و غالبا با هم اشتباه می شوند یا غلط نوشته و تلفظ می شوند. او این گونه واژه‌ها را عمدا در نمایشنامه‌هایش به کار می‌برد.

نمایشنامه‌های "باورن‌فلد" در تئاتر وین تا سال 1902 تقریبا 1100 بار نمایش داده شده بودند، که این رقم نشاندهنده مهارت ،استادی، معروفیت و خصوصا محبوبیت وی می‌باشد.

وی در سال 1883 دکترای افتخاری دانشگاه وین را دریافت کرد.

از دوستان نزدیک وی می‌توان به "موریتس فون شویند[12]"، "فرانتس شوبرت[13]"، "نیکولاوس لناو[14]"، "یوحان گابریل زایدل[15]" و "فرانتس گریل‌پارتسر[16]" اشاره کرد.

"ادوارد فون باورن‌فلد" غالبا مطالب سیاسی می‌نوشت و به همین علت با اداره‌ی سانسور نیز مشکلاتی داشت.  کتاب حاضر، "جمهوری حیوانات" یکی از همین مطالب سیاسی وی می‌باشد، که به تجزیه و تحلیل و انتقاد از اوضاع سیاسی و اقتصادی اطریش در زمان زمامداری "مترنیک" می‌پردازد و به خوبی از عهده ی مقایسه با "مزرعه‌ی حیوانات" جرج اورول بر می‌آید، که 100 سال بعد از جمهوری حیوانات نوشته شده است و نویسنده‌اش قطعا کتاب "جمهوری حیوانات" را می‌شناخته است؛ زیرا که نزدیکی‌ و مشابهت محتوائی و کلامی در آنها زیاد است.

"باورن‌فلد" در وصیت‌نامه‌اش قید کرده که جایزه‌ای به نام جایزه‌ی  "باورن‌فلد" از طرف "بنیاد باورن‌فلد به متقاضیان اهدا گردد، که این جایزه از سال 1894هر ساله به یکی از شخصیت‌های سیاسی یا ادبی، یا اجتماعی اهدا می گردد.

"ادوارد باورن‌فلد"  که تا سال 1872 یکی از شهروندان عادی و معمولی وین بود، در این سال از طرف پادشاه  لقب "فون" را دریافت کرده و وارد طبقه ی اشراف گردید و از آن زمان به بعد خود را ادوارد فون باورن‌فلد می‌نامید.

در این کتاب با حیوانات زیادی سروکار داریم. هرجا که نوشته شده، مثلا سگ ویند-اشپیل یا سگ فلایشرهوند یا هر نوع سگ دیگر، باید دانست که اینها همه نژادهای مختلف سگ‌ها هستند، که اینجا اسم آلمانی آنها نوشته شده است.

از ادوارد فون باورن‌فلد تا کنون اثری به زبان فارسی ترجمه نشده است.

معروفترین آثار ادوارد فون باورن‌فلد

ادوارد فون باورن‌فلد آثار زیادی دارد، که اغلب آنها به صورت نمایشنامه‌ی کمدی؛ یا هجو؛ نوشته شده‌است؛ که معروفترین آنها عبارتند از:

  • مغناطیسی – نمایشنامه کمدی – 1823
  • بی‌ملاحظگی از طریق عشق – 1831
  • آخرین ماجرا – نمایشنامه کمدی – 1834
  • دو خانواده – درام – 1840
  • خواهر و برادر نورنبرگ – نمایشنامه کمدی – 1840
  • سن قانونی – نمایشنامه کمدی – 1846
  • از وین قدیم و جدید – 1872
  • از ورسای – نمایشنامه - 
  • مردمی و رمانتیک -  – نمایشنامه کمدی
  • سالن ادبی –  – نمایشنامه کمدی
  • پدر-  – نمایشنامه کمدی
  • خود‌آزار - – نمایشنامه کمدی
  • جمهوری حیوانات – هجو
  • یک جنگجوی آلمانی – نمایشنامه
  • فورتونا – نمایشنامه
  • فرانتس فون زیکینگن – نمایشنامه
  • اشعار

 

 

 

جمهوری حیوانات[17]

اثر: ادوارد فون باورن‌فلد[18]

(آوریل 1848)

 

وین 1872

ویلهلم براون مولر[19]

کتابفروشی شاهنشاهی و دانشگاهی

 

 

پرده‌ی اول.

 (سالنی به سبک روکوکو)

 پلنگ، ببر، یوزپلنگ جوان، کفتار و عده‌ای دیگر از اشراف با هم صحبت می‌کنند.

 پلنگ: من به شما می‌گویم، مردم دیگر به ما اعتقادی ندارند. اگر بخواهیم با صداقت صحبت کنیم، باید بگویم، که من در پوست خودم احساس خوبی ندارم.

 ببر: خجالت بکش! تو مثل یک انسان بزدل و ترسو صحبت می‌کنی. اگر ما با هم مشارکت کنیم، دیگر کسی جلودار ما نخواهد بود.

 پلنگ:  کی؟ خلق.

 ببر:گوسفندان، خلق، سوسک‌ها، مورچه‌ها؟

پلنگ:افرادی مانند این‌ها زیادند و متفکرانی هم در بین آنها هستند.

 ببر:من از صمیم قلب آنها را تحقیر می‌کنم.

 توله یوزپلنگ (ساده لوحانه): خدای من! ما همگی این کار را می‌کنیم، وقتی که دور هم جمع می‌شویم.

 پلنگ: ما متاسفانه چنان تحقیر شده‌ایم، که  در برابر این جهان فقط می‌توانیم ادای لیبرال‌ها را دربیاوریم.

 ببر:من نه. زیردستان من از من مثل یک شیطان وحشت دارند، و من آنقدر آنها را دوست دارم، که می‌خواهم بخورمشان.

کفتار: می‌خواهی آنها را بخوری. من هم همینطور.

 پلنگ: اینقدر بیخود حرف نزنید و به سخن‌های من گوش کنید. شاهنشان پیر و ضعیف می شود.

 ببر:ملتفط هستیم! او دیگر حکومت نمی‌کند.

 پلنگ:عالیجناب، این روباه مکار مواظب درگاه است.

 ببر:من که دیگر حتی نمی‌توانم این مردک را ببینم! او همیشه چرب‌ترین لقمه‌ها را از چنگ ما در‌می‌آورد.

 کفتار(سروسینه‌اش را باز می‌کند): کار خوبی می‌کردیم، اگر او را قورت می‌دادیم. من که خود به خود به اشتها آمده‌ام.

 پلنگ:  ترتیب او را هم خواهیم داد! بوی یک قیام خلقی دارد به مشام من می‌رسد. کاشکی دشمن خونی ما نابود شود! اگر شما از من مطابعت کنید، می‌توانیم در این اثنا به کاخ‌هایمان برگردیم.

 ببر:برای من مهم نیست. من که راضی هستم.

 پلنگ:خوب همه بیائید، بیائید.

 کفتار(غرغرکنان) : کاشکی من صبحهانه دومم را خورده بودم!

(همه می‌روند)

  

پرده‌ی دوم.

 (در دفتر)

رئیس پلیس گاومیش و پیش‌خدمت پلیس؛ سگ ویند‌-اشپیل[20]

 

سگ ویند-‌اشپیل: عالیجناب گاومیش-

گاومیش:چه خبره؟       

سگ ویند‌-اشپیل:  با خضوع گزارش می‌کنم: بیرون در چراگاه خرگوش‌ها یک اجتماع خلقی در حال شکل‌گیری است.

گاومیش: یک اجتماع خلقی؟ این که ممنوع است.

سگ ویند-اشپیل:  بله، به همین دلیل عرض کردم. تمنا می‌کنم اوامر لازمه را صادر فرمائید.

گاومیش: چی، اوامر لازمه. همه را بکنید توی سوراخ.

سگ ویند-اشپیل: همه‌ی اجتماع کنندگان را؟

گاومیش:اگر لازم باشد، همه‌ی ملت را.

سگ ویند-اشپیل: این کار سختی خواهد بود. ما به اندازه کافی نیروی پلیس نداریم.

گاومیش:اگر رهبرشان را دستگیر کنید، باقی‌مانده متفرق خواهند شد.

سگ ویند-اشپیل: این یک ماموریت خارق‌العاده‌ای است. این مردم هم خیلی سرسخت هستند.

گاومیش:چی شد، یک مرتبه!؟ این خلق چه می‌خواهند؟ آنها همیشه آرام بودند. مردم پایتخت ما هم در اروپا در میان ملت‌های متمدن خوشنام‌ترین ملت بود. به آنها حالی کنید، که اگر قیام کنند، بدنام می‌شوند.

سگ ویند-اشپیل: اگر کمکی بکند! این آشوب‌ها امروزه مد شده است. همه‌ی جهان دارد همه روزه این کار را می‌کند.

گاومیش:کاشکی رعدوبرق به این جهان اصابت کند. ولی من هنوز نمی‌توانم باور کنم. جهان حیوانات از قدیم و ندیم به ما احترام می‌گذاشت. مگر ما پلیس نیستیم؟ در صورت لزوم من خودم شخصا اقدام خواهم کرد. شما فعلا بروید و نیرو با خودتان ببرید. هر چه می‌توانید نیرو جمع کنید.

سگ ویند-اشپیل: با کمال میل. عالیجناب گاومیش. کاشکی کمکی بکند. (با عجله می‌رود).

گاومیش: (سرش را تکان می‌دهد) من که این جهان را دیگر درک نمی‌کنم. (بروم به طرف دیگر).

 

پرده سوم.

 (اجتماع مردم، سروصدا و فریاد)

 مردان پلیس تک تک و حیرت زده ایستاده و به چوب‌دستی‌هایشان تکیه داده‌اند.

 چند نفر از درون جمعیت: ما شهروند هستیم. ما مردم این مملکت هستیم. این را فراموش نکنید.

 همه با هم:  ما مردم این مملکت هستیم.

 یکی از درون جمعیت: ما مالیات‌هایمان را پرداخت می‌کنیم – ما مملکت را نگه می‌داریم.

 همه با هم (هورا کشان): بله، ما مملکت را نگه می‌داریم. زنده باد مملکت. زنده باد مردم این کشور.

 یک تبلیغات‌چی (با صدای بلند): ولی دیگر مالیات نمی‌پردازیم.

 همه با هم (هورا کشان): نه، دیگر مالیات نمی‌پردازیم.

 تبلیغات‌چی (با صدای بلند‌تر): دیگر به قانون نیازی نداریم.

 خلق (هوراکشان): نه  دیگر به قانون نیازی نداریم.

 تبلیغات‌چی (کلاهش را به هوا پرت می‌کند): نه دیگر به هیچ چیز نیازی نداریم.

 خلق (هوراکشان، مثل تبلیغات چی): نه، دیگر هیچ چیز، هیچ.

تبلیغات چی: به هیچ چیز به جز آزادی و برابری.

 خلق: آزادی و برابری! هورا می‌کشند.(و همدیگر را در آغوش می‌گیرند).

 

/ 0 نظر / 61 بازدید